خدا مٌرد، مارکس هم مٌرد و من هم حالم خوب نیست

Eugène Ionesco
Eugène Ionesco

اوائل قرن بیستم  شهرت دارد به دوران پرسش های اساسی … مذهب برای اولین بار در طول تاریخ بشر، قدرت و تسلط عمومی اش را در سطحی وسیع از دست  داد و انسان های متفکر با آوردن انواع عقیده های شخصی سعی کردند مذاهب متصل به واقعیت های زمینی خودشان را ایجاد و معرفی کنند.

بشری غربی 1400 سال اول میلادی اش در قرون تاریک و مملو از خرافات گذشت. دوران طولانی که تغییر اساسی در  ذهن بشر و ابزار زندگی و شیوه معیشتش صورت نگرفت. همه غرب در اکثریت 14 قرن اولیه  میلادی، تسلیم محض خدا و شریعت مسیحی بود. اما 5 قرن بعدی به آرامی و به کندی با شک و تردیدهایی گذشت که منجر به پذیرفتن این واقعیت شد که بشر خودش همه کاره  زندگی و اعتقاداتش است.

قرن 19 اوج تمدن و تکنیک صنعتی بشر بود و با خود امید و آرزوهای بسیاری ایجاد کرد. انسان مغرور، با  تکیه بر دانش و فن خویش، تصمیم گرفت تعریف جدید برای زندگی در سیاره ما ارئه دهد. مارکس مسیر جدیدی از زندگی اقتصادی و مدینه فاضله آینده را تخیل ورزید. داروین انسان را از آسمانها به زمین کشاند و ریشه های طبیعی اش را توضیح داد. فروید  حتی با دقتی بیشتر نقبی در روان انسان زد و نشان داد که چقدر اسیر غرایزش می تواند باشد.

قرن بیستم و تلخی جنگ جهانی اول و دوم و کشتاری که برتری تکنیکی بشر، برای مردم زمین آورد  تبدیل شد به قرن دهن کجی به همه اعتقادات آسمانی و زمینی  که تا آن موقع ایجاد شده بود. جمله معروف متفکر پوچ گرا «اوژن یونسکو» مبنی بر اینکه « خدا مرد، مارکس هم مرد و من هم حالم خوب نیست» نیز محصول این دوران است.

اوژن یونسکو افکار و نوشته های هنری و فلسفی اش بر طبل پوچی همه فرهنگ بشر کوبید. او تنها چیزی که از زندگی می دید تکرار بود و بی معنایی و پوچی … نمایشنامه هایی که می نوشت فقط و فقط یک نیت داشت و آن اینکه چقدر زندگی الکی و مصنوعی و محتوم به مرگ است.

او به سراغ ساده ترین اعمال بشری رفت. در نمایشنامه « آقا و خانم اسمیت» به گفتگوهای بی حس و حال و زندگی عبث و تکراری زوجی اشاره می کند که نه حرفی برای گفتن دارند و نه دلیل مشخصی برای زندگی … آنها فقط خودشان و رفتاری که جامعه به صورت قراردادی تنظیم کرده است را تکرار می کنند.

دوران قهر و تلخی بشر با خود و تاریخ تمدن بشر از نیمه دوم قرن بیستم در تمام زمینه ها ادامه دارد. اما با آمدن اینترنت تفکر بشر وسعت متفاوتی به خود گرفت. تا قبل از گسترش اینترنت فقط متفکرین جهان بودند که حق ابراز احساس و نظر و مخالفت و دهن کجی به تمدن بشری داشتند و اکنون نوبت همه انسان ها است که مسیر شک و تردید و اعتراض و پرخاش  به هستی را به نمایش بگذارند.

مسیر جستجوی بشر البته قرار نیست همیشه با اعتراض و پرخاش به هر آنچه داشته است باشد. دوران مهدکودکی و شیطنت های اولیه نوجوانی و التهاب دوران بلوغ و احساس قدرتِ دوران جوانی تاریخ بشر شاید کم کم می رود که به سر آید.

نسل های جدید بشر،  کمی بزرگسالانه تر، شاید در یک هماهنگی و فاصله  نزدیکتر بین نخبه ها و مردم عادی، آشتی دوباره ای داشته باشند با همه تلاش هایی که بشر از دوران نخستین تاکنون داشته است. در این میان شاید روانشناسی تکاملی، ایده کمابیش همه جانبه ای است که سعی می کند با قضاوت کمتر، تاریخ تحول بشر را به تصویر بکشد.

اوژن یونسکو در ویکیپیدیا

More from ونداد زمانی

انسان‌های بد، داستان‌های خوب

خوب است به بهانه ارزش و سهم پدر در شکل‌گیری شخصیت افراد...
بیشتر بخوان