دروغ چرا؟ من می خواهم شما …

مخصوصاً، روی سخنِ مقاله امروز با مردان ایرانی است. مردانی که تجربه آشنایی و مهرِورزی به زنان را داشته اند. مردانی که با تمام وجود خواهان یافتن همسر یا معشوقه و حتی دوست در نیمه مونث جامعه هستند. از شما تقاضا می کنیم اجازه ندهید لحن صریح و غیر متعارف نوشته زیر، صمیمیت و اهمیت موضوعِ  ارائه شده در آن را تحت الشعاع قرار دهد.

واقعیت عریان

فرض بفرمایید که در یک جمع در مورد روشهای صادرات آفتابه به چین حرف می زدید و یکی از حضار با دقت به اراجیف شما گوش داده و مدام سرش را تکان داده و بعد خودش را به شما می رساند و می گوید: خانم، ببخشید، من از سخنرانی کوتاه شما خیلی لذت بردم. بی نظیر بود! شگفت انگیز! شما فوق العاده هستید! و بالاخره انقدر هندوانه زیر بغل شما می دهد که شما که همیشه یک جورهای  خودشیفتگی مزمن داشته اید مثل یک زاغک، پنیرتان را می اندازید و طرف را اندکی نزدیک تر راه می دهید.

 مثلا بگیر در حد این که  فردایش توی فیس بوک، درخواست دوستی اش را قبول می کنید. او هم سر این رشته را می گیرد و چپ و راست زیر عکس های تان لایک می زند و پیغام می گذارد و  به هزار بهانه  که در وصف این مقال نمی گنجد بالاخره با شما قرار می گذارد.

فرض بفرمایید که در یک غروب سرد در یک مکان عمومی،  یک جایی می نشینید و قهوه می خورید که آن بالا بلند، به این بهانه که دستتان را گرم کند، دست تان را می گیرد و نوازش می کند …  به روی خودتان نمی آورید و همچنان به حرف زدن در مورد ( فرض بفرمایید  صادرات آفتابه به چین) ادامه می دهید که  حرف شما را قطع می کند  و می گوید ببخشید، ولی من برای صحبت در مورد آفتابه اینجا نیستم. هدف من این است که به شما نزدیک بشم و در کوتاه ترین زمان ممکن با شما بخوابم.

 شما با تعجب می پرسید: اوه! جدی؟ من فکر کردم که به صادرات آفتابه علاقمندید! و طرف لبخند عاقل اندر سفیه ی می زند: «هیچ کس به صادرات آفتابه به چین علاقه ای ندارد»… ناباورانه سرتان را تکان می دهید: نه، نه من دوستان زیادی دارم که با هم در مورد آفتابه صحبت می کنیم … حرف شما را  قطع می کند: « واقعیت این است که  ما مردها برای حرف زدن در مورد آفتابه ساخته نشدیم. آفتابه یک بهانه است ،علاقه ی اصلی ما به چیز دیگری است.مثلا من علاقمندم که همین الان سر تا پای شما را  بلیسم.»

 شما در اینجا با صدای کوتاهی می گویید آه..! اهه؟ آره؟  و ایشان ادامه می دهد: « پس چی فکر کردید؟ واقعیت این است که ما مردها  برای این ساخته شده ایم که زنها را – و البته هر چه بیشتر بهتر- بکنیم. همین! ما در این دنیا کار دیگری نداریم. امیدوارم با این حرف به شما توهین نکرده باشمک شما هم سرتان را می خارانید و می گویید: توهین به من؟… نه!  فکر کنم به خودتان توهین کردید… الان به خودتان گفتید …ر! او  هم با خونسردی می گوید: «به هر حال این واقعیتی است»

فرض بفرمایید که شما همیشه به «واقعیت» علاقمند بودید و در یک لحظه تصمیم می گیرید که برخلاف تمام قوانین نوشته و نا نوشته عمل کنید و بگذارید که برای یک بارهم که شده در این دنیای پر از فریب و دروغ، واقعیت پیروز شود. به طرف چشمک می زنید و می گویید خوب… باشه، بریم.

 طرف اول مبهوت می ماند، اما شوخی در کار نیست. می روید. شمع روشن می کنید، همه چیز خیلی خوب پیش می رود، ولی  انگار تن شما را از مغزتان جدا کرده باشند. بدن تان کاملا آماده است اما مغزتان فرمان ایست می دهد. سعی می کنید گوش ندهید اما ترمز های ذهنی شما هی بیشتر می شود.

صدایی توی سرتان داد می کشد که تو با این مردک  کله …ری چه غلطی داری می کنی؟ نیم دیگر مغز به کمک شما می آید و می گوید: همه ی مردها کله …ری هستند. این یکی فقط واقعیت را گفته و باید تشویق شود، بهش بده! این وسط تن شما از این که فکر می کند کاری را دارد می کند که نباید بکند بیش تر از همیشه هیجان زده شده و فریاد می زند که من …ر می خوام! عمه بلقیسِ درون داد می زند، تو غلط می کنی، لکاته! گیس و گیس کشی می شود.

 تن شما یک لحظه منقبض است و طرف را پس می زند و بعد با اشتیاق و شهوت او را به سمت خودش می کشد. پاهای شما یک لحظه دور کمرش می پیچد و یک دقیقه بعد لگد می زند. دستهای شما  نوازش می کند و بعد  چنگ می زند. لبهای شما می بوسد و گاز می گیرد. گیجی شما به طرف مقابل هم سرایت می کند. صحنه تبدیل به یک موقعیت کمدی می شود و به جای ارگاسم به خنده می رسد و شما می خندید و می خندید. یک خندهِ بی مهابا و مضحک و تا حدودی نفرت انگیز.

آقای واقعیت پرور، بهت زده و رنجیده و برانگیخته می نشیند وسط تخت و با درماندگی سرش را محکم توی دستش می گیرد و می گوید: «همین رو می خواستی؟… واقعیت این بود که از اول هم فقط می خواستی به من بخندی!

شما حتی مطمئن نیستید که در حرفش رگه هایی از واقعیت نباشد. شاید اصلا یک بخش از وجود شما اینجوری دارد انتقام می گیرد، به هر حال شما  همیشه دوست  داشتید که  شما را برای تسلط تان به مباحث آفتابه شناسی ستایش کنند. از طرفی هم شاید  واقعیت این است که شما هم برای صحبت در مورد آفتابه نرفته بودید و همان چیزی را می خواستید که او می خواسته اما وقتی او  واقعیت خودش را با گستاخی توی صورت شما پرتاب کرده در اثر برخورد واقعیت با مخ تان گیج شده باشید.

واقعیت این است که همه ی این ها واقعیت است و آدم نمی داند که کدام سرِ واقعیت را باید بگیرد. واقعیت چیز خیلی خوبی است اما گاهی خیلی بد دست می شود. فکر کنم که ما گنجایش  محدودی برای پذیرش  واقعیت داریم و از یک حد بیشترش را با یک مَن عسل نمی توانیم قورت بدهیم. مخصوصا اگر این واقعیت عریان باشد. واقعیتِ عریان  مثل کون لخت می ماند، برای همین عموم مردم بر این باورند که بهتر است  کمی تا قسمتی پوشانده شود.

نسوان مطلقه معلقه

دومین باری است که از بلاگ نسوان مطلقه معلقه که توسط سه زن ایرانی اداره می شود مطلبی را عاریه گرفته ایم. نویسندگان این بلاگ بیش از سه سال است که بی پروا و صمیمی همه تجارب زندگی زنانه خود را با خوانندگان شان سهیم می شوند. به نظر می رسد به بهانه مکتوب کردن خاطرات، تجربیات و افکار بسیار خصوصی، این سه زن ایرانی مصمم هستند به سهم خودشان، خانه تکانی کوچکی را در ضمیر عمومی ایرانیان به راه اندازند.

More from نسوان مطلقه معلقه

من شایستهٔ یک مرد درست حسابی هستم

مردی که فندکش را جا نگذاشت کمتر پیش می‌آد که کسی را بخواهم....
بیشتر بخوان
  • ساسان

    این دست طرف رو گرفتن که مثلا گرمش کنی تابلو بود و ما نمی دانستیم؟

    • قلم‌دار

      =))))))
      گویا گرفتن دست برایه بالا رفتن از پله و عبور از بلندی هم تابلو بوده و من خبر نداشتم :)))

      • هستی

        آی آی آی آی آی !
        کمک کردن به بالا رفتن کسی از جایی و و و .. فکرهای پلیدی پشت خودشون دارن ! :)))

        • Nima DJ

          كلاً بهتره آدم خيلي به بالا و پايين رفتن فكر نكنه و سعي كنه در يه مسير هموار زندگي كنه!

  • Ghoologhooli

    خوشم میاد طرف کهنه کاره حالا اگر یسر بیاد کانادا میتونیم راجع به صادرات افتابه صحبت کنیم.بشرطی که واقعیت رو بهم نشون بده……..

  • Maheen

    ممنون از  اینکه این بلاگ را معرفی کردید. خیلی ذوق کردم. دلم خنک شد. زنان ایرانی باز هم نشان دادند که از  وضعی که دارند اصلا راضی نیستند. این طور گفتگوهای ساده و بی  ادعا از طرف زنها  باید بیشتر و بیشتر شود. ما خیلی عادت به سانسور داریم. همیشه در حال سانسور خود و دیگران هستیم. خیلی دلداری دهنده است و دوباره اعتراف می کنم خیلی دلم شاد شد. موفق باشید

  • سهیل

    به اینها میگن تراوشات ذهنی یک کله ..سی :))
    ما که نفهمیدیم این کله ..سی محترمه دقیقا چه می خواستند بگویند؟ به نظر من مشکل قریب به اتفاق زنها و حدود نیمی از مردها این است که فکر می کنند فقط می توان دنیا را همانطور دید که آنها آنرا می بینند و هیچ راه درست دیگری وجود ندارد. بر فرض که بپذیریم که مردها تنها هدفشان برای ارتباط برقرار کردن با زنان به قول نویسنده محترمه کردنشان است. خوب مردها اینطوریند و این به هیچ وجه آنطور که اکثریت زنها و حتی برخی از مردها سعی دارند نشان دهند بد نیست. چه دلیلی دارد که انگیزه زنها را برای برقراری ارتباط با مردان درست فرض کنیم و آنرا به عنوان معیار درستی انگیزه مردان در نظر بگیریم؟ به نظر من هر دو جنس انگیزه های خودشان را دارند و هر دو هم درست هستند. اگر هم مشکل کله ..سی محترمه در روراست نبودن مردان در بیان صریح انگیزه شان است بازهم باید ریشه مشکل را در خودشان جستجو کنند. وقتی زنان هنوز نمی توانند درک کنند که شاید مردان به دنیا طور دیگری نگاه می کنند و هیچ دلیلی وجود ندارد که از آنها انتظار داشته باشند طرز فکر و دیدگاه خود را مطابق میل آنها عوض کنند باید به مردان هم حق داد که نتوانند رک و راست انگیزه و نیت باطنی خودشان را آشکار کنند.

  • سهیل

    می بینم که نظرات مخالف رو سانسور می کنید. لطفا نگید که کلمه “کله ..سی”
    بی ادبانه بوده وقتی خود نویسنده از کلمه “کله …یری” به کرات استفاده
    کرده و شما با افتخار نوشته اون رو در وبسایتتون گذاشتین! شما هم مثل اکثر
    فمینیست (feminazi) های دیگه وقتی پاسخی برای یک نظر مخالف ندارید رویکرد
    حذف صدای مخالف و فرار از واقعیت رو در پیش می گیرید. متاسفم، نه برای شما
    که اصولا انتظاری ازتون نمیره بلکه برای خودم که وقتم رو در چنین جایی تلف
    کردم. با توجه به اینکه مطمئنا گردانندگان سایت وزین(!) مرد روز این نظر
    رو هم به زودی حذف می کنند من در پایان نظر حذف شده را دوباره می نویسم تا
    حداقل برای دوستانی که در این مدت آن را می بینند ماهیت فکری گردانندگان
    این سایت روشن گردد:

    “من که دقیقا نفهمیم این کله ..سی محترمه می خواستند چه بگویند. به نظر من
    مشکلی که اکثر زنان و خیلی از مردان دارند این است که فکر می کنند تنها
    دیدگاه درست به زندگی همانی است که آنها دارند و دیدگاه سایرین نادرست است.
    برفرض که بپذیریم انگیزه اصلی مردان برای برقراری ارتباط با زنان به قول
    نویسنده محترمه کردنشان است. خوب چه اشکالی دارد؟ چه دلیلی وجود دارد که
    انگیزه زنان در برقراری ارتباط با مردان را درست و به عنوان معیاری برای
    بررسی درستی انگیزه مردان درنظر بگیریم؟ به نظر من انگیزه و دیدگاه طبیعی
    هردو جنس درست است. اصولا هر چیزی که از طبیعت آدمی چه زن و چه مرد برآمده
    باشد درست است. اگر بخشی از دیدگاه مردان به زندگی از نظر زنان غیر منطقی
    است مسلما همین احساس در مردان هم در مورد بخشی از نگرش زنان به زندگی وجود
    دارد و همانطور که زنها انتظار دارند مردان آنها را همانطور که هستند
    بپذیرند مردان نیز همین انتظار را دارند. اگر مشکل نویسنده این است که چرا
    مردان انگیزه خود را رک و راست بیان نمی کنند. خوب باید مشکل را در خودشان
    جستجو کنند. وقتی بسیاری از زنان هنوز نمی توانند درک کنند که هیچ دلیلی
    وجود ندارد که مردان نگرش و انگیزه های خودشان را مطابق میل زنان تغییر
    دهند خوب نمیشود از مردان انتظار داشت که طرز فکر خودشان را صادقانه بیان
    نمایند. البته برداشت من این است که این کله ..سی محترمه ترجیح می دهند که
    تحمیق شده و دروغ بشنوند چون نمی توانند حرف راست و صادقانه را درک کرده و
    بپذیرند.”

    • مجله مرد روز

      سهیل عزیز اگر  کمی به دور از واکنش احساسی با نوشته ( که از قضا در مقدمه متن عنوان هم کردیم) روبرو می شدید متوجه می شدید که نویسنده نیز همچون شما مسئولیت زنان را در این نوع روابط نافرجام بی دخیل ندانسته است.

      در ضمن دوست عزیز به احترام خوانندگان متنوع مجله حتی المقدور و اگر ضرورت اساسی ندارد از کلمات کمابیش نامتعارف استفاده نکنیم هم می تواند بد نباشد. مرسی از توجه شما

  • مب

    مشکل اساسی ماها خصوصا توی ایران اینه که همه چی ریشه ایدئولوژیک و حد و مرز داشتن خودشو حفظ کرده حتی مسائل جنسی و حتی در آدمهایی که ازین مرزها فرار ردن و خارج از کشور هستن مثل همین نویسنده نسوان!!! چرا نمیتونه عمه بلقیس درونشو مهار کنه حالا که به میل زن واقعی درونش از همه چی دست کشیده و داره غربت رو میچشه! اصلا معنی فاحشه یعنی چی؟ این زن یک آدم آزاد با میل جنسی که مثل میل گرسنگی هستش با هر کس ه دوست داره میتونه ارتباط داشته باشه چرا باید آدم مقابلشو قضاوت کنه؟ اونم موقعی که دعوتشو قبول کرده و باش خوابیده و وسط یک عمل طبیعیه! این پس زدن اگر اول رابطه بود معنی داشت که خوشش نیومده اما وسط رابطه جنسی توهین اول به خودش و بعد به مرد روبروشه چرا که هنوز ته وجودش خوابیدن با یک مرد رو فاحشگی میدونه! حرف دراین مورد واقعا زیاده اما تحلیل ها درست نیست و جو طوری شده که اکثریت زنهای ایرانی دوست دارن لقب فاحشه رو که قرنها به جنسشون تحمیل شده بود رو به مردهای امروزی تحمیل کنن و انتقام تاریخ رو از آدمهای زنده و مردهای بی گناه بگیرن! که به نظرم واقعا کار مسخره ایه هر مردی میتونه از زنهای زیبا حتی اگر زن و معشوقشون نباشه خوششون بیاد و شده برای یک لحظه هم آرزو کنن باهاش بخوابن و در مقابل این میل در تمام زنها هم هست و ربطی به فاحشگی نداره و مهارش برای اینکه بگن آدم پاستوریزه ای هستین از فطرت و ذات بدوره. چرا اصلا باید پرهیزکارو باتقوا خودمونو نشون بدیم؟بگیم ما آدم خوبه قصه ایم و اون طرف مقابل که به بهونه آفتابه صادر کردن سکس میخواد آدم بده قصه؟ هر چیزی یه پیش زمینه ای میخواد و اون آدم هم اینو برای شروع دیالوگ و صحبت ردن انتخاب کرده! قضاوت کردن آدمها خیلی سخته خانم نسوان! الان مثلا شما بسیار کول و با کلاس و پرستیژ بالا هستین؟ من فکر نمیکنم

  • Rickeh

    میخواهید زندگی کنید؟ دست از گیج خوردن بردارید، اینقدر تلو تلو خوران و مدهوش وار واقعیت را خیره نگاه نکنید، بایستی ایستاد، بیبینید چه میخواهید.در نظر من در متن چیزی جز حرفهای بی سر و ته نویسنده پیدا نمیشودکه به مانند خاطره ای جایش فقط در دفتر خاطرات شخصی است نه چیز بیشتر.
    اگر میخواهید عشقبازی همراه با تعریف و تمجید داشته باشید شما مشکل و به دکتر نیاز دارید .نویسنده عجیب، شما زیرپوستی فهمیده اید طرف شما چه میخواهد اما بازهم منتظر چیزی هستید که او به شما بدهد( که نمی دهد) یعنی توجه به کلامتان، به افکارتان .شما خودتان میخواهید صید شوید پس چه توقعی دارید؟! خوب شکار میشوید به همین راحتی. قرار نیست هرکسی از شما تعریف کرد انسان باشد، گاه روباهی ، گاهی گرگی گاهی کفتاری و گاهاً انسان نصیبتان میشود و در مورد آخری که نسلش در جامعه ایران رو به انقراض نیز هست باید خوش شانس باشید(گرچه ایرانیهای بیرون هم دست کمی از داخل ندارند).
    مرد باشید یا زن فرقی نمیکند وقتی نمیدانید چی میخواهید به مانند برگی در باد بر هر طرف زندگی کشیده میشوید یا بهتر بگویم گم می شوید.
    با این اوصاف حال یک سوال پیش می آید. آیا “واقعیت عریان” چیزی برای گفتن دارد که منجر به نتیجه گیری درست و صحیح از طرف خواننده بشود؟ یا اصلاً میشود مقصود نویسنده را درک کرد؟
    باید بگویم که نویسنده مطلب فوق اگر مست نکرده باشد قطعاً در موقع نوشتن(تایپ) کلمات را قی کرده است تا شاید درد تنهایی را با این حرکت ناشیانه التیام ببخشد.دردی که استخوان خرد میکند.
    اما چرا؟
    این کاری است که هر آدمی (من و شما) در مواقع خاص به طرق گوناگون در مواجه با مصائب و مشکلات خود انجام میدهیم بالا آوردن تراوشات ذهن است همین و بس .

  • هستی

    وای عالی ن این سه تا دختر !
    من که بلند بلند میخواندم و ریسه میرفتم (داشتم تصوّر میکردم که دارم برای یک آقا (شما بخوانید پارتنر) میخوانمش !
    :))))

    • Reza Shamshiri

      in bishtar dard nake ta ba ese khande

  • بهزاد

    واقعا اگه در یک مقاله ای زنان رو کسخل یا همچین چیزی معرفی می کرد بازم چاپش می کردی یا به خاطر توهین به زنان با افتخار از چاپش منصرف می شدید؟ چرا توهین به مردان انقدر راحت و بی مجازاته؟ متاسفم از نوع نوشتار نویسنده.

  • بهزاد

    در ضمن ؛ خانم نویسنده مردان فقط برای کردن شما زنان آفریده نشدن ؛ یادتون نره که اگه انسان ها هنوز تو غار زندگی نمی کنند و کلی پیشرفت کرن و به اینجا رسیدن حاصل زحمتهای بسیار مردان در روی صحنه بوده. پس سعی نکنید با توهین های متداول این کمبود و عقب موندگیتون رو به این شکل “مثلا” جبران کنید.

  • کالیس

    من سه چهار سال پیش اتقاقی گذرم به وبلاگ این بنده خداها افتاد….الانم که متاسفانه دوباره مجبور شدم یه مطلبی ازشون بخونم فهمیدم که اینا تو این چند سال هیچ تغییری نکردن! همون حرفای جنسی بی سر و ته که به قول یکی از دوستان جاش تو دفتر خاطراتم نیست!

  • ناشناس

    what pussy are you say?

  • Reza Shamshiri

    afarin kheyli khoob bod
    ma vaghean be donbale chiz hae hastim ke hata nemitonim be zanbon biarim

  • نفیسه

    خیلی خوب بود. بله واقعیت اینه که همه ی ما خانم ها از ابتدا نیت واقعی آقایون رو میدونیم ولی چون شنیدن دروغ های زیبا و رنگارنگ بهمون لذت میده ترجیح میدیم خودمون رو به زنیم به کوچه ی علی چپ تا بیشتر و ماهرانه تر دروغ بشنویم. این واقعیت داستانه!

  • سمانه

    مطلب خیلی …ری بود، رغبت نکردم تا ته کونش بخونم این ک…شرها که واسه آدم …ر نمیشه

  • اصغر

    به حضرت فاطمه زهرا قسم همه تون از بیخ کسخلین، مثلا اگه کـیـر رو بنویسین …ر دیگه کسی نمی فهمه و شما هم میشین با ادب و متشخص!؟

  • hamed

    واقعیت اینه که خانم ها شنیدن دروغ براشون خیلی خوش اینده ودوست دارن بهشون دروغ بگی ازت میخوان که دروغ بگی من خودم تجربه کردم اونا با شنیدن واقعیت راستین احساس خوبی پیدا نمی کنن ولی با شنیدن دروغ حس خوبی پیدا می کنن!!جالب اینجاس که خودشون راست ودروغو خوب تشخیص میدن ولی با خودشون نمی تونن صادق باشن به خاطر همینه مردهایی که خوب بتونن دروغ بگنو ناخاسته دوست دارن!فکر میکنم این بخاطر احساساتی بودنشون یاشه و رویا پردازیاشون.کلا با واقعیت رابطه خوبی ندارن.البته این شامل همه نمیشه استثنا همیشه وجود داره

  • مسترآیتالله

    مخ زدن روز به روز مشکل تر میشه
    از بس شما کلیشه ها رو از بین می برین