بعضی ها همسرهاشون رو قایم می کنند

خب بعضیا هم هستند وقتی وارد خونه شون که میشی همسرهاشون رو قایم می‌کنند. شما میدونی خانومش تو خونه حضور داره ولی ایشون حق اومدن به اتاق پذیرایی یا در کل نشون دادن خودشو نداره. یا تو یه اتاق دیگه است یا تو آشپزخونه بطور نامحسوس و نامرئی در حال انجام دادن امورات منزل هستند!

عکس اثر مدیار شجاعی فر

حالا این برنامه بصورت سنت خانوادگی جا افتاده یا تعصب و غیرت دخیله یا مربوط به اعتقادات شخصی طرفین برمی‌گرده بماند. ما یه فامیل دور داریم که دقیقا همین کار رو انجام م.ی‌داد خودش پرونده اش سیاه و قطور بود و اگه به من بود می‌خواستم سر به تنش نباشه چه برسه برم دم خونش!

اجبارا از طرف مادرم چند باری رفتم خونه شون و همین اتفاق های بالایی موبه مو صورت گرفت و در کل من اصلا خانوم این فامیل مون و ندیده بودم تا رسید عروسی خواهرم که دیر وقت بود و این بنده خدا هم فرداش قرار بود بره سرکار. اومد بهم گفت امیرجان قربونت برم یه توک پا برو این عیال ما رو صدا بزن بیاد دم در کار واجبی باهاش دارم.

تو قسمت زنونه هم اینقدر صدای آهنگ و بچه و داد و قیل بالا بود که صدا به صدا نمی‌رسید. هیچ خانومی دم در نبود که بره صدا کنه … یهو یاد پنهون بازی هاش افتادم، یه همسایه داشتیم پیرزن از کار افتاده و ناتوانی بود از این عینک‌های ته اسکانی خیلی بزرگ به چشمش زده بود که کل پهنای چهره اش رو گرفته بود. دندون عاریه اش رو در آورده بود و خیلی ناز تر و تو دل برو تر شده بود. آدم خیلی مهربون و اهل دلی هم هست کلا. صاف رفتم پیشش و گفتم حاجیه خانوم دم در یه مرد جوونی باشما کار داره!

-چی ننه؟
-دم در باهاتون کار دارند …
-کی؟
-حاج خانووووم دم در باشما کار دارند یه آقایی هست که کار واجبی با شما دارند …
القصه اینم تلِک تلِک کنان رفت دم در و گفت ننه کی با من کار داره شما با من کار داشتی؟

باید بودید و می‌دید قیافه این فامیل ما رو از خنده ریسه می‌رفتم حاج خانوم دید از مردِ صدایی بلند نمیشه دوباره برگشت داخل و اینبار من رفتم بیرون! تا منو دید گفت امیررر چرا رفتی این پیرزنو صدا کردی عه! گفتم برو خانومم رو صدا بزن چته پسر!؟ گفتم والا من خانوم شما رو ندیدم من چه بدونم کدومشه. اسمشم نگفتی!

از فرط عصبانیت دندوناش و بهم می‌سابید کارد بهش میزدی خونش در نمیومد! بعله اینجوریاس دوست جونیا…

ولی بازم تاکید میکنم در نوع اعتقادات هیچ کسی بنده هیچ نوع قضاوتی نمی‌کنم خب شاید اینجوری راحت ترند! اصلن بمن چه اصلن بشماچه والاااا بخدا …

امیر کبیر در فیسبوک

More from امیر کبیر

برادر بزرگم تاج سرم آمد

برادر بزرگم، تاج سرم برگشت و دلم را شاد کرد! همین قدر...
بیشتر بخوان
  • محمد

    واقعا عالی بود لاییییییک…کلا فک میکنم اونایی که به قول نویسنده وضعشون ناپاکه بیشتر هم نگران همچین مواردین!!