ازدواج، موسسه محکوم شدگان نیست

تازه داشتیم از سر کار برمی گشتیم که همکارم مدام گوشی اش در حال زنگ خوردن بود. بار آخری که زنگ خورد کلماتی که از دهنش بیرون اومد فقط چند تایی بیشتر نبودند . باشه باشه ،همین الان. حتما …

من متوجه شدم همسرش دارد برای امور خانواده حرف های می زند و من مثل همیشه فکرایی به سرم آمد. مثلا حسودیم شد که چقدر اهمیت برایش قائلند و مدام با او تماس گرفته می شود ولی کسی به من زنگ نمی زند. یک فکر دیگرم این بود که چقدر هم بدبخت است که تماس ها فقط برای کارهای روزمره خانواده است.

همین که داشتم وبرای فکر بعدی آماده می شدم یهو همکارم  گفت برویم من آماده ام. او مثل همیشه موقع برگشتن با من می آمد چون ماشین خودش رو می گذاشت برای خانواده. یکی از فکرهای من بود که این بنده خدا حتی ماشین هم از وی دریغ می شود.

بعضی اوقات هم خودم را سرزنش می کردم که چراالکی قضاوت می کنم راجب بقیه ولی بالاخره فکربود دیگر، می آمد توی سرم. وقتی از محل کاربیرون آمدیم و سوار ماشین شدیم مثل همیشه به چراغ قرمز و چهار را شلوغ رسیدیم. سکوتی در ماشین ایجاد شده بود و  یک انتظار برای حرف زدن، ماشین رو فرا گرفت.

من که تصمیم به حرف زدن نداشتم و نگاهم فقط منتظر علامت سبز بود. در همین لحظه همکارم آه کوتاهی کشید و ناله ای سر داد به نشانه اعتراض ولی باز من توجهی نکردم. بالاخره تصمیم گرفت حرف بزند:

واقعا دیگر خسته شدم احساس می کنم وجودم زیاد مهم نیست. احساس می کنم فقط واسه این وجود دارم که فقط کار کنم.

اصلا هم اهمیتی به من نمی دهند . دلم صمیمیت می خواهد. من نمی دانم کدام قسمت کارم اشتباه بود که داخل خانه من همه چیز سرد و بی روح هست. آخر من چه طوری دلیلش را پیدا کنم. نمی دانم رفتار من مناسب نیست یا اینکه برعکس؟

چراغ سبز شد و من هم به جز کلمه چه بگویم، کلمه دیگری به ذهنم نرسید ولی بعد از اینکه نزدیک محل پیاده شدن همکارم بودیم رو به او گفتم بالاخره امثال من و تو و خیلی های دیگر محکوم هستیم به اینکه نقش متاهل را در زندگی اجرا کنیم و باید محکومیت خود را تا هر زمانی که تعیین می شود بکشیم. همکارم که هنوز درگیر ذهن خودش بود با تکان دادن سر تائید کرد.

محکوم عزیز

ازدواج یک موسسه اقتصادی اجتماعی است که چهار عنصر رفاقت، همیاری اقتصادی، دسترسی همیشگی به سکس و تولید مثل، جزو بنیانی ترین دلایل وجودی آن است.

اعضای این موسسه زناشویی بدون شک روحیات و خلقیات و حتی اهداف شان تغییر می کند. اعضای موسسه شاید اصلا تشخیص شان برای انتخاب شریک درست و کامل نبوده است. دو شریک موسسه شاید بعد از مدتی، دست از اعتماد و احترام به همدیگر بردارند. شاید از خط قرمزِِ پرنسیپل های موسسه عبور کنند.

هر روز، هزاران موسسه مشابه در سراسر جهان، قراردادشان  برای همراهی و همسری را ملغی می کنند و از هم می پاشند. بخش زیادی از این نوع موسسات مثل دوست و همکار شما، خود را در وضعیت بن بستی می یابند که یا می سوزند و می سازند یا سرکوب و عدم رضایت شان از یک مسیر ناهنجار دیگر نظیر پناه بردن به اعتیاد و الکل و غرق شدن در کار و حتی روابط بیرون از خانواده سر باز می کند.

البته صدها میلیون نفر از آدمها هم هستند که یاد می گیرند با وضعیت و موقعیت جدید شان در موسسه ایی که برپا ساخته اند تطبیق پیدا کنند. از بخشی از منافع و سلیقه های شخصی شان، کوتاه بیایند چون منافع دیگر، نصیب شان می شود.

دوست شما و افراد شبیه او تا دیر نشده بهتر است گفتگو و جستجو در باره وضعیت سرد و بی روح موسسسه زناشویی شان را با همسرشان در میان بگذارند بدون اینکه دنبال مقصر بگردند.

باید صمیمانه و صادقانه مروری داشته باشند در باره دلال و اعمالی که منجر به حس محکوم بودن شان گشته است.

ازدواج موسسه محکومان نیست.

 

Written By
More from م.ا.ن.ا

چاقو، پنجه بوکس، تنباکوی قلیان، انگشتر، دستبند

حرررررکت … هر روز اس ام اس تلفن همکارم خبر می دهد...
بیشتر بخوان
  • زیبا احمدپور

    وای عالی بود منم همین حسو دارم فقط تو یک چهار دیواری کار کردن این یعنی زندگی؟ شما از زندگی چی فهمیدین؟ اینکه هر روز بروی در یک چهارگوشه بروی و بیای. در کنار همسرم شاد نیستم پیام ادم خوبیه ولی دلی که شکستم تاوانشو دارم پس میدم رابطمون تصنعیه من بیشتر بخاطر سفر خارج و اینکه مدرس بود بهش جواب مثبت دادم اما الان می بینم زندگی با ادم بی احساس زیاد خوشایند نیست. کاش زندگی دنده عقب داشت. از انتخابش پشیمونم اما باید ادامه بدم.

    • جعفر فیضی راد

      واقعا کاش زندگی دنده عقب داشت