مادری که نمی‌خواست زنده بماند


‏مشبک آهنی روی پنجره داغ بود و طوطیوک ها به محض نشستن پر پر می زدند و از نو بر می خاستند. توران پنکه را روشن کرد، بوی عرق از زیر لباس باد خورده زن برخاست و در اتاق چرخید و چرخید، به بینی گوشتی خرطوم مانندِ همسرش که روی دیوار قاب شده بود فرو رفت و تیغ آفتاب منافذ بینی اش را گرفت.

توران چاک‌های از پهلو باز شده ی زن را می دوخت. گاه زن تکان می خورد و او سوزن را به چربی پلاسیده ی آویزان او فرو می برد، بالا تنه زن از جا می پرید و باز در آرامش کهنسالی اش آرام می گرفت.

توران دنباله نخ را گره زد. بلند شد شانه را به موهای زن فرو برد. روی پته های سفت نگه داشت به عقب کشید. زن، یاد مردش افتاد که هنگام کتک زدن، شالیزار سیاه موهایش را کشان کشان می برد. جسم زن از موهایش جدا گشته بود و گیس ها به کنج اتاق می افتادند.

توران گفت: آخر پیرزن تو این همه مو می خواهی که چه؟ که دستبند من بشوند؟ پوران از پس در، حرف های خواهرش را شنید. وارد شد مقداری پول روی طاقچه گذاشت. گفت برایش شانه بخر. شانه پلاستیکی. موهایش را نَچُغُل*.

توران گفت: نمی خرم. می خواهی با پول، چشمم را ببندی؟ بوی عفونت معده و شاشش را تو نمی توانی از دماغم بیرون ببری. اگر ننه من است ننه تو هم است. پوران گفت: من زندگی دارم. توران گفت: من ندارم؟ عوضش ننه چروکیده دارم؟ زندگی من باید بشود عرق پیری؟ پوران گفت: من بچه هام را دارم. خانه من دشت محشر است.

توران موهای زن را با شانه عقب تر کشید تا از پته هایش خلاص بشود. پوران شانه را از دست او قاپید به دنده توران فرو کرد و گفت: گفتم نکن گفتم نکن گفتم نکن و او را به سوی قاب روی دیوار هل داد. قاب روی دیوار منحرف شد و به دعوای آنها دهن کجی کرد.

توران گردن خواهرش را به زیر بغل گرفت و کشان کشان نزدیک زیر بغل زن برد گفت: بوکن بو کن بو کن. این زندگی من است. پوران گفت: دارم خِرتاس* می شوم، بشورش سلیطهِ هر جایی. توران گفت: می شنوی ننه؟ به من می گه سلیطه هرجایی؟ هرجایی من کجاست؟ زیر بغل تو. پوران خود را از زیر بازوی او رها کرد و روی زن افتاد و به نشانه تمام کردن دعوا ناله سر داد.

توران چارقد گره خورده ی خواهرش را گرفت و به پیش راند. پوزه اش را به روی طبله ی دیوار می مالید و حرف می زد: بلغم ننه رو لیس بزن. بلغم ننه رو لیس بزن. من که تا شاشدونی ننه جایی نرفتم به من می گویی هر جایی. هر جایی جد و آبادت است. پوران گفت: جد و آباد من، خودتی و ننه. پوسته پوسته های بلغم دور لبش خیس می خورد و مزه نمکی می داد.

زن بلند شد و روبروی آنها ایستاد. توران گفت: ننه خودتو تو دست و پا نیار. پوران گفت: هر چی زحمتش را بکشی جلوگیر عمر خودت می شود. توران گفت: وعده وعید نمی خواهم. عمر نمی خواهم. عمر من جوانیم بود که روی دست به آب ننه، به سر شد. من مرد می خوام، مثل خودت که مرد داری. پوران گفت: گرده ام را ول کن، ننه را می برم. توران پیشانی اش را به نشان آخرین ضربه محکم تر به دیوار کوبید و رها کرد.

‏*****

‏در خانه پوران، حیاط، شب نداشت. شاخه‌های درختان، سقف را قوسی شکل، پوشانده بودند و ماه پشتِ درِ سبزِ خضرایی مانده بود. پوران پنج بچه داشت. یکی کنار ننه نشسته بود و انگشتانش را خم و راست می کرد. چهارتای دیگر دورش می چرخیدند و شماره ها که به پنج می رسید یکی باید خودش را روی پای ننه که شکل کفه بود می انداخت و می نشست. پوران گفت: دورش را خلوت کنید. روش ننشینید ران هاش از جا در می رود.

اسفندیار ‏گفت: نگاه بکن ننه می خندد. پوران گفت: او چیزی برای خندیدن ندارد. دردش شکل خنده است. پوران دوشک ها را لوله ای دراز کرد. بچه ها را از کنار او دور کرد و یکی یکی پاها را شستند و زیر لحاف رفتند. پوران دست و پای زن را بست و دنباله طناب را به گوشه دوشک گره زد.

‏شرجی تابستان تن را زیر لحاف نم می کرد و خواب ها سبک بود. طوطیوکی که ظهر پشت پنجره توران نشسته بود، شب روی شاخه درخت پوران می خواند. پوران نعلین انداخت و گفت: بی صاحب، شب چره گرفته. و سرش را زیر بالش خفه کرد. لحاف ها سفید بود و هوا بوی سردخانه می داد.

ساعتی بعد زن با دست و پای بسته برخاست، به زمین افتاد. دو کاو دو کاو، ستون به ستون پایین رفت. موشی سوراخ به سوراخ به پسله ها می رفت و چشم گربه ای به دنبالش سبز بود. زانوی زن به روی تخته چوبی رفت. زیر پایش خالی شد. دنباله ی دوشک بر حلقوم باریک چاه فتیله شد. آواز طوطیوک همچنان میان شاخه ها به گوش ماه می رسید.

‏طوطیوک: طوطی کوچک
‏چُغُلیدن: با خشم با چیزی رفتار کردن.

پته: گره
‏خِرتاس: خفه شدن
‏دوکاو دوکاو: قوز قوز و روی زانو راه رفتن

More from نائله یوسفی

دره ستارگان

جاسم، بالاتنه لاغر و ران های پهناپهنی داشت. صورت گرد و بینی...
بیشتر بخوان