همش الکی دنبال سکس بودم برای هیچ

از ۱۱ سالگی تا الان توی ۳۰ سالگی یادمه که تو همه زندگی ام، به هر دری می زدم، هر تحقیر و توهینی رو به جان می خریدم که یکی رو گیر بیارم. دسترسی به سکس برابر بود با حس مرد بودن..

با یه ذره زرنگی، یه ذره شانس و با یه عالم دروغ و چاخان یکی شون بالاخره به چنگم می اومد. دخترهایی رو پیدا می کردم که عاشق توجه بودند. بمباران شون می کردم با هدیه های کوچیک و تعریفای قشنگ از هیکل و قیافه شون…

من می فهمیدم که این نیاز و احتیاج بی حد و حصر من به بدن زن و سکس فقط یه آرامش موقت ایجاد می کرد چون واقعا بقیه اوقات زندگی ام فقط تشویش بود و تنهایی و حس محتاج بودن… انگار توی یه مخمصه بودم.

به وضوح می دیدم که هر حریم و حرمتی رو زیر پا میگذارم. هیچ مانعی جلوم نبود که به هر زن یا دختری پیشنهاد ندم. صدها بار جواب رد شنیدم. صدها بار شانس می آوردم که طرف مقابل علنا اعتراض نمی کرد و آبروم رو نمی برد. معلوم بود که خودم رو دوست نداشتم.

برای من واقعا هیچکدوم از اون زنها مهم نبودند. اصلا هیچوقت احساساتی که طرف مقابل داره برام مهم نبوده. شخصیتش رو نمی خواستم بفهمم یا بشناسم.

الان ولی حدود دو ماهه که نه به یکی بند کردم و نه رو مخ یکی شون دارم کار میکنم… یه تصمیم ناگهانی گرفتم و به خودم گفتم که از همه اونچه که تا حالا بودم دست بردارم. مثل یکی که یه دفعه سیگار رو ترک می کنه. شاید سمی که این اعتیاد توی بدنم جمع کرده بود به من گفته دیگه بسه.

حالم بهتره. دلهره و تشویش و استرس ندارم. قاطی و سرگردان هم نیستم. سبک شدم. امیدوارم بتونم این حالت رو ادامه بدم. این روزها به زنها بیشتر فقط نگاه میکنم. توجه ام رو جلب می کنند. کنجکاو شناختن شون هستم. احساس می کنم مردتر از همیشه هستم.

Written By
More from ناشناس
مقروض مفلوک ورشکسته
یه آدم ورشکسته بیچاره رو شاید چهار نفر ضامن بشن ولی این...
Read More