نظر یک فیلسوف در باره کنار آمدن با خجالت

8729674931_223932e176_z
خجالتی بودن چنان سخت گریبان بعضی ها را می گیرد که آنها را متقاعد می سازد شاید یک مشکل خصلتی یا جسمی دارند. بنابر این هرگز نمی توانند آن را از خودشان دور کنند.

در صورتی که خجالتی بودن مبنایش بر روی مجموعه ای از ایده ها و تعریف های غلط است که روبرو شدن با آن از طریق استدلال منطقی زیاد سخت نیست و می تواند به تغییر رفتار افراد خجالتی منجر شود.

خجالتی بودن بعضی افراد ریشه اش در نوع تعبیری است که آنها از افراد ناشناس دارند. آدم های خجالتی همه جا احساس معذب بودن نمی کنند. آنها فقط وفتی با غریبه ها روبرو می شوند زبان شان قفل می شود. غریبه های که به شکل های مختلف با آنها فرق دارند.

بدون آنکه قصد توهین وجود داشته باشد خجالتی بودن یک نوع خصلت « محلی» بودن است. ذهن آدم های خجول اصرار دارد که افرادی که می بیند با تربیت و سلیقه و عادت آنها شبیه باشد. آدم ها اگر همسن، هم عقیده، هم نژاد، همشهری و هم زبان نباشند بلافاصله یک دیوار عاطفی دورشان می کشند و راه هر نوع آشنایی و دوستی احتمالی را مسدود می کنند.

برای افراد خجالتی، « دیگران» دست نیافتنی و برهم زننده آرامش هستند. خجالتی ها از روبرو شدن با آدم های جدید احساس نامنی می کنند. یک گفتگوی درونی در آدم های خجالتی شکل می گیرد از اینکه: « من کاری از دستم ساخته نیست. من هیچ شانس دوستی با فردی که نمی شناسم و با من فرق دارد ندارم. او قدبلندتر است، او زیباتر است، او باهوش تر است، او از محله و مذهب و فرهنگ دیگر است و …»

بزرگ جلوه دادن تفاوت ها، رمزِ رفتار خجالتی ها است. دانشجوی جوانِ خجول فکر می کند قیافه معمولی دارد و اصلا نمی تواند وارد دنیای دختران خوشگل بشود و بپذیرد که شاید نقطه مشترکی می تواند با یکی از آنها داشته باشد.

آدم خجول نمی خواهد از خود رفتار نامطبوع یا غیردوستانه بروز دهد فقط حس سنگین  ناشی از تفاوت ها و اختلاف هایی که در دیگران می بیند وی را از هرگونه تلاش برای آشنایی و تماس برحذر می دارد.

این شیوه تاثیرپذیری و اعتماد به آشنا و هم قبیله، در بخش بزرگی از تاریخ تمدن بشر وجود داشته است. با اهالیروستای آنطرف رودخانهسرد و نامهربان و غریبه رفتار می کرد. آن زمان ها چاره ای هم نداشتند چون شیوه دفاع از خانواده و فامیل و قبیله از راه های اساسی بقا در دنیای قدیم بوده است. اما با افزایش زندگی شهرنشینی و تجمع غریبه ها در شهرها، به بخش بزرگی از بشر جرئت و فرصت  آشنایی و درهم آمیزی با « دیگران» داد.

بشر از نظر روانی به نوعی از رفتار شهروندی رسید که از غریبه ها و متفاوت ها نترسد. روابط تجاری با شهرها و کشورها و بعدها با رشد تکنولوژی کشتیرانی و سفر به سرزمین های دیگر، به مردم جهان نشان داد که اختلاف و تفاوت، یک اتفاق ناگزیر در سیاره ما است و بهتر است با آن کنار بیایند.

بشر 6 قرن گذشته با شتاب تمام به کشف انواع فرهنگ و ملل دست یافت و به مرور به این حقیقت کلی رسید که برای بقا و گسترش استاندارد زندگی شخصی و جمعی، بهتر است به جای یافتن تفاوت ها به دنبال نقاط مشترک بگردد. عمومی ترین آنها این حقیقت مشترک است که همه ما انسانیم و اکثریت واکنش ها، نیازها، تمایلات و حتی ترس های ما مشابه است.

آدم های خجول، فکر می کنند تلاش شان برای آشنا شدن، افراد دیگر را در وضعیت ناگوار و ناخواسته قرار می دهند. می ترسند آنها را ناراحت کنند.

آدم های خجول، دل خوشی از آدم های آسانگیر و اجتماعی ندارند چون یقین قاطع دارند افرادی که زیادی با همه راحت هستند مدام مشغول اذیت دیگران هستند. همین شیوه دیدن دنیا است که به افراد خجالتی اجازه آشنایی با افراد دیگر را نمی دهد.

خجالتی ها زیادی به دنیای « محلی» و آشنای خودشان، تکیه می کنند. خجالتی ها به خاطر محدود ساختن خودشان، بی دلیل به این احساس می رسند که آدم های خاصی هم هستند.

 

How to Overcome Shyness
http://www.thebookoflife.org/how-to-overcome-shyness/

More from ماهان طباطبایی

در دنیای مجردهای امریکا چه می گذرد

یک سوم جمعیت امریکا مجرد هستند و جمعیت رو به افزایش شان...
بیشتر بخوان
  • behnam

    سلام لطفا پاسخ این رو هم بذارید که چطور میشه از خجالتی بودن در اومد
    ممنون

    • متن سعی کرده است بگوید چرا بعضی ها خجالتی هستند و تاکید روی دوری از غریبه ها است چون نمی خواهند ناراحتی ایجاد کنند. چون دیگری شبیه شان نیست. چون احساس امنیت نمی کنند. باید با این نوع نگرانی ها برخورد کرد. باید به دنبال شباهت ها گشت و تفاوت ها را پذیرفت.

      • shahram

        ببخشید ولی اون قدر حل این مسئله رو سطح پایین نشون میدید که دیگرانی که درباره این موضوع میخونند فکر میکنند خجالتی بودن اصلا مریضی به حساب نمیاد واین افراد عمدا خودشون رو کنار میکشن یا از زیر مسئولیت شونه خالی میکنند و یا اصلا خودشون هستند که تلاشی برای درمانشون نمی کنند وگرنه راه حل موجوده.من سالهاست درگیر این قضیه هستم و آرزو میکنم به جای این مشکل سرطان داشتم چون در اون صورت دیگران بهتر دردم رو میفهمیدند و از رنجی که میبرم سر در میاوردند.اگر این راه حل جواب این مسئله بود من سالها پیش مشکلم رو حل کرده بودم و این قدر از این روانپزشک به اون روان شناس مراجعه نمی کردم .خجالتی بودن فرد رو از تمام حقوق اجتماعیش محروم میکنه.این چند جمله رو هم از باب درد دل نوشتم و اصلا توقع ندارم تمام حس من رو متوجه بشید….

        • این فقط یک نگاه و شیوه رویارویی است از میان مجموعه متنوع دیگر… شما هم به نوبه خود شیوه دیگری را عنوان کنید. ممنون

    • Amir

      آدم هر چی بیشتر با دیگران صحبت کنه خجالتی بودنش کمتر و کمتر میشه و مهارت بحث و گفتمانشم بالاتر میره بعد دیگه چیزی به اسم خجالت حس نمیکنه.
      مطالعه ،حضور در کلاسهای آموزشی و ورزشی و هم صحبتی با آدمهای جدید در این مکانها راه حل سادشه.
      این روزها هم مثل قارچ کلاس آموزش عکاسی و باشگاه هست که آدم میتونه از همونها شروع کنه
      مطالعه و کتاب خوانی هم خیلی کمک میکنه، بعد از یک دوره آدم دوست داره بیشتر با دیگران هم صحبت بشه و بحثها شرکت کنه مطمئنن اگر مطالعه و آگاهی نداشته باشیم در همون جمع منزوی میشیم و دوباره برمیگردیم به مرحله اول و خجالتی میشیم.

  • علیرضا

    به نظر من بیشتر دلیلش خود کم بینی هستش که اگر این افراد برن دنبال حرفه که بهش علاقه دارن البته بدنی باشه بهتره میتونن اعتماد به نفسشون رو بالا ببرن. من خودم زیاد اهنگ گوش میکردم که بر حسب اتفاق نوازدگی گیتار رو توی اینترنت پیدا کردم و یک دفعه شروع کردم به یادگیری میگم یکدفعه چون خیلی ها زیاد فکر میکنن روی یه موضوع و این باعث میشه دلسد بشن برای استارت زدن. بهتره فرد کاری رو شروع به یادگیری که قبلا زیاد استفاده میکرده مثلا اگر کسی زیاد بازی رایانه ای انجام میده بره بازی سازی یاد بگیره. مهمتر اینکه خودتون همین که هستید و هر چه که هستید رو دوست داشته باشین و انتخابش کنین اینطوره که شروع میکنین به تغییر کردن. بر خلاف نویسنده معتقدم باید به گذشته و دوران کودکی مخصوصا فکرد و ریشه اش رو پیدا کرد که چرا الان دارین یه عمل خاص رو انجام میدین این باعث میشه هم دفعه دیگه که همون عامل سرتون اومد باهاش اگاهانه برخورد کنین و حواستون بهش باشه که نتیجه اش چی میشه و هم اینکه خودتون با کس دیگه اون برخوردو نداشته باشین. دست به انتخاب بزنین چون این افراد بیشتر کارا بهشون تحمیل میشه . از شکست خوردت لذت ببرین چون هر چه زودتر شکست بخورین زودتر یادمیگیرین

  • Amin Ebrahimi

    یه طنز عجیب تو این ترجمه هست ! از یه طرف عنوانش نظر یه فیلسوف درباره . . . هست و از طرف دیگه مترجم (یا ویرایشگر یا انتشار دهنده یا . . .)اصلا نیازی ندیده این فرد فیلسوف رو معرفی کنه که کی هست و یک نصف سطر توضیح بده که این فیلسوف با چه پیش زمینه ای و از کجا همچین نظری رو مطرح کرده !