مغز ما چاره ای جز چشم بستن بر روی واقعیت ندارد

unsplash-greg-rakozy

دهها و صدها تعصب و نقطه کور در رفتار و اندیشه بشر وجود دارد. نه به خاطر اینکه ما ذاتا بد یا احمق یا دروغگو هستیم. نه. ما ناگزیریم چشم مان را بر روی واقعیت ها و اطلاعات پیرامون ببندیم چون عملا نمی توانیم با هر انچه که حواس ما و چشم ما ضبط می کند به زندگی ادامه دهیم. برای همین مغز ما مدام کلک می زند تا فقط اطلاعاتی که به دردش می خورد را در ذهن ما در هم بیامیزد و بسازد. برای همین، وقعیت هر کدام مان با دیگری فرق می کند.

1- ما اتفاقات تکراری و آشنا را دور نمی ریزیم چون تایید کننده هر تایید کننده چیزی است است که قبلا می دانستیم. ما در ضمن به جزئیات مسائلی که دانش و شعور همیشگی ما را تایید می کند دقت می کنیم ولی بهایی به اطلاعات جزئی تر ماجراهایی که زیاد آشنا نیستیم نمی دهیم. ما حتی موقع ارزش گذاری ادم ه و ماجراها و وسایل، انهایی که برای ما اشنا تر هستند را پرارزش تر می یابیم.

2 –  ما فکر می کنیم که دیگران چه فکری می کنند چون گمان می کنیم چیزهایی که ما می دانیم را می دانند و درست برعکس آن، همین حدس را در باره دیگران می زنیم که فکر می کنیم آنها می فهمند چه در سر ما می گذرد و چه تصمیماتی خواهیم گرفت.

3 – ما  اگر نمی توانستیم سریع واکنش نشان دهیم تاکنون به همراه 96 درصد موجوداتی که نسل شان منقرض شده است حذف می شدیم. ما اگر قرار بود مدام تصمیم گیری مان را موکول به داشتن اطلاعات بیشتر می کردیم قادر به ادامه حیات نبودیم. ما برای اینکه سریع عکس العمل نشن دهیم باید به خودمان اعتماد کنیم و مغز ما استاد این کار است و اگر این قابلیت خودبزرگ بینانه نبود کاری صورت نمی گرفت.

4 –  ما انسانها میدان زیادی برای اشتباه کردن نداریم. برای همین سعی می کنیم تصمیمات گروه و اجتماع را مطمئن تر بیابیم. ما حتی در انتخاب کارهای بد، به ناهنجاری هایی که آشنا است تن می دهیم و از رفتارهای غلطی که نمی شناسیم دوری می کنیم.

5- ما مدام خاطرات و ماجراهای درون حافظه خود را تازه می سازیم تا بر اهمیتِ بخشی از آن بیفزائیم و بخش های دیگر را نادید بگیریم. ما حتی به خاطرات و ماجراهای درون ذهن خود اطلاعات تخیلی و دلخواه می افزائیم یا آنها را بر اساس ضرورت های کنونی مان، تغییر می دهیم. مغز ما در ضمن برای هر ماجرای قدیمی، چند نوع مختلف از خاطره را ایجاد می کند. مثل یک کارگردان که از زوایای مختلف یک حادثه فیلم می گیرد. بدین ترتیب برای هر نیاز یا خواسته جدید، به یکی از تصاویر یا خاطرات ثبت شده از واقعه ثابت، پناه می بریم.

مغز ما با  این ترفندها و کلک ها پیچیده تر، سریع تر، مقرون به صرفه تر و منطبق تر از پیش می شود. به عبرت دیگر ما برای زنده ماندن و متناسب و متعادل زندگی کردن، باید بخش اعظم واقعیت دنیای شخصی مان را در مغز خودمان بسازیم.

 

 

You are almost definitely not living in reality because your brain doesn’t want you to

You are almost definitely not living in reality because your brain doesn’t want you to

More from ماهان طباطبایی

چرا بعضی ها نمی خواهند احساس بهتری داشته باشند

برای بشر ثابت شده است که می تواند از طریق اعمال  و رفتار...
بیشتر بخوان