نامجو لازم نیست جنجالی باشد

Mohsen Namjoo 2
حدود ۱۰ سال پیش و بعد از ۱۵ سال به ایران برگشته بودم. ذوق زده و با حرصی که فقط از چشمان مسافران می شود انتظار داشت هر چه را که می دیدم به حافظه ام می سپردم. در هفته دوم با دوست نقاشی که نبضش تقریبا با محیط فرهنگی و هنری تهران می تپید به سمت جمعه بازار تهران می رفتیم که یکباره با احساسی پر از غرور گفت: «حالا اینو گوش کن که اینقدر با این گروه رادیوهد کُرکُری نخونی». بعد صدای نامجو را برای اولین بار از بلندگوی ماشین ۲۰۶ خاکستری اش شنیدم.

نامجو داشت « عدد بده» را می خواند. او ایرانی را در ترانه دیازپام تصویر می کرد که فقط به دنبال عدد بود. لحنش، هم خشم داشت و هم استیصال. از همه مهمتر شیطنت رندانه اش با موسیقی سنتی جالب بود. موسیقیِ عمداْ متناقض او، همنوای اشعارترانه اش بود. نامجو آن موقع هم حرف داشت و هم  موسیقی جانانه.

کنایه های ترانه دیازپام نامجو با زیرکی تمام، من را کشاند به همه تصاویری که در هفته اول اقامتم در ایران شاهد بودم:

«خواهرم که زندگی اش را سیاست از هم پاشیده بود و همیشه تصویری جدی و دور از دنیای مادی از او داشتم در جواب چه خبر؟ در همون روز اول دیدار گفت: داداش دارن تو شرکت مخابرات تلفن دستی میدن. من اگه ۵ تا بخرم یه دو هفته دیگه ۳ میلیون تومن سود می کنم»

پدرمُ که همه ۲۶ سالی که در داخل ایران فرزندش بودم بی خیال مال دنیا بود و به قول مادرم اگه همه ۵ تومن هایی رو که بابت چتولِ عرق هایش داده بود ملک می خرید ۵ تا خونه می تونست داشته باشه در جواب چه خبر رو به من کرد و با خنده ایی که اصلاْ برایم آشنا نبود گفت: «می دونی امشب چهل هزار تومن به قیمت خونه ام اضافه شده. اصن هر روز همینقدر گرونتر میشه» و دوباره همان خنده غریب را تکرار کرد.

سر فلکه قدیمی شهر کوچکی که در آن به دنیا آومدم به امید دیدن پیرمردی که پنیر خیکی کوهستانی می فروخت رفتم و خوشبختانه هنوز آنجا بود و البته کنار دستش چندین جوان کرد دستفروش نیز ایستاده بودند … آنها عملاْ دستفروش بودند چون ساعت های قاچاقی وارد شده از عراق و ترکیه از مشت تا بازوی شان را پوشیده بود و دانه ایی هزار تومن قیمت داشتند. از یکی شان پرسیدم چه خبر؟ که با شوق تمام رو به من گفت: « روزی ۲۰ هزا تومن معمولاْ درآمد دارم و با ۳ تا همشهری مریوانی ام یه اتاق کرایه کردیم. ۴۰۰ تومن جمع کردم. مادرم یه زمین داره توی ده موسک و قراره بفروشیم و من با هر چی که دارم یه مینی بوس بخرم و توی جاده مریوان سنندج کار کنم و …»

و نامجو هنوز فریاد می زد « عدد بده». نامجویی که تغییر و تناقض های جامعه اش را با آواز، چهچهه، جیغ و عربده می خواند. ترانه هایش از عظمت و هیبت و شعور و ظرافت وجود نامجو خبر می داد

قلبم از درد و افسوس تیر کشید وقتی ترانه اولِ آلبوم جنجالی شده « از پوست نارنگی مدد» را شنیدم که بدون دلیل کافی، بیهوده به رضا شاه بند کرده بود … به نظر من این ترانه، حس و شعور این لحظه ایران و نامجو را در خود نداشت.

خوشبختانه ترانه های بی سر و صداتر وی نظیر « گل ممد» در همین آلبوم هنوز شیطنت های موسیقیایی اش را حفظ کرده است.

https://soundcloud.com/g-sohani/mohsen-namjoo

More from ونداد زمانی

مارگارت اتوود و ادبیاتِ ملی کانادا

برای ادبیات کانادا، نقش شعرهای مارگارت اتوود شبیه تاثیری است که فروغ...
بیشتر بخوان
  • حمیدرضا

    نقد نبود ولی یک جور ایراد گرفتن خوب بود.

  • مهمان

    بی هیچ شکی، نویسنده ی این مطلب در کمال آزادی حق اظهار نظر رو داره و با
    استفاده از رسانه (مرد روز) توانسته مخاطبان خودش رو هم داشته باشه.
    با وجود موافقت و همراهی مخاطبان، این نوشته تنها نظر نگارنده ی مطلب رو بیان می کنه.
    “بی دلیل کافی و بیهوده بند کردن” به یک نفر، دلیل کافی برای نقد رفتار و کردار شخص بند کننده نیست.
    اگر آزادیم که بند کنیم، همه آزادیم
    اگر نیستیم، هیچ کس نیست

    • marderooz

      مهمان عزیز همه حرف و شعار اصلی این ترانه نامجو این است که مدرنیته ایران با اخلاق سگی ( رضا شاه) ایجاد شده است ولی این نکته اساسی را نباید نادیده گرفت که همه مدرنیته های دنیا با اخلاق سگی شروع شدند. گذشتن از دوره قرون وسطی و خرافات و برده داری، خان خانی و ملوک الطوایفی فقط یک روی سکه بود ولی همراه با آن همه جا دولت ها مرکزی خشن و سرکوبگر بودند و کارخانه های که تا 1850 میلادی 7 روز هفته از بیچاره ها کار می کشید. سوداگریِ بسیار طماع اولیه، مدرنیته را رشد داد. از دل همین اخلاق سگی و سرمایه داری رقابتیِ کثیف اولیه، دمکراسی شکل گرفته است. نامجو به همین دلائل ترانه اش و خراب کردن مدرنیته و پایه و اساسش را کج دانستنش، نشان می دهد حرفش صدای
      زمانه نیست و بند کردنی است بر سر یک تلاش جنجالی. رضا شاه هم مثل اتاتورک و حزب کنگره هند و بقیه سرزمین های ماقیل مدنیت، یکی از راه های خشن تر و سریعتر عبور از دوران سیاهی و خرافات بودند و بی شک افراط و تفریط های خودشان را داشتند.

      مسائل اجتماعی خوب است براساس شرائط خودش میزان و مقیاس شود. شکی نیست که رضا خان های امروزی ایران، غیر انسانی و مضر هستند.

      فضای
      انتقاد ساده ایی که این متن ایجاد کرده است در آن نه نفی کسی بود نه توهین
      و نه منکر و ممنوع ساختن. خیلی ساده و مشخص یک اشاره بود به ناهمزمانی و
      غیر نهادی بودن شعار ضد رضا شاه… که این روزها هم چپ و هم راست کشور نمی
      توانند منکر خدمات مدنی اش در کنار زیاده روی ها اشتباهاتش باشند. مرسی

      • مهمان

        مدرنیته با علم و عقل گرایی و رویکردی برخلاف خرافات دینی و جهل بر سرکار اومد و این کاملا درسته که برای نهادینه شدنش، هم اخلاق سگی به کار رفت و هم جنگ و خونریزی بسیار.

        پس از دهه ی 1960 میلادی پست مدرنیته تعریف جدیدی بود بر تعاریف موجود مدرنیته که در هیچ قالبی نمی گنجه و دائما در حال ساختار شکنی از پست مدرن اکنون

        به صورتی که پس از چند دهه از انقلاب پسامدرن جوامع غربی، هم اکنون شاهد پسا پست پست مدرن جدید هستیم.
        این که بخواهیم جلوی وقوع این تحولات رو در جامعه بگیریم، نه انتظار میره و نه شدنی است
        روزگاری در ایران مدرنیته با اخلاق سگی و … وارد ایران شد و حال نوبت به پسا مدرن رسیده
        این که آزادی بیان در ایجاد این تحولات چه نقشی داره، همونطوریست که اشاره کردم:
        اگر همه آزادی بیان دارند، همه حق دارند به همه چیز بند کنند
        اگر هیچ کس نداره، به معنی واقعی کلمه هیچ کس نباید حرفی بزنه و همون نظام سنت گرا ودیکتاتوری سلطه گر خواهد بود
        این که نامجو ایده ای بده و خرق عادت کنه، نظرش رو بیان کرده
        شما هم بیان کردی،

        از هیچ کدوم نمیشه جلوگیری کرد و بودن یکی باعث نفی دیگری نمیشه
        از نقطه نظر تفکر پست مدرن در جوامع امروزی، این اثر فاقد خصوصیات نقد و منتقدانه ست.
        در تفکر پست مدرن، هر روز برای مقابله با تفکرات فردی و یا حتی جمعی کمپین اعتراضی تشکیل نمیدهند و امکان پذیر نخواهد بود.
        دورماندگی جامعه ی ایران از تفکرات جهانی و شیب شدید تحولات اجتماعی از سنت گرایی به مدرنیته، عامل بزرگ این ناآگاهی (کم آگاهی) در جامعه ی امروز ایرانه و این ناآشنایی به تدریج پس از اینگونه مبارزه ها از میان خواهد رفت
        به نظر بنده، شما و رسانه های دیگر، به عنوان رسانه نقش تعیین کننده ای در کاهش زمان گذار از سنت گرایی به پسا پست مدرن خواهید داشت.
        در نتیجه (به نظر بنده) تلاش کنید تا با به چالش کشیدن اندیشه های خصومت آمیز و جنگجویانه علیه اظهار نظرها و رفتارهای فردی یا گروهی، چشم جامعه ی ایرانی رو، رو به اندیشه ها ی عصر پست مدرن باز کنید و از انتشار چنین دل نوشته هایی (به اسم نقد) پرهیز کنید

        • marderooz

          مهمان عزیز سپاسگزاریم از توجه و توضیحات تان.. یک مورد را بد نیست بیشتر توضیح دهیم و ان اینکه تعریف شما از رسانه به دوران صنعت انتشارات ماقبل اینترنت و شبکه های جهانی بر می گردد که نظرات ادیتوریال و معمولا صاحبان بزرگ رسانه ها تعیین کرده بودند. در حال حاضر محور رسانه « شخص» است و نظرات دلنوشته مانند. پدیده ایی که با گسترش صدها میلیونی بلاگ و حضور گسترده شخصی نویسی در ژورنالیسم سراسر جهان در بیش از 10 میلیون وبسایت شاهد آن هستیم. مجله ما بابیش از نیم میلیون بازدیدکننده در ماه، رتبه زیر 100 هزار وبسایت جهان را به خود اختصاص داده است و تنوع و شتاب و رقابت بین میلیونها رسانه اجتماعی و فرهنگی و ادبی با شدت تمام بر اساس روند مرسوم و معاصر «شخصی نویسی» با گستردگی تمام ادامه دارد.

          ابراز نظر یکی از نویسندگان در باره ضعف های احتمالی یکی از مهمترین و بدعت گذارترین موسیقی دان های معاصر ایرانی در عمل یک رفتار شخصی نیست و برخورد نویسنده نیز به معنای دقیق کلمه شخصی نبوده است. ماجرای نفی و انکار و نباید بخواند و حق ندارد بخواند هم نیست. ما عاشق کارهای نامجو هستیم و به همان نسبت به خودمان حق می دهیم نگران شیوه های خلاقش باشیم. مرسی

      • مهمان

        فکر می کنم نقش یک رسانه باید خنثی باشه تا قابلیت تاثیرگذاری به دست بیاره

        در تحول از مدرنیسم به پست مدرنیته، بسیارهستند افراد، گروه ها و نشریاتی که قربانی هیاهوی زودگذر برای جبهه گیری علیه یک تفکر و ایده میشن
        فکر می کنم، نقش یک مجله الکترونیک، با توجه به میزان بالا بودن بینندگانش، بیشتر معطوف به فرهنگ سازی بشه تا انتشار نوشته ها و ایده های شخصی
        این که شما در نقد فلان شخص، دست به انتشار مطالبی احساسی بزنید و در دفاع از فلان فرد، ایجاد مغالطه کنید، رسانه ی شما رو به عنوان یک رسانه ی جهت گیر معرفی خواهد نمود
        کم نیستند تعداد این گونه رسانه های جهت دار
        برفرض اینکه با استفاده از چنین رسانه هایی، فلان آدم رو از پا درآوردیم(دل نشین و آرام…) تا با توبه نامه ی رسمی عذرخواهی کرد، باز رنگ و بوی جهت گیرانه ی این رسانه ها آشکار خواهد شد
        همواره رسانه های پرطرفدار، رسانه هایی (تا حدامکان) خنثی و بی طرف هستند
        امیدوارم که اندیشه های شخصی، هیچ گاه بر رسالت رسانه ای تون سایه نندازه و در گذشت زمان به دست فراموشی سپرده نشه

  • او

    در تایید نویسنده، ما هرچه داریم از همان دوران است. رضا شاه هم تنها نبود و یک انقلاب مشروطه عقبش بود. حالا فرض کن این مدرنیته با اخلاق سگی اومد یا غیر سگی، آیا بودنش بهتر از نبودنش نیست؟ یک نگاهی به شرایط افغانستان میتونه راهگشا باشه. در ضمن اخلاق سگی احتمالا شرط لازم پیشرفت توی دوره شلم شوربای بعد قاجار بود.

  • رضا

    امیدوارم نامجو اینو نخونه!

  • فری

    خوب کاری کرده انتقاد از هز شخصی آزاده ، تازه این انتقاد نسبی بوده همه خوبشو گفته هم انتقاد کرده، با همین تفکر که به کسی انتقاد نکرد دیکتاتوری به وجود میاد مثل حال حاضر

  • کککککک

    نامجو درست گفت!اولا که به کسی ربطی نداره که موسیقیدان میخواد جنجالی باشه یا نه! به خودش مربوطه! اینو هم بگم که نامجو خیلی حرفه ای تر از این حرفاست که مجله مرد روز بتونه خرابش کنه! همینطور که الان اشکال داره که به زور میخوان سر دخترها روسری بذارن اون موقع هم به زور حجاب ورداشتن اشکال داشت! اون زمان هم اشکالای اساسی داشت که نتیجه اش شد دست گل انقلاب اسلامی!

  • عدنان

    خیلی مزخرف بود نوشته مجله مرد روز مجله بدی نیست ولی گاهی خیلی نظرات بند تمبانی وارد ان می شود عقده رضاخانی را باید روشنفکران با ان مبارزه کنند این مرد هزاران کار بد دارد دکتاتو و بی سواد بود وزیر و وزرا و با سوادان تربیت یافته دوران قاجار بودند که با پول نفت ایران را اباد کردند و نه رضا قلدر بی سواد کار محسن نامجو خیلی عالی بود وانگهی نویسنده خیلی بدتمبانی نظر می دهد نباید درباره رضا خان می خواند محسن نامجو بچه نیست که نداند بخواند یا نه سوای اینکه هنرمند ازاد است و این که دست روی خوب زخمی گذاشت دمش گرم محسن نامجو