همش الکی دنبال سکس بودم برای هیچ

از ۱۱ سالگی تا الان توی ۳۰ سالگی یادمه که زندگی ام، شخصیتی که برای خودم قائل بودم موکول به این بود که هر طور و هر چقدر که بتونم به سکس دست پیدا کنم.

توی محیط کار یا بعدش به هر دری می زدم، هر تحقیر و توهینی رو به جان می خریدم که یکی رو گیر بیارم. حس مرد بودنم رو اینطوری فهمیدم که بتونم یکی رو بکشم زیر خودم. اگه هم دم دست هیچکی نباشه با خودم به تخلیه برسم.

وقتی همه چیز فقط سکس بود و براش از جان و دل مایه میذاشتم بالاخره با یه ذره زرنگی، یه عالم دروغ و چاخان و یه ذره شانس، یکی شون هر کی که میخواد باشه بالاخره به چنگم می اومد. دخترهایی رو پیدا می کردم که عاشق توجه بودند. بمباران شون می کردم با هدیه های کوچیک و تعریفای قشنگ از هیکل و قیافه شون…

من نمی فهمیدم که این نیاز و احتیاج بی حد و حصر من به بدن زن چه ربطی ممکنه داشته باشه به بقیه زندگی ام که فقط تشویش بود و تنهایی و حس محتاج بودن… می دونم که توی همه ۲۰ سال گذشته انگار توی یه مخمصه بودم. مثل یک معتاد درب و داغون مدام پناه می بردم به لذت سکس…

من خودم رو دوست نداشتم. به وضوح می دیدم که هر حریم و حرمتی رو زیر پا میگذارم. هیچ مانعی جلوم نبود که به هر زن یا دختری پیشنهاد ندم. صدها بار نه شنیدم. صدها بار شانس می آوردم که طرف مقابل به پیشنهادم علنا اعتراض نمی کرد.

برای من هیچ چیز مهم نبود. هیچ زنی مهم نبود. هیچوقت احساس نکردم می تونم و باید عاشق بشم. بعضی هاشون رو بیشتر دوست داشتم چون در دسترس تر بودند. چون توجه ام رو باور می کردند. اصلا هیچوقت طرف مقابل برام مهم نبوده. شخصیتش رو نمی دیدم.

من می دونم که یه مرد عجیب و غریب نبودم و مردای زیادی توی این مخمصه هستند. اصلا واقعا نفهمیدم چرا همش الکی دنبال سکس بودم. الان یه ماه و نیم میشه که نه پورن دیدم نه به یکی بند کردم و نه خودارضایی…

یه تصمیم ناگهانی گرفتم از همه اونچه که تا حالا بودم دست بردارم. مثل یکی که یه دفعه سیگار رو ترک می کنه. شاید سمی که این اعتیاد توی بدنم جمع کرده نهیب زده که دیگه بسه.

Written By
More from ناشناس
تا ۲۸ سالگی خودم را دوست نداشتم
آلان ۲۹ ساله ام و به مرور متوجه شدم دیگه این شگرد...
Read More