کشف یک شاعر

در دوره و زمانه ما که میل به ابراز وجود به یکی از امور عادی انسان معاصر تبدیل شده است آشنایی با شاعری که با اصرار تمام خواهان پنهان ماندن  اثارش می باشد تجربه ای است که به ندرت ایجاد می شود. سال ها از اشنایی ام با «دل افروز رشیدی» شاعر ساکن تورونتو  می گذرد و در هر دیدار ناظر شعر خوانی او برای جمع کوچکی از دوستان بودم. اما این بار اصرار همیشگی ام موثر افتاد و اجازه یافتم تا قطعات کوتاهی از اشعارش را با شما سهیم شوم.

دل افروز رشیدی درشعر کوتاه زیر با قدرت تمام نشان داده است که در استفاده از تمهید « شعر چند شخصیتی» تبحر دارد. او یک اتفاق عاطفی را در صریحترین شکل ممکن می سراید و بلافاصله راوی مستقل دیگری را می آفریند که ناظر همان اتفاق عاطفی است.

مردی

بی صدا اشک می ریخت

در گوشه ای پنهان از خانه

کودکی که به غریزه او را یافته بود

بی صدا می نگریست

و بالغ می شد

دل افروز رشیدی شاعری است که در دنیای ادبیات مدرن از او به عنوان «راوی مردد» یاد می کنند. اشعار کوتاه او  نصیحت نمی کنند و  مهم تر از همه جوابی ارائه نمی دهند. او شاعر مدرنی است که سرودن بخش از شعر خود را به خواننده وا می گذارد تا به سهم تخیل و تامل خویش، به هر کجا که می خواهند بکشانند.

همیشه امیدوار بودیم

که هر دو می دانیم

قسمت مهمی از حجم اشعار دل افروز رشیدی که در طی این سال ها شانس شنیدنش را داشتم گفتگویی است که او با شخصیت هایی چون گل سرخ، سنگ، پیرمرد، بلوط و رودخانه دارد. اشعار او در تجربه اولیه، بسیار غمگین به نظر می رسند ولی تاثیر ماندگار یک آرامش درونی را نیز در خود دارند.

به خاطر چیزهایی که می دانیم

به سنگ می گویم

به خاطر چیزهایی که می دانیم

شادی های مان حالا کوتاه ست

و نگاه های مان حالا نگران

بیهوده تلاش می کنیم

به او می گویم

دیگر برای ندانستن خیلی دیر است

دیگر برای خنده های ماندگار

دیگر برای قصه های بلند

خیلی دیر است

بخاطر چیزهایی که می دانیم

 

تصاویر از آرشیو:

FreeDigitalPhotos.net

 

More from مرد روز

آیا دست از سوال کردن برداشتید؟

روانشناسان در بررسی های شان پی برده اند که بیشترین سوالها را ...
بیشتر بخوان