او به تو خیانت نکرد. تاکتیکش نادرست بود

Elmira ShokrPour
Elmira ShokrPour

سلام. 7 سال پیش با دخترخاله م که از کودکی برای هم نشان شده بودیم عقد کردم. در دوران نامزدی و عقد هیچ رابطه ایی نداشتم حتی بیرون رفتن. نه اینکه خانوادش مذهبی بودند و سختگیری میکردند. نه. خودش نمیخواست.

میگفت در این دوران دوست ندارم رابطه داشته باشیم. میرفتم خونشون عصبی میشد و همیشه در حال فرار از من بود. فکرش همیشه مشوش و نگران بود. دلیل رفتارهاش برای توجیه پذیر نبود.  به هر حال نامزدی و عقد ما بیشتر از یک سال طول نکشید. و از هم جدا شدیم. دلیلش رفتارهای سردش به من نبود بلکه خیانت بود. خیانتی که برای همه  و خانواد اش محرز شد.

اینکه همسرت بهت خیانت کنه که فامیل بسیار نزدیک هم باشه خودش درد بزرگیه اما این درد وقتی بزرگتر میشه یکی از دوستان نزدیکت در سمت دیگر این خیانت قرار بگیره. بله نامزدم به یکی از دوستان صمیمی من رابطه داشته. ترجیح دادم به دادگاه شکایت ببرم تا اینکه دستم رو به کتک کاری و خونریزی آلوده کنم. نتیجه دادگاه 99 ضربه شلاق برای آنها شد.

بعدها فهمیدم علت نامزد کردن او با من برای رسیدن به اهداف خودش و رسیدن به به اصطلاح عشقق بوده. یعنی با من نامزد کنه بعد به بهانه دستم بده که باهاش بهم بزنم بعد با عشقش نامزد کنه که قبلا به شدت از طرف خانوادش رد شده بود.

بلافاصله بعد از جدایی ما خانواده او برای اینکه به قول معروف جلوی حرف مردم و آبروریزی رو بگیرن با وصلت دخترشان با عشقش رضایت دادند. در واقع آنها به خواستگاری پسره رفتند. چون فامیل بودیم خبرها به گوشم میرسید.  هفت سال گذشت. هنوز هم نتونستم فراموش کنم. هنوز هم درد خیانت عین یک بیماری مزمن گاهگداری میاد سراغم و حسابی عود میکنه. حس انتقام در وجودم زنده میشه و افکار شیطانی میاد سراغم.

بعد از اون ماجرا به پیشنهاد پدرم برای اینکه از این حال و هوا بیام بیرون ایران رو ترک کردم و در رشته مورد علاقم مشغول به تحصیل شدم. حالا در مراحل آخر دوران دانشجویی هستم و باید برگردم به شهر کوچکی که روزی در جای جای آن شاهد خاطرات تلخ و شیرین بودم. میترسم و دلهره دارم که مبادا در آن شهر کوچک با آنها چشم تو چشم بشم. نمیخوام با دیدن مجدد آنها تمام خاطرات و تجربیات تلخم زنده بشن.

ولی با این حساب دلم برای خاله ام تنگ شده و واقعا دوست دارم ببینمش. در این مدت روابط خانوادگی ما طبیعتا تحت تاثیر این اتفاق قرار گرفت. بعضی وقتها به خودم میگم برو خونشون و این قهر چند ساله رو خاتمه بده یا با تماس تلفنی جویای حالش بشو. ولی میترسم فقط خودم رو کوچک کرده باشم یا مورد شماتت پدرم و بقیه قرار بگیرم.
بعد از این همه مدت حالا با پسوند آقای دکتر کسی رو برای زندگی باید انتخاب کنم اما با نگاهم به گذشته و تجربه تلخم و 32 ساله شدنم انتخاب برایم دشوار خواهد بود.

عیسی عزیز سلام

شاید از این حرف رنجیده شوی ولی کار آن دختر در ذات خودش یک خیانت نبود. او از اول هم طبق گفته ات به تو اظهار عشق و علاقه نکرد. او با سردی نشان دادن  و نداشتن رابطه با تو، در حقیقت، تعهدش به عشقش را نشان داد. اما نامزد سابق شما متاسفانه تاکتیک نادرستی برای رسیدن به مردی که دوست داشت را برگزید. او موقعیت و احساسات تو را نادیده گرفت و خودخواهانه به عزم عشقی که داشت دست به ریسک و خطا زد.

دکتر شدی و بی شک در مسیر آموزش، ذهنیت انتقادی ات و شعور و همه جانبه دیدن تو پرورش یافته است. از این ماجرا عبور کن و بزرگوارانه نشان بده که از چهارچوب حساب و کتاب های محدود نگاه داشته شده درون اجتماع کوچک، فراتر رفته ایی. تو هیچ اشتباهی نکرده ایی که سرافکنده باشی. واکنشی که نشان دادی هم معقول بود. شاید بشود گفت عدو حتی سبب خیر شد. خودت هم این احساس را داشتی که ازدواج برایت زود است و دوست داری به دنبال تحصیل و تخصص بروی.

مطمئن باش اجتماع و فامیل پیرامون تو همه چیز را سریع فراموش می کنند و همواره ه بر اساس موقعیت کنونی در باره افراد قضاوت خواهد کرد. سربلند و فرخنده زندگی کن. چیزی که سرزمین ما کم دارد بزرگواری و احترام و درنگ است. با تمام وجود برای دخترخاله ات بهترین ها را آرزو کن

شاد و عاشق و موفق باشی

Written By
More from بهمن

اون میگه باید صبر کنیم تا روز ازدواج

سلام. من یک مرد 31 ساله هستم که مدتی است عشق زندگی...
بیشتر بخوان
  • مسعود

    آفرین به چوابت مرد روز

  • Bahram Hosseinzadeh

    عيسى جان، فكر كردى آن نوع ازدواج چه سرانجامى ميتواند داشته باشد؟!
    بسيارى همديگر را شناسايى ميكنند و مدتها رابطه دارند و باز هم آخر سر ولى افتاد مشكلها…
    چه برسد به اينكه “ما را از بچگى به نام هم كرده باشندى” باشد

  • Bita

    به نظر عذابی که دخترخالت کشیده شاید حتی بیشتر از عذاب تو بوده. تصور کن چقدر با عذاب از سنت پوچ و نادرست به نام هم کردن از بچگی کشیده. به نظر من اشتباه اول از شما بوده که اصلا تن به این سنت دادی و اون دختر بیچاره هم تحت فشار قرار دادی. مطمین باش اون چقدر جنگیده با خانواده سنتی که هنوز تو این دوره زمونه اعتقاد به به نام کردن از بچگی و ازدواج فامیلی داشتند. دیگه زورش نرسیده این اشتباه رو مرتکب شده. تازه اون با این اشتباه به عشقش خیانت نکرده بلکه در برابر سنت و کسی که واسطه ی اعمال سنت بر اون بوده مقاومت کرده و به قول نویسنده متن بالا تاکتیکش اشتباه بوده. شما که دیگه کشورای دیگه رو دیدی نه تنها نباید اون رو خاین بدونی بلکه باید او رو قربانی سنت ها بدونی. ده

  • آسمان آبی

    عیسی یا بهمن جان . از علاقه خودت به او چیزی نگفتی . ایا او را دوست داشتی یا عاشق او بودی؟ یا معمولی؟ اگر دوست داشتن تو معمولی بوده خوب است و نشان می دهد که تنها یک ضربه شخصیتی بوده و ضربه عاطفی سنگین نبوده است. بهتر است از واژه خیانت استفاده نکنی؟ مثصر اصلی همانگونه که ادیتور محترم گفتند اجتماع بوده است. می توان متوجه احساس حقارتی که کرده ای هستم ولی تو فرد موفقی هستی و می توانی آن را فراموش کنی و حتی مثبت باشی. البته اگر واقعا چنین نقشه ای در کار بوده باشد کار کثیفی کرده اند و گویا چاره هم نداشته اند. حالا نوبت مثبت سازی است . اول از خاله ات شروع کن و حتی بعدا می توانی همین مسائل را با دختر خاله و دوستت هم مطرح کنی. به انها بگو من متوجه اداب رسوم اجتماعی غلط هستم ولی شما هم یک معذرت به من بدهکارید 🙂 خالا هر چه بوده گذشته و بهتر است همه چیز را فراموش کنیم و من آرزوی زندگی سالمی را برای شما دارم.
    من مطمئن هستم که افق زندگی تو بسیار پر بار خواهد بود . درود

  • بهرام

    متوجه احساس تحقیر شدگی عاطفی و سرخوردگی تو هستم.اما باور کن الان وضعیتت بهیچ وجه بدتر از ازدواج یازندگی مشترکی که میخواستی با اون دختر داشته باشی نیست.از توی اون ازدواج هیچ چیز مثبتی در نمی امد.تا آخر عمر سرگردان و ناکام بودی.الان انتخاب های خوبی داری.زمان نشان خواهد داد.آینده را در آغوش بگیر.