چرا یهو الکی رفت؟ این همه اعتماد کشک بود؟

bbbb1baf00b7aa02019956e2aa33b973

سلام سنگ صبور
من از ۲۲ سالگی با یه دختر که اول شش سال جوانتر از من بود اشنا شدم از همون اوایل از هم خوشمون میومد چون ما توی یه شهرستان کوچیک زندگی میکنیم به سختی میتونستیم همدیگرو ببینیم حتی توی بعضی از تماس تلفنی ها دستش پیش برادرش رو شد با اینکه خانوادش خیلی سختگیر بودن و اونو زیاد کتک زده بودن و حتی موبایل هم ازش گرفته بودن به سختی و هر جوری که میشد با من تماس میگرفت حتی حاضر می شد منو با اون همه سختی ملاقات کنه …
همیشه از آینده حرف میزدیم میخواستیم زندگی خوبی با هم بسازیم. هر دو به هم خیلی اعتماد داشتیم. بعدها چندین بار همدیگرو ملاقات کردیم ولی همیشه حریمش و حفظ کردم . با هم ارتباط جنسی برقرار نکردیم ولی اغوشو بوسه با هم داشتیم.

تا اینکه اون دانشگاه قبول شد و من هم اماده رفتن به سریازی میشدم از آن به بعد رابطه و عشق و دوستی مان کدر شد. او حتی بعدها گفت که احساسی به من ندارد و یک دوره 7 ماه فقط احساساتی بین ما بود.

میدونی سنگ صبور اصلا باورم نمیشه. ۶ سال رابطه … از ۲۲ سالگی تا الان که ۲۸ سالمه همدیگرو دوست داشتیم. چرا یهو الکی رفت؟ این همه اعتماد کشک بود؟ اون همه خاطره رو چطور میتونه فراموش کنه؟ اون همه حس رو؟ خدایش من که نمیتونم الان هم خیلی داغونم. زندگی واسم زهر شده. نمیدونم چه کار کنم الان فکر اینم که انتقام بگیرم چون فکر می کنم در زمان که با من بوده با کسی رابطه برقرار کرده ولی دلم نمیاد میگم شاید دوباره برگرده. اگه ۲ سال دیگه هم برگرده بازم میخوام. میترسم ازدواج کنه با شوهرش تو این شهر کوچیک کوفتی هر روز ببینمشون و داغون تر شم و حتی کاری ناگهانی ازم سر بزنه… شما راهنمایی کنید. دنبالش باشم هنوز؟ چی کار کنم؟ چرا اون اینطور کرده؟ حس وحشتناکی دارم؟ واقعا ۲۲ دوران تحوله یا فقط بهونست؟

28 ساله عزیز

از این ماجرا عبور کن. آن را تجربه زیبایی بدان و شک نکن که حتما در زندگی به دردت می خورد. آدم ها حق دارند تغییر کنند. حق دارند منافع و سلیقه های شان عوض شود بصوص در دورانی که خیلی جوان هستند.

بله احساساتی وجود داشت که می توانست به هر شکلی نقش ببندد. ناراحت نباش و به خودت نگیر. همه آنهایی که تو نمی پسندی از دید دیگران دوست داشتنی هستند. تو هم برای یکی دیگر دوست داشتنی خواهی بود. تلخ نباش و اعتماد به نفسو هویت خودت را به زیر سئوال نبر.

تنفرو انتقام را وارد این ماجرا نکن. اگر او موجود دوست داشتنی است پس تصمیمات و منطقش هم به نوعی باید دوست داشتنی یا جداقل، پذیرفتنی باشد. انتقام و خشم، یک عکس العمل بسیار ساده و دم دستی است. بزرگوار و جوانمرد باش.

به عنوان یک خاطره زیبا و یک احساس جوانانه، این تجربه عاشقانه را در قلبت نگه دار. بعدها در پیری به کارت می آید. مدام برایت لبخند فراهم خواهد کرد. حق تو به اندازه حق او است. هیچوقت بیشتر از آن نخواه تاارامتر و زیباتر زندگی  کنی.

حتما موجود دوست داشتنی هستی و حتما این گذشت و بصیرت، در رابطه بعدی ات به درد خواهد خورد.

 

منبع تصویر
https://www.pinterest.com/carpelibrum/portraits-men/

Written By
More from بهمن

مردی که خیلی بدشانس است

سلام. برادر وسطی هستم. اول پدرم اوضاعش خراب شد و بعد از...
بیشتر بخوان
  • Zahhak Luciferonious

    برادر بزرگوار من،

    در زندگی تنها به یک زن میشه اعتماد کامل کرد و اون هم مادر آدمه. دخترها به دلیل اینکه در تصمیماتشون بیش از حد احساسات و هیجانات دخیل است هیچوقت از دید احساس قابل اعتماد نیستند (قابل اعتماد به معنی اعتماد به احساسشان نسبت به تو). این بدان معنی نیست که پسرها خیلی خوب هستند، چه بسیار پسرهایی که با احساسات بازی میکنند و سپس به قول معروف میپیچونن. ای کاش اینگونه نبود ولی طبیعت تنوع طلب آدمی به ویژه در دنیای مدرن که میزان انتخابهای زن و مرد، چه از طریق رابطه مستقیم و چه از طریق دنیای مجازی، به شدت افزایش پیدا کرده. و از این رو احتمال اینکه نظر انسان (چه دختر و چه پسر) نسبت به کسی که دوست داره تغییر کنه، به شدت افزایش یافته.

    همانطور که سنگ صبور گفت، از این داستان بگذر، به خودت فرصت بده که ماجرا رو به هر روشی که هست فراموش کنی (میدونم که خیلی سخته، به ویژه که میگی شش سال بوده!). این دوست شما شاید دانشگاه رفته و از کس دیگری خوشش آمده، کسی رو پیدا کن که تو رو فقط برای خودت بخواد.

    به قول گابریل گارسیا مارکز «باید یاد بگیرم : تا وقتی از عشق کسی مطمئن نشده ام ، با او خاطره ای نسازم، چرا که تاوان خاطرات ، جنون است و بس!»

    حال میتوان از سنگ صبور گرامی پرسید : چگونه باید از عشق کسی مطمئن شد؟ به نظرم میرسه راهی وجود نداره!

  • سینا

    قضیه خیلی ساده س. تا وقتی دانشگاه نرفته بوده فقط یه پسر دور و برش بوده اونم تو بودی. رفته دانشگاه یه عالمه پسر دیده که احیاناً شرایطشون بهتر بوده و تو دلش رو زدی. از این اتفاقها زیاد میفته. هم واسه پسرا هم واسه دخترا. دلتو دریا کن … تازه 28 سالته هنوز کلی از زندگیت مونده.

  • مملی

    سنگ صبور یه چیزو جا انداخت.اگه میتونی حداقل یه سیخ بهش بزن. فقط در این حالته که وقتی پیر شدی و یادش افتادی با تمام وجود لبخند میزنی. :دی