کتاب باید به اندازه کباب خوشمزه باشد

764_838922402900991_62473991674019034_n

کتاب باید به اندازه کباب خوشمزه باشد تا برایش صف ببندند … پذیرش رابطه بین خوشمزگی کباب و جذابیت کتاب یک شیوه از دیدن دلایل بحرانِ کتاب نخواندن در بین شهروندان کشور است که متاسفانه در محیط فرهنگی و انتشاراتی زیاد به آن بها نمی دهند

تعبیر همیشگی از این کاریکاتور همان است که همواره شنیده ایم. تعبیری که به بی سلیقه بودن مردم و فرهنگ کتاب نخواندن و نخریدن مردم می انجامد. اما واقعا تا کی نویسنده ها می خواهند همه نارسایی ها را در بیرون از قابلیت نویسندگی شان ببینند.

تا کی فقط به این می خواهند بسنده کنند که مردم علاقه و شعور کتاب خواندن ندارند یا اینکه  انتشاراتی ها کاسبکار هستند و از همه اساسی تر، کل بحران را به گردن دولت های سانسورچی بیاندازند؟

شکی نیست که 3 عامل عنوان شده حتما بخش مهمی از معضل کتاب و کتابخوانی در ایران است ولی نویسنده ها اگر بالا بردن شعور و سلیقه شهروندان برای شان اصل است اگر بیش از 70 سال است از کتاب نخواندن مردم کشورشان شکایت می کنند شاید بد نباشد از خود بپرسند با توجه به موقعیت بن بست موجود، چگونه بنویسند تا دهها میلیون آدم که قدرت خواندن و نوشتن نصیبش شده است  بخواهند و بتوانند با کتاب آشتی کنند.

نویسنده ها شاید بد نباشد به این فکر کنند چگونه می توانند عادت به خواندن و خریدن کتاب به خانه های شهروندان برود. به هر حال فراورده نویسندگان کتاب است و به عنوان یک تولید فرهنگی، باید برای شان مهم باشد که بخشی از  معضل خرید کتاب به خودشان بستگی دارد. طبیعی و ضروری است که چاره ای در حد امکان شان بیاندیشند که کتاب به همراه کباب حداقل هفته ای یکبار داغ و خوشمزه در خانه شهروندان ایران صرف شود.

نویسنده ها  شاید مثل کباب پزها لازم است که طعم خودشان را خلق کنند تا شهرت مزه داستان ها و احساسات بیان شده شان، زبانزد همه شود. همانطور که بعضی ها کباب را چرب دوست دارند و بعضی ها شور و بعضی روی نان یا با برنج، به همان اندازه هر زمینه و سلیقه نوشتن هم باید میدان بیابند.  باید برای هر دوره سنی سهم ثابتی از نشر انگاشته شود. باید برای هر سلیقه و لحن نوشتاری جوایز و احترام و وجهه فرهنگی تعیین شود.

مهم تر از همه اینکه نویسنده ها بد نیست فکر کنند که برای شروع برای ایجاد ذائقه کتابخوانی راه های بیابند. پرورش سلیقه خواندن راه عمومی اش، تولید کتاب های جذاب و بامزه است. امر خواندن و اشنایی با انواع قهرمانان و حادثه ها و موضوعات بایدبه طور وسیع برای شهروندان بوجود اید تا از میان انبوه کتاب خوانی های سرگرم کننده، بخشی نیز پا را فراتر بگذارند و کتاب های جدیو عمیق بخوانند.

مدیران انتشارات باید شعور و دانش اجتماعی و فرهنگی بالایی داشته باشند تا بتوانند نبض و طعم مورد استقبال جامعه را در دست داشته باشند. باید به انواع مختلف قصه نویسی و ژانرها بها داده شود. ساده نویسی و برای عموم نوشتن باید ارج و قرب یابد. آنها حتما خوب است متوجه باشند که بخش اعظم سرمایه ایجاد شده برای کتاب های بسیار  فاخر و پیچیده و سرشاز از احساسات عمیق انسانی در غرب، توسط سود حاصل از کتاب های سرگرم کننده ایجاد می شود.

40 سال پیش سادگی و درویش مسلکی مد بود و فرهنگ ثروتمند شدن دغدغه شهروندان نبود. آن موقع کتاب هایی با لحن و موضوع خاص خودش را می طلبید و قهرمانان و کشمکش های خودش را داشت. حالا که در همهمه سرعت و شتاب و مصرف و چشم و هم چشمی هستیم باید موضوعات داستانی که علائق شهروند کنونی است بازتاب داده شود. لازم هم نیست در تایید موج عمومی باشد و حتما می تواند آشکار کننده و سوا کننده حس عمومی باشد. مهم این است که نویسنده و ناشر از درون پیله سنتی جدی و « از ما بهترانی» و علائق بسیار شخصی خود گاهی بیرون بیایند و مزه و سلیقه جامعه را جدی بگیرند.

مردم فرق کباب خوب و بد را می فهمند چون در هر فرصت و امکانی که بیابند از دوران کودکی آن را تجربه و مزه می کنند ولی این امکان و اختیار به شهروندان در باره کتاب داده نشده است. بخش اعظم کتاب ها بسیار شبیه به هم هستند. داستان های رمان های ایرانی سرشار از ماجراهای بدون کشمکش هستند. شخصیت های داستان های ایرانی مدت ها است یا خودشان هنرمندند یا معلم یا سیاسی و شاکی و یا عاشق پیشه افسرده هستند. قهرمانانی که حرف ها و اعمال مشابه از آنها سر می زند. خلاصه مطلب اینکه داستان های ایرانی به اندازه کافی جذاب نیستند.

شهروندان با سواد شده در طی 70 سال گذشته نشان دادند که این نوع قصه ها را برای شروع کتابخوانی شان نمی پسندند و حتی باعث دلزدگی شان از کتاب خواندن هم می شود. تا زمانی که این حق به شهروندان، آن هم با احترام و صداقت داده نشود که سلیقه آنها و طعم و نظر آنها اصل است مغازه های کتاب، رقیب مغلوب کباب فروشی ها هستند.

موضوع این نیست که چه کسانی مقصرند. موضوع این است که شاید بد نباشد همه جوانب بحران کتاب و انتشارات و کتاب نخواندن شهروندان در نظر گرفته شود. به امید آنکه هر دو مغازه کباب و کتاب از صف طولانی متقاضی برخوردار باشند

More from ونداد زمانی

شوهرانِ خانه‌دار

به نقل از نشریات معتبر انگلیسی، بیش از ۲۰۰ هزار مرد بریتانیایی...
بیشتر بخوان