ترانه های مردانِ دلشکسته

Amir Ali - Nemifahmamet

این اواخر در ایران، لحن جدیدی از ترانه سراییِ مردان خوش قیافه و خوش صدا رواج گرفته است که شاید بتوان لقبِ « ترانه های مردان دلشکسته» را به این نوع آوازهای شهری داد. ترانه های لطیفی که مدام از بی وفایی، غفلت و احتمالا خیانت معشوقه ها می گویند.

به طور مشخص می توان به مجموعه ایی از نسلِ مردان جوان ترانه خوان نظیر امیر عظیمی، سامی بیگی، شهرام شکوهی و امیرعلی اشاره کرد که به مرحله مطلوبی از کیفیتِ موسیقی متوسط پسند رسیده اند. جوانان ظریف و حساسی که موسیقی شان تفاوت چندانی با تولیدات موسیقی نوع لس آنجلسی ندارد ولی حس متین و محجوب تری را انتقال می دهند.

موسیقی مردان دلشکسته به ابراز یک ترس و شکِ جدیدِ مردانه در باره دختران و زنان ایرانی دامن می زند. شاید ترانه های مردان دلشکسته اعتراض یا واکنش غریزی است به تغییرات و حساب و کتاب های عشق و عاشقی جدید ایرانی… شاید این نوع ترانه ها، بازگویِ تغییراتی است  که به هرحال یا وجود دارد و یا در حال شکل گیری است.

سخته یه عمرعاشقی حاصل نداشته باشه/ اون که همه کست بود تنهات گذاشته باشه/ سخته قبول کنی عشق یعنی جدایی ساده ست/ آیندهِ دلبستگی آلوده به درد و گریه ست (محسن یاحقی)

More from سعید داورپناه

عکاسِ پانک ها

Derek Ridgers  دهها سال است که عکاسی می کند. تخصصش در گرفتن...
بیشتر بخوان
  • Golshan

    به نظر من این ترانه ها فقط بخش کوچیکی از جامعه متوسط شهری رو نمایندگی میکنه , اصلا چیزی از خودش بروز نداده که بشه از اون بعنوان یه سبک یاد کرد ,  یه سری متن که مضمون همشون شبیه به همه , حتی موسیقی که براشون ساخته میشه خیلی با هم تفاوتی نداره , ما خیلی راه داریم که بتونیم یه سبک رو پایه ریزی کنیم , مشکل اصلی هم اینه که اکثر این دست خواننده ها فاقد درک درستی از موسیقی اند , موسیقی که در پوست برنزه شده و خوشگلی خلاصه نمیشه ( نمیگم نباشه ) ولی درون مایه اصلی که سواد موسیقیایی کمتر توی این خواننده ها پیدا میشه .

    • سعید داور پناه

      گلشن عزیز من اشاره ای به ایجاد یک مکتب موسیقی  جدید نکردم.  تلاشم این بود که نشان دهم نوعی از سلیقه مشابه با دلایل اجتماعی مشابه در این نوع ابراز موسیقیایی وجود دارد. در ضمن این نکته هم بد نیست اشاره شود که شروع شکل گیری یک سبک موسیقی الزاما توسط  موسیقی دانان حرفه ایی می تواند نباشد

      • Golshan

        البته که شروع یک سبک ضرورتا توسط موسیقیدان های حرفه ای نبوده , نمونش همین میک جگر که اصلا حتی با نت ها هم آشنا نبود وقتی گروه رولینگ استون رو تشکیل داد , اما الان ما توی دوره ساکنی هستیم که هیچ نوآوری درش وجود نداره , با اون حرفت موافقم ولی فکر کنم قبول داشته باشی که شرط بوجود آوردن یه چیز جدید نوآوریه , که اصلا با این ریتم های تکراری و شعرها هم همچنین چیزی جدیدی بوجود نمیاد که ما بخواهیم بعد ها اسمش رو سبک بزاریم .

        • سعید داور پناه

           گلشن عزیز دقت و توجه ات خیلی متین و به جا است. تاکید و توجه من بیشتر سمت و سوی اجتماعی داشته است. مشاهده موجی از ترانه های مردان دلشکسته که به توهم ( و شاید گوشه ای از واقعیت) رابطه های جدید دامن می زنند. از اینکه دختران و زنان حق انتخاب دارند و تاثیر گذار است و گاها دل شکننده. از اینکه خود این واقعه نشان می دهد که بخشی از ما مردان ایرانی سر مان را همچون کبک در برف فرو برده ایم و مشغول انکار تغییرات جدید در پیرامون مان هستیم و به جای تطبیق ناله مان به اسمان می رود

          • Golshan

             از این نظر شما درست میگی .

  • کیوان

    من به عنوان یک مرد سی ساله ایرانی به جرات می گم شمایی که این مطلب را نوشتید یک جوری خواستید طرز فکر خودتون را به خواننده القا کنید
    ما حتی قبل از انقلاب هم خواننده های مردی داشتیم که این  نوع سبک و این مضمون را می خوندن
    خیانت یا بی وفایی چیری نیست که مربوط به زمانه ما یا محدود به نسل خاصی باشه
    من به عنوان کسی که دارم توی همین جامعه زندگی می کنم با دخترهایی رابطه داشتم بلااستثنا ترس همشون خیانت مرد بوده و یا  ترس از اینکه یک مرتبه رهاشون کنم… و همشون هم از بی وفایی مردها شکایت داشتن… اتفاقاتی توی جامعه ما افتاده ولی متوجه باش متناسب با اون توی هر دو جنس افتاده… خیلی جنس مرد را  منفعلانه نشون دادی
    نه دوست عزیز مردها هم به همون نسبت خاتئن تر و بی احساس تر شدن
    دور و اطراف خودم  آدم اینطوری زیاد دارم
    چنان چهره معصوم و مظلومی از مرد نشون دادی که هر کس بخونه دلش کباب می شه
    اگر رفتاری هم از جانب دخترها تغییر کرده باشه
    که کرده
    در عکس العمل به رفتار مردها و خیانتهاشونه
    و اگر زنها استقلال رای بیشتری پیدا کردن که کردن
    به همون نسبت هم مردها دروغگوتر .. مزورتر شدن و عشق هاشون پوشالی تر شده
    این را به عینه دارم می بینم و دارم توی بطن این جریانات زندگی می کنم
    نظریه تخیلی داده بودی و دور از واقعیت های جامعه ما… خیلی دور

    • سعید داور پناه

       کیوان عزیز کاملا حرفت را می فهمم. این نمونه از موسیقی در باره مردان
      دلشکسته فقط در باره این نوع مردان بود. با کمی سلیقه و کنجکاوی همه ما می
      توانیم انواع بروز احساسات و نگرانی ها و شادی ها را در انواع مردان و
      زنان مشاهده کنیم. من در حال نوشتن مقاله ای در باره نوعی مشابه با این
      موسیقی در بین زنها هستم. کیوان عزیز شاید مطلب نارسا بود که این برداشت را
      کردی ولی قصدم نحمیل یک سلیقه نبود. نیت من معرفی این نوع دیدن به پدیده
      ها بود. هر کس بر اساس ذهن انتقادی خودش می تواند ببیند و نظر دهد.

  • mohammad saeed

    من فکر می کنم اینها یک مشت (نیمه نارسیسیت-شارلاتان ) هستند. و بنا به روالی که در ایران است که هر کسی در هر صنفی که وارد می شود (و علّت انتخابش هم چندان معلوم نیست) اینها ادامه ی راه قبلان شان را می پویند. به این معنا که اصلا لحظه ای به فکر خلق که تنها نخوا هند بود، بلکه سودای “توی چشم بودن” در سر دارند. و به این اوصاف راه قبلی و قبلیانی را در پیش می گیرند که آمدند و این طور خواندند و در چشم قرار گرفتند. حال آنکه چرا آن قبلیان در چشم قرار گرفتند  من فکر می کنم مقصود تو از طرح مساله بود. من این نوع موزیک را چُس-ناله می خوانم. زیرا به واقع هیچ چیز جز “من باهات قهرم” و “برو الهی خیر نبینی” … در آن نمی یابم.

    • کاربر مهمان

      لایک!

  • سپیده

    متن خوبی بود. به این مسئله من هم فکر کرده بودم و به نظرم اشارۀ شما به این موضوع که این ترانه ها بازگوی تغییراتی است کاملاً درست است. تغییراتی که به نظرم نشان دهندۀ استیصال و ناچاری است در برابر زن‌هایی که شاید دیگر مثل گذشته به آنها وفادار نیستند. به همین راحتی نمی‌خواهند وفادار باشند به مردهایی که خوشگل هستند و احساساتی.

  • بهزاد

    این موج از سال 1383 و 84 شروع شد و به نظر من پایه گذاران اصلی اون هم اشخاصی مثل محسن چاووشی و محسن یگانه و هم دوره ای های اونها بودن. به نظرم بحرانهای اجتماعی دهه 80 علت اصلی این موج بود.

  • شهرزا

    نميدونم چرا خيلي از مطالبي كه اينجا منتشر ميشه ناقص به نظر مياد. انگار كه نويسنده يه جاهايي رشته كلام از دستش ميره و با يك نقطه متن رو به پايان ميرسونه.
    لزوما در مورد اين مطلب حرف نميزنم ولي گاهي تحليلها سطحي و سرسري به نظر مياد. قسمتي از متن با فونت متفاوتي نوشته ميشه و در أكثر موارد انتظار ميره بعد از اين قسمت متن ادامه پيدا كنه ولي در اكثر موارد اين اتفاق نميافته.
    اكثر مطالب در كل جالب هستند ولي شيوه نگارش اين حس رو ألقا ميكنه كه الفباي گزارشنويسي درش پياده نشده.

    • marderooz

      شهرزا عزیز مرسی از انتقاد و توجه. این روزها بر بی رحمی فضای روزنامه نگاری افزوده می شود. می گویند هر متن یا مقاله فقط 30 ثانیه فرصت دارد تا شانس تهیه توجه و خوانده شدن را کسب کند. ما سعی می کنیم با نگارش هر چه خلاصه تر و موجز تر در سریعترین شکل ممکن موضوع را منتقل کنیم. در حال یاد گرفتن این شیوه جدید جهانی شده هستیم و بی شک نارسایی ههایی هم داریم. مرسی دوباره

      • حمید

        نباید به خاطر خلاصه کردن از اصل کلام زد که. بعید میدونم این شیوه جهانی باشه!!! اینکه مردم حوصله ندارن حتی استتوس های بیش از 2،3 خط رو بخونن یه مشکل بزرگه!! شما با اینکارتون مشکل رو بزرگ تر میکنین!!! مطمذنا با مطالب جذاب میشه مردم رو حداقل به مطالعه عادت داد