تئوری جدید علمی در باره آگاهی و شعور

sn-consciousness_0

از 155 سال پیش و از زمانی که تئوری تکامل داروین، از دید خود به یک تصویر کامل از طبیعت و حیات رسیده است تحقیقات جامعی از دید بیولوژی در باره  شعور و خودآگاهی –  consciousness  صورت نگرفته است.

نظریات مربوط به شعور، آگاهی و خودآگاهی معمولا توسط مذهب، فلسفه و شاخه های از روانشناسی ارائه می شد. علوم طبیعی و زیست شناسی تاکنون زیاد به دلایل وجود آن یا اینکه چگونه تحول یافته است و اینکه چه نقشی در زندگی موجودانت زنده دارد نپرداخته است. حتی تئوری مشخصی ایجاد نشد که نشان دهد چه نوع از موجودات زنده، دارای شعور، آگاهی، خودشناسی و حتی وجدان هستند؟

اما از 5 سال پیش، تئوری جدیدی در باره خوداگاهی در حال سرو سامان گرفتن است به نام « توجه کلی -The Attention Schema Theory»  که سعی کرده است از طریق علم بیولوژی به تعریف قابل لمس و اثبات از آن برسد.

تئوری فوق مدعی است چون موجودات زنده هر چه پیچیده تر شده اند مقدار دریافت اطلاعات شان از محیط بیرون بیشتر شده است تا آنجا که سیستم کنترل اصلی یعنی مغز، ناچار است فقط از میان انبوه اطلاعات انتخاب کند و دستورات لازم را صادر می کند.

فرصت بایگانی و اهمیت دادن به همه اطلاعات کسب شده توسط حواس 5 گانه، برای مغز غیرممکن شده بود.  برای همین، شعور و خودآگاهی یا consciousness، در حقیقت یک سیستم بسیار دقیقِ انتخاب و جداسازی اطلاعات از همدیگر هستند که می تواند مهمترین و ضروری ترین اطلاعات دریافت شده را در یک محوطه مخصوص در هم ترکیب کند. یک نوع وجدان، یک نوع «من»، که قدرت فیلتر کردن اطلاعات دارد و ما از آنها تحت عنوان مرام و اخلاق یاد می کنیم.

بر طبق این تئوری، مسیر شکل گیری این سیستم انتخاب اطلاعات از حدود 500 میلیون سال پیش و با آمدن مهره داران شروع شده است. این شیوه انتقال اطلاعات تهیه شده توسط حواس و اعضای موجودات زنده به دوران قبل از شکل گیری مغز به عنوان مرکز فرماندهی می رسد. یاخته های عصبی از دوره مهره داران بیشتر شبیه نامزدهای انتخاباتی عمل می کنند که با قدرت ممکن سعی می کنند در یک رقابت بسیار درهم فشرده اطلاعات، خود را مهمتر از بقیه جلوه دهند.

اگر به دوره های خیلی قدیمی تر از جمع آوری اطلاعات موجودات زنده از محیط بیرون بنگریم یکی از  ساده ترین شیوه ها توسط موجودی به نام hydra انجام می شود که از اقوام نزدیک ستاره دریایی است. این نوع موجود از سیستم عصبی بسیار اولیه برخوردار است. با هر تماسی که به هر جای بدن این جانور زده شود همیشه یک پاسخ  می تواند ارائه دهد. قدرت تصمیم گرفتن یا انتخاب اینکه کدام واکنش جدی تر است یا کدام تماس با بدنش خطرناکتر است را ندارد. بر اساس دانش ژنتیک، قدمت این وسیله تشخیص ابتدایی را به 700 میلیون سال پیش نسبت داده اند.

مرحله بعدی تکامل عصب ها وقتی شروع شد که اطلاعات دریافت شده از بیرون از بدن،  وارد یک مرحله انتخاب و اصلی و فرعی کردن اطلاعات بر اساس نیاز و شرط بقای موجود زنده رسید.

موجودات زنده بعد از آن مسلط به یک سیستم انتخاب، دیدن و تشخیص جدید شده بودند که از آن به نام The arthropod eye یاد می کنند. این شیوه دریافت و تعریف اطلاعات بیرونی به موجود زنده فرصت می داد تا با دقتی بیشتر اطلاعات گرد آمده را بررسی و تقسیم بندی و از میان شان مهمترین را دستچین کند.

این قابلیت برای جذب اطلاعات مهم، به غیر از انتخاب، یک کار دیگر هم می کرد و آن توجه بیشتر به یک اطلاع دریافتی خاص بود. مثلا دیدن حیواناتی که می توانند او را شکار کنند یا حتی دیدن طعمه یا غذایی که نیاز دارد. یا شنیدن صدایی که به هر دلیلی مهم بود یا تاثیر مهمی در زندگی اش نداشت.

این وسایل عصبی و یاخته ها همچنان انقدر ساده و ابتدایی هستند که احتیاج به مرکز فرماندهی و تصمیم گیری یعنی مغز ندارند. در این مرحله از تکامل ( حدود 500 میلیون سال پیش)هشیاری نسبت به بیرون، به لمس و دیدن و حتی شنیدن نیز مجهز شده بود ولی هر کدام شان به صورت مجرد عمل می کردند و واکنش نشان می دادند.
ادامه دارد

 

A New Theory Explains How Consciousness Evolved
http://www.theatlantic.com/science/archive/2016/06/how-consciousness-evolved/485558/

منبع تصویر

http://www.sciencemag.org/news/2016/01/consciousness-may-be-product-carefully-balanced-chaos

More from ترجمه‌ی محمد رادفر

قوانین جدید برای انتخاب شریک زندگی

[caption id="attachment_34381" align="aligncenter" width="424"] Alan Fearnley 1942[/caption] این روزها سرعت تغییرات آنقدر زیاد...
بیشتر بخوان
  • رضا

    دوست من، چیزی که شما با عنوان شعور یا آگاهی ازش نام می برید و چگونگی شکل گرفتنش رو از منظر تکامل داروینی مطرح کردید (از طریق ترجمه)، آگاهی نیست، بلکه همبسته های عصبی آگاهیه. مشکل بزرگ اینه که چگونه تجربه ادراک فاعلی و مستقیم و بلاواسطه ای که فقط توسط شخص تجربه کننده ادراک می شه و قابل به اشتراک گذاری و مشاهده توسط دیگران نیست از این همبسته های عصبی که قابل مشاهده و اندازه گیری هستن بروز می کنه. این مشکل بنیادی است و ارتباطی به عدم دانش فعلی ما نداره. بهترین راه برای حل مشکل اینه که آگاهی یا شعور رو بنیادی و غیر قابل فروکاهش به ماده و فیزیک بدونیم، چیزی که مثلا دانالد هوفمن و خیلیای دیگه به درستی درک و در چند سال اخیر مطرح کردن.
    و یه انتقاد از مرد روز: شما یه موضوع مهم، مثلا در روانشناسی یا علوم شناختی، رو انتخاب میکنید و بخشی از یه دیدگاه خاص رو از طریق ترجمه در مورد اون موضوع مطرح می کنید به طوری گویی اون دیدگاه که کاملا سطحی هم بهش پرداخته شده تمام واقعیته. بعد اگر کسی بهتون گوشزد کنه که این فقط نظر مثله شده یه نفره که تازه همیشه اون یه نفر هم به درستی انتخاب نمی شه، جواب می دید که ما نشریه تخصصی نیستیم. یکی از بارزترین نمونه های این مطلب ترجمه متون و مطرح کردن دیدگاه هاییه که برای همه چیز، از جمله آگاهی، تبیین تکاملی ارائه می کنه که چنین تبیینی بخشی از واقعیته، اما همه اون نیست. غیر تخصصی بودن مجله شما اطلاعات مثله شده دادنتون رو توجیه نمی کنه عزیزان من.

    • فرزاد

      درود، هر دو بخش نوشته تان را بسیار زیبا گفتید

    • رضای عزیز
      همه نوشته های ما فقط بخشی از واقعیت هستند.
      ممنون از انتقاد همه جانبه و دقیق تان… ما واقعا مجله تخصصی نیستیم. تلاش ما آوردن تنوع بیکران بحث ها و نظرها از سرشچمه های اصلی به میان شهروندان است. همه مطالب ما در حد تلنگر های کوچک هستند. می خواهیم به شکل های مختلف بگوییم شیو های دیدن و بررسی پدیده ها متفاوت و حتی متناقض هم می تواند باشد.

      ممنون

      • رضا

        مرد روز گرامی
        سپاس از پاسخ. صد در صد با شما و تلنگر و تنوع و هر چه بر وزن تفعل گفتید موافقم. اما غرض بنده این نبود که بخواهم خدای ناکرده از دیدگاهی جانبداری کنید یا دیدگاه های گوناگون را مطرح نکنید. اتفاقا برعکس، منظور بنده این بود که تاکید کنم تکامل داروینی تنها نظریه و کامل ترین نظریه برای تبیین پدیده ها نیست، به خصوص در حوزه روانشناسی. من با کمال میل حاضرم چه از جنبه فلسفی و چه از جنبه روانشناسی و علوم شناختی به شما نشان دهم که تکامل داروینی دوای همه دردها نیست. اصلا شاید بتوان آب پاکی را روی دست این نظریه ریخت و اساسا غیر علمی بودن آن را به دلیل ابطال ناپذیر بودنش اثبات کرد. تنها چیزی که در انتقادم از شما خواسته بودم همین بود: برای انتشار طیف گسترده ای از آرا و عقاید و نظریات علمی، لطفا کمی تکامل داروینی اش را کمتر و بقیه نظریات را بیشتر کنید. نام و نام خانوادگی من در آدرس ایمیلم مشخص است. با جستجوی نام من در گوگل به سادگی می توانید ببینید که خیلی هم بی ربط نمی گویم. سپاس فراوان

  • amin

    اگر شعور اکتسابی هست چرا بقیه جانور ها با شعور نشدن؟ مثلا تمساحها صدها میلیون سال زمان داشتن تا با شعور بشن ولی نشدن همچنین حدود 5 میلیون گونه شناخته شده دیگه ولی انسان با شعور در کمتر از 200 هزار سال به اوج خود آگاهی رسید

    • Sayed jamal Nahir

      فكر كنم كمي سو فهم شده
      همه حيوانات به طبع شعور دارند كه به زندگي خود ادامه ميدهد