با چشمان کاملا بسته

پنج شنبه، خیابان سجاد، مشهد
ساعت 9:30 شب – شبی از شب های سال 1389
اوج ترافیک چهار راه بزرگمهر است. چراغ قرمز را رد کرده ایم و گاهی چند سانتی متری جلو می رویم. برای دورشدن از رکود و کسالت ترافیک با همسر و پسرم شروع می کنم به حرف زدن راجع به اتومبیل و موتور سیکلت. دراوج بداهه سرایی در وصف جما ل و کمال موتور هارلی داویدسون هستم که ناگهان چشمانم روی صحنه ای قفل می شود.      

برای لحظاتی ادراک بصری ام دچار اختلال می شود. نه ! حتما اشتباه دیده ام. اما صحنه تکرار می شود. مردی سوار بر موتورقرمز 125 سی سی ، از همان ها که تو ی هر کوچه و پیاده رویی وول می خورند. همه یک شکل اما با هزارجور اسم جوروا جور تندرو و تک رو تیزرو و… ، در پیاده رو مقابل چشم این همه آدم سعی می کند به دو دختر جوان متعرض شود. ظاهرا دخترها جا خالی داده اند اما مرد با وقاحت باور نکردنی دور زد و برگشت. بازهم جاخالی . مرد اما ول کن نیست.

چیزی به سرعت درونم تغییر می کند. احساس می کنم به جای خون در رگهایم اسید جریان دارد. خشمی غیر قابل کنترل سیستم عصبی بدنم را تسخیر می کند. خشمی چون مذاب های تلنبار شده در طول سالیان دراز که اکنون از میانه ی خطوط سخت و سرد زمانه برپیشانی و گونه هایم، روزنی برای فوران به بیرون پیدا کرده است. درِ ماشین با خشونت باز می شود.

«خودم» را می بینم که دنبال موتور قرمز 125 سی سی وسط راه بندان می دود. فریادهایی را می شنوم که از عمق لایه های وجودم مثل گدازه های آتش به بیرون پرتاب می شوند: « ای بی ناموس، بی غیرت، بی ….» و از این چیزها!

دستانم را می بینم که چون تازیانه های خشم به سمت موتور قرمز پرتاب می شوند. موتوری که دیگر نیست. من در عقب ماشین را با خشونت تمام باز می کند. دو دختر بدون کلمه ای مثل دو جوجه وحشت زده سوار می شوند. من رو به جمعیت گره خورده در ترافیک، فحش هایی هم نثار شهرمی کند. شهری چنین بی عار و بی غیرت و بی … و از این چیزها!

من فروریخته و منگ سوار ماشین خودمان می شوم. تازه متوجه می شوم که دستهایم به شدت می لرزند. ماشین به آرامی و در سکوت پیش می رود.
– سیگار می کشی؟
صدای مهربان و آشنای همسرم است.
– نه! ماشین در سکوت پیش می رود.
– خانم … خیلی لطف کردید … واقعا … نمی دونم چطور تشکر کنیم. نجوای بریده بریده یکی از دخترهاست. ماشین در سکوت پیش می رود. از درون آینه صندلی عقب را نگاه می کنم. دخترها تنگ هم نشسته اند. علی ، پسر 9 ساله ام، به طور غریبی ساکت است.
سرش را به پنجره تکیه داده و بیرون را نگاه می کند.

نفس عمیقی می کشم.
– بچه ها خانه تان کجاست؟
– کوچه بعدی.
ماشین در سکوت پیش می رود .
صدای مهربان و آشنا از دخترها می پرسد:
– کدام در؟
– در بعدی آقا…. خیلی لطف کردید آقا.

ماشین توقف می کند. با دخترها پیاده می شوم. زیر انبوه آرایش غلیظ و عجیبِ صورتشان، می توان نشانه هایی از جوانی شان را دید. از نزدیک خیلی جوانتر هستند. هنوز به دهه پر آشوب بیست سالگی نرسیده اند. موهای شان را مثل «شانه به سر» به بالا فرم داده اند. دوباره بریده بریده و محجوبانه شروع می کنند به تشکر. می خواهم بگویم مواظب باشند و ساده تر پا به این خیابان های وحشی بگذارند.

خیابانهایی که مجوز توحش و تجاوزرا پیشاپیش برای چنین سلیقه های آرایشی به نام بد حجابی و انحراف اخلاقی صادر کرده است و گذاشته است کف دست یک مشت مذکر کتک خورده ی وامانده در غیض سیستم تناسلی. می خواهم به دختر ها بگویم که کمتر آرایش کنند و بهانه دست این جماعت معیوب ندهند اما حرف در دهانم قفل می شود.

یاد بیست سالگی ام می افتم زمانی که شیفته میشل فایفر بودم و دوست داشتم مثل او در فیلم «جانی و فرانکی» به آن طرز عجیب راه بروم. خواهرم، مرا مسخره می کرد. می گفت میشل فایفر راشیتیسم دارد و من ارزو می کردم ای کاش راشیتیسم داشتم! شاید میشل فایفر این دوره زمانه هم موهایش دچار عارضه سیخ سیخ بودن است!

به گفتن یک جمله اکتفا می کنم: «بچه ها، مواظب باشین!». سوار ماشین می شوم. ماشین در سکوت پیش می رود. دستانم هنوز می لرزند. از آینه، عقب را نگاه می کنم. پسر 9 ساله ام به طور غریبی ساکت است. سرش را به شیشه تکیه داده و بیرون را نگاه می کند با چشمان کاملا باز!

گرمای مطبوع دستی بزرگ و آشنا را روی دستم احساس می کنم. صدای آشنا به آرامی و مهربانی می گوید:
– اگر مرد بودی تا حالا هزار بار چاقو چاقو کرده بودنت!
صدایی را از درونم می شنوم:
– کاش بودم … طفلکی مرد… طفلکی زن … طفلکی آدم در این ولوله ی وقیح مذکری و موئنثی!

چشم هایم را می بندم. یاد چشمان یخ زده دوستان جوانم می افتم وقتی وارد خانه ام می شوند…. چشمان یخ زده و ساکتی که حکایت از سر گذراندن داستانی تلخ در پشت درهای این خانه را دارند. فردا خواهد شد. ساعت 5 علی کلاس اسکیت دارد. پسرم را به کلاسش خواهم برد …. با چشمان کاملا بسته!

صبا صاد

http://www.freedigitalphotos.net

Written By
More from صبا صاد

چهار عدد شورت دست دوم بسیار تمیز به قیمت 1 یورو

الوین تافلر در بخشی از کتاب «موج سوم» اشاره ای دارد به...
بیشتر بخوان
  • hamid

    فکر نمیکنم هیچ وقت بتونم چنین مطالبی رودرک کنم.اتفاقاتی از این قبیل همه جای دنیا اتفاق میوفته.نه اینکه بخوام همچین اتفاقاتی رو تایید کنم اما این نوع نگاه به چنین قضیه ای هیچ تاثیری در اصل ماجرا نداره. سیاست،اقتصاد و فرهنگ سه پله ی رشد یک کشور هستند و تا وقتی این سه پله تکمیل نباشند هیچ اتفاق مثبتی نخواهد افتاد.همیشه برام جای سوال بوده چرا توی شهر مااتفاقاتی از این قبیل نمیوفته.چرا تا ساعت دو/سه شب دخترها مشغول پیاده روی ،دوچرخه سواری یا رانندگی هستند و کسی بهشون تعرض نمیکنه؟ چرا آمار تجاوز اینقدر پایین و نزدیک به صفره؟چرا دخترها و پسرها هم پای هم تو شهر کار میکنن و مشکلی پیش نمیاد و و و و ….
    با شناختی که از جامعه وامانده و درمانده ایران دارم و به استناد از حرف فروغ ،باید چاره ای به حال ذهن های فاحشه کرد.چطور باید انتظار داشت که وقتی شخصی از ده کوره های سیستان و بلوچستان به امید کارو درآمد وارد تهران میشه با دیدن دختری که تمام خطوط لباس زیرش و برجستگی های بدنش به وضوح مشخصه بتونه خودش رو کنترل کنه؟ یا مردی رو درنظر بگیرید که در نقطه ای از ایران زندگی میکنه که خودش و زنان و دختران و مردان اطرافش چه ازنظر قیافه و چه از نظر هوش تفاوت چندانی با میمون ندارن! اینه که میگم جامعه وامانده و درمانده…
    وقتی دولت بیش از 50درصد از سرمایه و اشتغال رو معطوف پایتخت میکنه و حداقل امکانات رو از بقیه شهرها دریغ میکنه و باعث مهاجرت میلیونی مردم به پایتخت میشه و به عبارتی کل مملکت رو به فساد میکشونه نبایدهم انتظار بیش از این رو داشته باشید … بلاخره زندگی توی فاضلاب چنین بیماری های رو هم میطلبه… حالا شما هی خاطره تعریف کن دوست عزیز…

    • نورا

      البته همه ی کسانی که دست به این قبیل آزارها و تعرض ها میزنن شهرستانی نیستن. آخرین باری که این اتفاق برای خود من افتاد هفته ی پیش بود. ساعت ده شب برای بردن کیسه زباله بیرون رفته بودم که پسر همسایه با دیدن من و کوچه ی خلوت اومد جلو و شروع کرد به لمس بدنم. ناگفته نمونه من دختری هستم با ظاهری معمولی. فاصله ی سنی چندانی با من نداشت. از لهجه اش هم متوجه شدم که گویا همه ی عمرش رو تو پایتختت زندگی کرده. این که تو کوچه ی خودت، چند متر دورتر از خونه ات کسی اینجوری به خودش اجازه بده تا به حریمت تجاوز کنه واقعاً دردناکه. خونه ی من تو یه محله ی نسبتاً مناسبه. من چون تنها زندگی می کنم نتونستم باهاش برخورد کنم. بازگو کردن این قبیل خاطره ها هم شاید دردی رو دوا نکنه اما کم ترین خوبی اش اینه که به آدم کمک می کنه خشمش رو خالی کنه.

      • hamid

        نورا ی عزیز بنده فقط مثال زدم ولی حرف شما منو یاد یه موضوعی انداخت…
        توی مستندی که از زندگی شهبانو فرح ساخته شده بود از ایشون سوال شد بعد از مرگ شاه کسی از شما خواستگاری نکرد؟
        فرح جواب داد شاید کسانی بودن که همچین تصمیمی داشتند اما

        • نورا

          منظورتو متوجه نشدم.

          • نورا

            شما آدم بسیار بی ادبی هستی. من به خاطر وضعیت بدنی ام هرگز لباس های تنگ و یا چسبان نمی پوشم (که البته اگر بپوشم هم فقط و فقط به خودم مربوطه). اون شب به خاطر مشغله مجبور شدم ساعت 10 شب که به لطف وجود آقایون برای خانوم ها ساعت ممنوعه است کیسه ی زباله رو بیرون ببرم. پسر همسایه با دیدن من از خلوتی کوچه استفاده کرد و دور زد. من از ترس خواستم برم تو سلمانی مردانه اما از ترس انگشت نما شدن نرفتم. من قراره اینجا زندگی کنم. هیچ کاری نکردم. حتا در برابر حرف هایی که میزد ساکت بودم که نکنه همسایه ها چیزی بشنون. زندگی مجردی بین این مردم به اندازه ی کافی برام سخت هست وای به اینکه بهانه هم دستشون بدم. شهبانو برای تو شهبانوئه. من احتیاجی ندارم که تو به من درس زندگی و اخلاق بدی.

          • hamid

            خانم نورا اگرچه فکر نمیکنم بی ادبی کرده باشم اما اگه پوشش شما (فقط و فقط به خودتون مربوطه) ،پس ادب من هم فقط و فقط به خودم مربوطه! نیازی هم نیست این داستان رو هی بازگو کنید..
            در مورد شهبانو فرح هم اگه شما رو ناراحت میکنه از این به بعد میگم >همسر شاه مخلوع و مفلوک سابق<

          • نورا

            تو اومدی میگی اینکه اون پسر اون کار رو کرده به خاطر چراغ سبز من بوده. واقعاً که بی شخصیت و کوته فکری. داستان رو گفتم تا یه بار دیگه بخونی. هرچند امیدی ندارم بفهمی.

          • hamid

            خدارو شکر که شما می فهمید …

          • reza

            hamid jan, zaheran kaleye shoma ro ba pehen por kardan, akhe be sho oor befahm dige. 2 bar barat tozih daad, pesare mariz boode mozahemesh shode. khar fahm shodi ya ye baar dige bege?

          • نورا

            تو اومدی میگی این که اون پسر اون کار رو کرده به خاطر چراغ سبز من بوده. واقعاً که بی شخصیت و کوته فکری. داستان رو گفتم تا بفهمی چه اتفاقی افتاده هرچند امیدی ندارم بفهمی.

    • صبا صاد

      آقای حمید،
      حل مسئله قبل از هر چیز نیاز به طرح مسئله دارد. طرح مسئله در قالب قصه ، خاطره یا اظهار نظر.
      کامنت
      شما را خواندم و هم زمان با بهره مند شدن از نظرتان با خودم فکر می کردم
      آیا اگر این خاطره نوشته نشده بود شما فرصتی برای این تحلیل و ابراز عقیده
      تان و اشتراک آن با بقیه پیدا می کردید؟
      نظر شما برای من جالب بود هر چند لحن آن برایم عجیب.
      به
      هر حال خوش حالم که وقتی برای نوشتن این خاطره گذاشتم تا اسبابی برای فکر
      کردن، حرف زدن و به اشتراک گذاشتن عقاید ایجاد شود. از مجله مرد روز متشکرم
      که آن را با اشتراک گذاشت . از شما اما سه بار تشکر می کنم:
      1. یک بار برای وقتی که صرف خواندن آن کردید.
      2. یک بار برای به اشتراک گذاشتن نظرتان
      3.
      و یک بار دیگر به خاطر روزنه جدیدی که در ذهنم در باب موضوعی تازه باز
      کردید. موضوع “ظرفیت های گفتگو در جامعه ایرانی ” . چنانکه گفتم نظر شما
      برایم جالب بود اما لحن قطعی و حکم دهنده تان عجیب و البته نه غیر منتظره!
      من به لیست کاستی های شما در مورد جامعه ایرانی یک مورد را اضافه می کنم :
      پائین
      بودن ظرفیت گفتگو و پرخاشگرانه و تمسخر آمیز شدن لحن ها در هنگام اظهار
      نظر. خصوصیاتی که مانع از تبادل افکار و در نتیجه حل شدن مسائل می شود .

      • hamid

        با عرض پوزش بنده قصد تمسخر یاتوهین نداشتم فقط بلد نیستم در مواقع عصبانیت لحن خودم روکنترل کنم. بابت این قضیه باز هم پوزش میخوام.
        فقط باز هم تاکیید میکنم که یکسری مسایل فقط باید از بالا اصلاح بشه و عموم جامعه به صورت خود جوش توانایی فهم و درک و تصحیح مسئله رو نداره حتی با به اشتراک گذاری تجربه و بحث و تبادل نظر.
        شما تا فردا صبح بگو سرعت زیاد در رانندگی برای جان انسان خطرناکه، تا زمانی که پیست برای رانندگی با سرعت بالا تاسیس نشه و مردم نتونن هیجان سرعت رو از خودشون تخلیه کنند همین آشه و همین کاسه.
        منظور این بود که تا مشکلات بنیادی جامعه حل نشه تمام این حرف ها آب در هاون کوبیدنه! شما آمار این سایت رو با سایتی که عکس مثلا خصوصی بازیگران رو میذاره مقایسه کن! اصن اون بد، با سایت مد و فشن مقایسه کن ببین چه چیزایی برای مردم اولویت داره.فکر میکنی چند درصد میان و وقت میذارن و مطالب این سایت رو میخونن.اصن برای چه تعدادی این وضوع ها اهمیت داره؟؟؟ این همون مسئله بنیادیه !!!
        ای کاش میشد ببینید که چه متن طول و درازی نوشته بودم و پاکش کردم.

    • mona

      آقای حمید، بهتره قبل از اینکه اون دهان گشادت رو باز کنی، یه ذره فکر کنی، البته بعید میدونم مغز داشته باشی. آخه الاغ، این جمله ” در نقطه ای از ایران زندگی میکنه که خودش و زنان و دختران و مردان اطرافش چه ازنظر قیافه و چه از نظر هوش تفاوت چندانی با میمون ندارن” یعنی چی؟! مفلوک عقده ای عقب افتاده ، شعور هم خوب چیزیه والا.

    • ایرانی

      کیرسگ تو دهن تو که فکر میکنی آدمی وبعضیها تو ایران میمون هستند. ای ی ی ی خاک تو اون سرت کنن، بچه کونی. تو باید بیای همون سیستان بلوچستان، تا کونت بزارند شاید آدم بشی و در مورد هم وطن هات اینجوری صحبت نکنی. خودت معلومه که فکرت مریضه .

  • ص

    من وقتی میرم بیرون زجر میکشم
    شکارچی ها (اسمی که من براشون انتخاب کردم) رو میبینم و شکارهایی که خودشون رو بزک کردن

  • کیا

    خانوم صبای عزیز
    دلم میخاست به طور خصوصی صحبت می کردیم. شاید لحنم کمی تند باشه معذرت می خام پیشاپیش.

    متن شما رو خوندم. بسیار زیبا و تاثیر گذر بود، ازینا که اشک تو چشه آدم جم می‌شه و تو دلش با قهرمان داستان که شما باشی‌ همذات پنداری می‌کنه، شایدم یکی‌ دو تا فحش به جامعه ی‌ مرد سالار بده، یا مث اون دوست عزیز بیاد بگه اینا کار شهرستانیاست….

    اما واقعیته این ماجرا‌ چیز دیگست. تلاش همه جانبه ای که مدتهاست شروع شده از طرف برخی‌ خانمها و توسط یه سری مرد معمولا نادون هم حمایت شده، تلاش برای مظلوم نمایی از چهره زن و نهایتن گرفتن امتیاز با قرار گرفتن در موقعیّت قربانی، و نوشتن این متنها. اتفاق ناخوشایندی داره توی جمعه میافته. سیر طبیعی و منطقیٔ رشد اجتماعی داره به مسیر اشتباهی‌ منحرف می‌شه. شما هرگز قادر نخواهید بود چیزی که قبول نمی‌کنید رو تغییر بدید. خوب پس بیایم دلیل اتفاقاتی که تصویر کردیو پیدا کنیم تا حلش کنیم. اگه معتقدید جامعه ی‌ مرد سالار دلیل این جور صحنه هاست، اگه فک می‌کنید کار شهرستانیاست، اگه فک می‌کنید تقصیر حکومت و ایناست… خوب آدرس غلط دارید میدید. آدرس درست رو عرض می‌کنم خدمتتون.

    مدت‌ها پیش کمپین یه میلیون امضا برای حقوق زن بود از منم خاسته شد امضا کنم. من گفتم این کمپین مال چیه؟ جواب دادن که برای تضمین حقوق انسانی‌ و برابر برای زنها و مردها. من گفتم که مگه این چیزا با امضا به دست میاد؟ مثلا اگه من یه میلیون امضا جم کنم، اصن بگو یه میلیارد امضا جم کنم که به یه درخت حقوق انسانی‌ بدن اولا آیا درخت آدم می‌شه؟ دوما اصن به دردش می‌خوره اون حقوق؟ مثلا آزادی بیان بگیریم برای درخت… خوب به چه کارش میاد؟

    روشنفکره ایرانی‌ یه خاصیت تقلید میمون وار داره، گفتم میمون که به وجه خاصی‌ از تقلید که همون ادا در آوردن باشه اشاره کنم. امروز روشنفکر بودن اشکال مختلفی‌ داره، اما همیشه دو پای ثابت داشته و داره، ۱- فحش دادن به جامعه و عوام، ۲- حمایت از حقوق و مظلومیت زنان! دیدی ازین پستا میذ‌اری سرازیر میشن آقایونی که همدردی می‌کنن؟ اونارو میگم! همونا که شیر می‌کنن تو فیسبوک و خلاصه از قبال این هم دردی نهایتان بدون موتور سواریو انگولک، با استفاده از نقابی که مد روزه تا ۷-۸ تا بغل خواب دبش ازش در نیارن بی‌خیال نمیشن. اما من دلم می‌خواد این وضعیت حل بشه…

    زمانی‌ که میبینی‌ دو تا دخترو تو خیابون مورد تعرض قرار میدان، خود این داره یه آدرس مستقیم میده، زمانی‌ هم که میبینی‌ همه نگاه می‌کنن و اهمیت نمیدان بازم داره همون نظریه تایید می‌شه. اینجا توی آمریکا اگه پلیس دست بزنه به یه آدم حتا گناهکار و خشونت نشون بده مردم و رسانه ها نابودشون می‌کنن، اما بارها صحنه اینو دیدی که دو تا مامور ریقو وسعت یه جمعیته هزار نفری یه دختری که ضجه می‌زنه و التماس کمک می‌کنه میبرن و صدا از کسی در نمیاد…. چرا؟ همهٔ مردم هم زمان زامبی زده شدن؟ نه عزیز من داستان شما رو دیدیم داستان منم بشنویم.

    یه استاد دانشگاه دانایی داشتم، یه روزی یه حرف خوبی‌ زد که همیشه تو گوشمه همیشه هم درست بود. گفت: به آدم توهین نمیشه مگه اینکه خودش زمینشو فراهم کنه. نه منظورم آرایش کردنو لباس آنچنانی‌ پشیدنو اینا نیست.

    زمانی‌ که زن ایرانی‌ میاد و مرد رو گروگانه جنسی‌ میگیره، از طریقه عرضه بسیار محدود سکس، نهایتان قدرت چانه زنیه خودشو بالا میبره، و البته ۹۰%ِ موقع هم برنده از میدون بیرون میاد و داره آذین وضعیت سو استفاده می‌کنه، باید بدونه که ساید افکت این مساله هم می‌شه همین بیماری جنسی‌ و اجتماعی که تصویر فرمودین. در داستان شما این مرده که قربانیه نه زن. سکس حق مرده ولی‌ پیش زن به امانت گذشته شده، زمانی‌ که شما میخواین اخاذی کنید و بد این حقو ادا کنید، حالا چه تو چارچوب ازدواج، چه دوست دختر – دوست پسر، چه فاحشه و مشتری… خوب آره همه جا خوب پیش میره اوضاع، از نانوایی که نون بهتر دستتون میده بگیر، تا استاد دانشگاهی که چرب تر نمره میده، اینا هیچی‌، چون خوبه و به نفعشن، اما موتوری تو خیابون اخو تف می‌شه!

    غرض اینکه: انسان باشید، باهاتون مث انسان رفتار می‌شه. بخدا می‌شه! اون روز که زن ایرانی‌ آدم وار رفتار کرد، من نفر اول برای حقوقش سینه چاک می‌کنم.

    • Alaleh Zahabi

      این که می گویید سکس حق مرد است امانت در دست زن و…. مثل این است که بگویید گوشت خوردن حق انسان است امانت در دست گوسفند اگر با زبان خوش تسلیم نشد ,
      بزور ازش می گیریم!!!! مرد سالاری اصولن جهان را این طوری می بیند!

    • نورا

      ما به امثال شما برای سینه چاک کردن احتیاجی نداریم. لابد شما هم از این ساید افکت ها رنج بردید که اینجوری صحبت می کنید.

    • مجید

      تحلیل قابل تامل و زیبایی بود.مرسی.
      من به هر دو نگاه همزمان معتقدم. والا باید دنبال تقدم مرغ و تخم مرغ بگردیم!

    • صبا صاد

      جناب کیا
      از شما هم دوبار تشکر می کنم . برای خواندن و برای نوشتن . نظرتون رو سه بار خوندم و هر سه بار به جمله ی آخرتون که رسیدم شوکه شدم. اما قبل از رسیدن به جمله آخر:
      1. یک پدیده اجتماعی اغلب برآیندی از عوامل مختلف هست . در واقع یکی از شایع ترین ضعف های گفتگویی همین تک عاملی دیدن هست. مزاحمت های خیابانی انواع مختلف و در نتیجه عوامل مختلف هم داره از دلایل شخصی تا اجتماعی و اقتصادی
      2. مزاحمت ها فقط از طرف مردان برای زنان نیست وارونه اش هم فراوانه
      3. کمپین ها از این نظر که باعث به رو آمدن معزلات و در نتیجه گفتگودر موردشون می شن خوب هستن. چیزی که اما برای من عجیبه اینه که چرا وقتی حرف از مشکلات زنان زده می شه بلافاصله عده ای از مردان به خودشون می گیرن و حالت تدافعی می گیرن ! وارونه اش هم صد البته صادقه .
      اما قسمت تکان دهنده ی کامنتتون:
      “انسان باشید، باهاتون مث انسان رفتار می‌شه. بخدا می‌شه!”
      آقای کیای گرامی
      خود محوری این جمله به واقع تکان دهنده است . من بعد از سه بار خواند متاسفانه نتونستم هیچ معنای دیگه ای جز این براش پیدا کنم که گوینده این جمله خودش رو در مرکز انسانیت فرض کرده و بقیه رو خارج از اون !

    • زهرا

      والله من با مقدمه پرطمطراقتون فکر کردم الان یه دلیل مطقن دارید تو آستین. به همین دلیل این کامنت طولانی رو با حوصله خوندم اما به پاراگراف اخر که رسیدم فهمیدم اقا شما مثل اینکه مشکلات پایین تنه ای دارین.

    • صبا صاد

      آقای کیا دوباره من 🙂
      خوب من اعتراف می کنم که هسته اصلی پیام شما رو درک نکرده بودم. دیشب به لطف دوستی که کامنت شما رو خونده بود متوجه نکته ای که شما بیان کرده اید شدم و متاسفانه اذعان می کنم که این پدیده رو در میان بخشی از زنان مشاهده کردم. زنانی که اتاق خواب براشون محلی برای معامله و گرفتن امتیاز از همسرانشون هست. جالبه که حتی تکنینک های این نوع معامله رو هم در جمع های زنانه ای مثل آرایشگاه ها بهم یاد می دن و من موارد زیادی دیدم. بله ، این رابطه های جنسی مبتنی بر معامله می تونه یکی از دلایل افزایش نا امنی های خیابانی باشه . گروگانگیری جنسی اصطلاح جالبی هست برای این نوع روابط زناشویی لنگ و بیمار.
      فقط ای کاش بیانتون خالی از گزاره های قطعی، حذفی و عصبانی بود تا ارتباط برقرار کردن و فهم نکته آسان تر می شد. در حاشیه این مکالمه ها من متوجه موضوع تکان دهنده ی دیگه ای هم شدم . این که جامعه ایرانی چقدر عصبانی و سرریز شده است. عصبانیتی که گویی دارد به تک محور بینی و یا خودمحوری تام آدم ها ختم می شود.
      باز هم ممنون

    • او

      قضیه پیچیده تره آقا. سکس هم حق همه ست! زناهم این وسط همه امتیازاتو میخوان.بارزترینش حق طلاق و مهریه با همه!! مردا هم میخوان ترتیب همه رو بدن ولی دوس دخترشون باکره باشه!! خو جامعه در حال گذاره دیگه. یه چیزی میشه بالاخره غصه نخورین. فقط به عنوان یه نر باید عرض کنم که سکس برای نرها خیلی مهمتر از اونی هست که زنها یا حتی مردها فکر میکنن!! اینو برای همدردی با اون بابایی که قصد تجاوز داشت گفتم. برای اطلاع بیشتر به منشا انواع داروین و مثال دم طاووسش مراجعه کنید. بنظر من مشکل اساسی ما در جداسازی جنسیتی ست. تا همو نشناسیم هیچ گهی نمیشیم. و من الله توفیق

  • مهدی

    چشمها و افکار و دیدگاه های زن و مرد ایرانی باید تربیت بشه.اما بوسیله کیا؟ رسانه ؟ مدرسه ؟ والدین؟ سیاست گذارها(مجلسیان و دولتیان)؟
    می بینید برای اینکه در خیابانها به دختران تعرض نشه باید رسانه ها ، مدرسه ها ، والدین و سیاست گذارها تربیت بشن.آره تربیت بشن.
    مشکل اینجاست که اکثر راه حل های دنیا برای جلوگیری از اینگونه اتفاق ها در جامعه ، با مرام و عقیده و نگاه رسانه ها و مدرسه ها و والدین و سیاست گذارها تضاد سختی داره.