سن عاطفی چیست

یکی از بزرگترین مشکلات انسانها این است که شعور و بلوغ عاطفی شان همسطح و هم اندازه با رشد فیزیکی شان نیست. یک فرد می تواند قد و هیکلش ۳۵ ساله نشان دهد ولی از نظر رفتار، احساسات و واکنش هایی که بروز می دهد یک کودک ۴ ساله باشد.

فیلسوف معاصر « الن دوباتن» معتقد است هر فرد می تواند از طریق سه نوع واکنش به سوال زیر، بفهمد که سن عاطفی اش چقدر است:

وقتی که یک دوست یا آشنای نزدیک که از نظر عاطفی هم به او دلبستگی داریم ما را ناراحت سازد یا ما را ترک کند و یا در یک حالت معلق و نامطمئن قرار دهد چه واکنشی بروز می دهیم؟

واکنش اول: سکوت قهرآمیز

آنقدر عصبی می شویم و غرورمان لطمه می خورد و در هم می ریزیم که اصلا نمی توانیم به طرف مقابل بگوییم چه وضعیت ناراحت کننده و غافلگیرانه ایی داریم.

ما فقط امیدواریم که به طور معجزه آسایی طرف مقابل متوجه شود چطور از هم پاشیدیم و به همین خاطر کاری کند که همه چیز روبراه شود. درست مثل کودکی که هنوز قدرت بیان کافی برای ابراز درد و ناراحتی اش را ندارد و امیدوار است والدینش درک کنند بر او چه می گذرد.

واکنش دوم: خشم و پرخاش

با داد و بیداد می خواهیم ثابت کنیم خیلی قدرتمند هستیم ولی در درون، درب و داغان هستیم وغیرمستقیم اعلام می کنیم که بی دفاع  هستیم و وحشت گریبان ما را گرفته است.

واکنش سوم: بی اعتنایی کامل

شجاعت می خواهد بپذیریم یک نفر که نقش مهمی در زندگی ما دارد چطور می تواند ما را مثل یک بلور به زمین بزند و صد تکه شویم. نمی خواهیم اقرار کنیم زندگی مان در گرو اعمال او است.

برای همین از واقعیت می گریزیم. همه ماجرا را انکار می کنیم و طوری رفتار می کنیم انگار هیچ اتفاق مهمی نیفتاده است. با اصرار تمام سعی می کنیم درد و رنجی که می کشیم را پنهان کنیم.

سه واکنش بالا نشان می دهد سن عاطفی ما مدتها است تغییر نکرده است اما بخشی از ما خوش شانس بودند و والدین و شرایط به آنها امکان داد که زبان عاطفی را به موقع و با کمترین تلاش یاد بگیرند.

اما عده ایی از ما، در بزرگسالی باید از این زبان جدید و مهم استفاده کنیم. یادگیری اش سخت خواهد بود چون عادتها و نحوه ابراز و حتی فیزیک فک و دهان و زبان ما طور دیگری شکل گرفته است.

ما چاره ایی نداریم جز اینکه قدم به قدم و با همت و ازخودگذشتگی تمام زبان جدید را یاد بگیریم تا بتوانیم کم کم سن عاطفی مان را افزایش دهیم.

در قدم اول بهتر است موضوع و مشکلی که با آن روبرو می شویم را به خوبی توضیح دهیم. باید تشریح کنیم که چرا ناراحتیم و چه چیزهایی ما را پریشان و آشفته ساخته است.

ما ناگزیریم یاد بگیریم از خشم برای نشان دان مشکل و ناراحتی مان استفاده نکنیم. پرخاش و عصبانیت، دارد می گوید ما بلد نیستیم حرف بزنیم. با جیغ و داد فقط ترس و هیاهو را به دیگران منتقل می کنیم.

انسانی که از نظر عاطفی بالغ گشته است می فهمد هر چه دوستی با بعضی افراد  برایش مهم باشد امکان اینکه توسط همان فرد خواسته یا ناخواسته اذیت شود زیادتر خواهد بود چون هر چه بیشتر با یک نفر باشیم متوجه اختلاف سلیقه، سوتفاهم و حتی رفتار اشتباه بیشتر همدیگر خواهیم شد.

در ضمن وقتی آدمها همدیگر را بیشتر بشناسند اعتماد بیشتری بین شان ایجاد می شود و طبیعی است بتوانند در باره اعمال بد و اذیت کننده همدیگر با هم حرف بزنند.

بنابراین، سن عاطفی افراد بالغ این سه خصلت را شامل می شود۱- می توانند احساس و نظر خود را آرام و محترمانه توضیح دهند ۲- به شخصی که در زندگی شان مهم است اعتماد کنند و ۳- کاملا متوجه باشند همه می توانند خطاکار و شکننده باشند.

اگر این سه خصلت را از کودکی یاد نگرفتیم دلیل نمی شود که در بزرگسالی نیاموزیم. به دست آوردن درک و شعور عاطفی سخت است ولی غیرممکن نیست.

 

 

The Ultimate Test of Emotional Maturity

image source
Ollyy | Shutterstock.com

More from ماهان طباطبایی

رئیس پلیسی که داستان پلیسی می‌نویسد

من از نه سالگی شعر می‌نوشتم و می ‌خواستم که نویسنده شوم....
بیشتر بخوان