نظریه متفاوتی در باره شیوع افسردگی

دکتر جاناتان روتنبرگ نویسنده کتاب « شیوع افسردگی در دنیای جدید» بدون آنکه منکر تاثیرات شفابخش داروهای افسردگی باشد بر اساس نظریه روانشناسی تکاملی، دلیل جدیدی را برای شیوع افسردگی ابراز کرده است.

به نظر او، تلاشی که موجود زنده برای دستیابی به یک «خواسته یا نیاز» به خرج می دهد بر اساس یک سیتم غریزی در بدن شان تعبیه شده است. به نظر او حیوانات چاره ایی جز تطبیق و عوض کردن و کم و زیاد کردن خواسته های شان ندارند.بدن موجود زنده طوری تنظیم شده است که به شکل های مختلف حس ناامیدی را با تلاش های خدشه ناپذیر نپذیرد. برای مثال یک خرس اگر در شکار ماهی در رودخانه موفق نباشد به طور طبیعی می داند که احساسات و انگیزه هایش را کم و زیاد کند و مثلا به ماهی های مرده یا ماهی کوچکتر و یا حتی میوه ها برای رفع گرسنگی بسنده کند.

دکتر روتنبرگ می گوید انسانها از یک نظر با بقیه حیوانات فرق دارند. انسانها این قدرت را دارند که از هدف و سطح آرزوهای خود پایین نیایند. به اعتقاد دکتر روتنبرگ، بعضی از افراد افسرده بعد از یک شکست بزرگ به جای تغییر هدف تصمیم می گیرند که  انگیزه ها و سطح تلاش و توقع خود را به یکباره متوقف کنند.

از نظر او انسان افسرده بعد از روبرو شدن با سدهای بزرگ برای رسیدن به هدف، به جای آنکه دست از آن بکشند بر دستیابی به آن اصرار می ورزند و چون این وضعیت نمی تواند برای مدتی ادامه داشته باشد ضمن اصرار بر تعهدشان برای دستیابی به هدف، تا آنجا پیش می روند که بدن شان چاره دیگری ندارد جز آنکه سیستم انگیزه، انرژی و تمایل به همه چیز را کاملا خاموش سازند.

مثال های زیادی را در زندگی می توان جستجو کرد. دونده حرفه ایی که همه زندگی اش را در این رشته گذرانده است بعد از جراحت قادر به ادامه رقابت نیست وهمزمان نمی تواند از تعهد و هدف اصلی زندگی اش دست بکشد. وی به جای تغییر برنامه زندگی، دستور خاموش شدن انگیزه ها و انرژی در زندگی را برای خود صادر می کند. فردی که رابطه زناشویی اش به یکباره دچار اختلال شده است و همسرش را به هر دلیلی از دست داده است چون نمی خواهد موقعیت جدید و هدف جدید زندگی را بپذیرد به یکباره دست از همه انگیزه ها و تمایلات زندگی بر می دارد.

از این منظر، بعضی از افراد افسرده با تمام وجود خواهان حل مشکلات مربوط به رسیدن به هدف هستند ولی چون نمی خواهند بپذیرند که رسیدن به هدف ممکن نیست فرمان قطع تمام انگیزه های زندگی را برای خود صادر می کنند.

به نظر دکتر روتنبرگ این پدیده در عصر ما شیوع بیشتری دارد چون امکان تسلیم و در رختخواب ماندن برای جمعیت بیشتری از مردم امکان پذیرتر شده است. انسان افسرده ایی که دست از همه چیز می کشد و انفعال کامل اختیار می کند بر عکس  جانوران دنیای طبیعی همچنان شانس زنده ماندن برایش زیاد است.

دکتر روتنبرگ این نتیجه گیری را بسیار اساسی می داند چون اگر از این زاویه با افراد افسرده برخورد شود کافی است در دوران مشاوره به افراد افسرده این تشخیص منتقل شود که برای بیرون آمدن از وضعیت شان، ناگزیر هستند دست از اهداف غیر عملی بردارند و انگیزه ها و احساسات و میل به زندگی را با اهداف جدید ایجاد کنند.

 

Why Do Depressed People Lie in Bed? Jonathan Rottenberg

http://www.psychologytoday.com/blog/charting-the-depths/201106/why-do-depressed-people-lie-in-bed

image source

Huffington Post

More from ترجمه‌ی محمد رادفر

چرا من همچنان مجرد هستم

[caption id="attachment_38587" align="aligncenter" width="480"] the Boating Party by Pierre-Auguste Renoir,[/caption] شکی نیست...
بیشتر بخوان
  • داهید

    مرسی از ترجمه موضوعات مفید

  • مهدی

    خیلی عالی و خوب بود.

  • رکسانا

    با سپاس فراوان از سایت مفید وعلمیتون
    من اخر نفهمیدم بالاخره باید اهداف جدید داشت یا اهداف سابق رو متوقف کرد؟

    • رکسانای عزیز صحبت از خوبی یا بدی ارزوها نیست. از دید این روانشناس، افسردگی شیوع پیدا کرده است چون انسانها بعد از شکست یا ناتوانی در یک کار یا هدف، چون شکست را نمی پذیرند و از هدف شان کوتاه نمی ایند ناگزیر ناخوداگاه دستور خاموش کردن کامل بدن شان را می دهند. مات و متحیر و بی انگیزه حیات، از رختخواب بیرون نمی اسند. وی می گوید این روزهاف بشر می داند که خاموش کردن انگیزه ها و امیال باعث مرگ شان نمی شود و …

  • Ch Amirreza

    jaleb bod mersi

  • امین

    من هم الان همین حالو دارم.تا همین چند روز پیش قرار بود بعد از کلی این طرف و اون طرف دویدن و دست و پا زدن و مصاحبه و معاینه و کلی هزینه یه جا شاغل بشم ولی تو طب کار رد شدم.اون موقعیت شغلی هم اینقدر با ارزش بود که دیگه هر فرصت دیگه ای هم برام پیش بیاد تا آخر عمر حسرت همون کارو میخورم.تازه روز از نو روزی از نو.باید امتحان بدم و مصاحبه و معاینه و بازم هفتخوان رستمو طی کنم.همه رویاها و آرزوهام به باد فنا رفت.پدرو مادرم همه عمرشونو پای من گذاشتن تا درس بخونم.الان فهمیدم بخاطر مشکل پزشکی که دارم امکان استخدام ندارم.شب که میشه خوشحال میشم چون چشمامو رو به دنیا میبندم و میخوابم.صبح که میشه ناراحتم که یه روز دیگه رو باید سر کنم.دیدن چهره ناامید پدر و مادرمم که داغ دلمو صد برابر میکنه.اگه زنده باشم احتمالا با گذر زمان خرج یه عمل جراحیم میفته رو دست خونوادم.اگه خودمو خلاص کنم خب پدر و مادرم گناه دارن و بعید میدونم از لحاظ روحی بتونن با نبودنم کنار بیان.همش بهم میگن خدا بزرگه و یه کار دیگه جور میشه و از اینجور حرفا.اما وقتی زیر چشمی یا وقتایی که حواسشون نیست نگاهشون میکنم ناامیدی رو میشه تو کل وجودشون حس کرد.نه انگیزه ای دارم که ادامه بدم نه جراتشو دارم که خلاص کنم خودمو.تو بن بست کامل گیر کردم.امروز هم کلا تو رختخواب بودم.