وقتی سارا خانم دغدغهِ شوهر داشت

سارا دختر زیبایی بود. ضلع جنوبی میدان هفت تیر با هم آشنا شدیم. من داشتم فیلم­های روز را در بساط دستفروشِ  ثابت و کار درستِ میدان می­نگریستم و او هم همین کار را می­ کرد. از «روبان سفید» میشل هَنکه خوشش آمده بود و نمی­دانم چه شد که تا زیر پل کریم خان قدم زدیم.

نازک اندام بود و قدی کمتر از یک و هفتاد داشت. من از دختران قد بلند بیزارم و نمی­دانم چرا جوانان این مملکت ترکیب «شاسی بلند» ورد زبان­شان است. این سطح زیبایی شناسی را نمی­فهمم. در ادبیات کلاسیک هم همیشه معشوق را به «سرو» مانند کرده­ اند! چه نرینه و چه مادینه! حالا آن سرو جایش را به شاسی بلند داده است!

به قول عبید زاکانی:‌ «این چه معشوقی است که سرش درآغوش من باشد و در شهری دیگر به کارش گیرند»! اصل جمله­ عبید در خاطرم نیست اما چیزی شبیه همین است. درست است که سنجه­ های زیبایی نسبی است اما دختر باید قد آغوش باشد و نه بیشتر و غرض این که سارا چنین کسی بود!

چند روزی با پیامک و تلفن با هم در ارتباط بودیم. از سینما و کتاب سخن می­گفتیم. طبق عرف زمانه، سارا را به خانه دعوت کردم. دوستم امید از خانه بیرون رفت و جارو برقی را پس از هفته­ ها به کار گرفتم. دور و ور ساعت چهار عصر، سارا چون زیبارویِ قصه­ ها وارد اتاق شد و هدیه­ ای که خریده بود را روی تختم گذاشت.

گذر روزگاران به من آموخته بود که وقتی با دختری دوست می­شوی در نخستین دیدار باید ببوسیش. بوسه­ای چنان که تا زمان بازنشستگی فراموشش نکند و حتی زمانی که با نوه­ هایش به پارک و بوستان می­رود، آن بوسه را بر گونه­ های سرخاب مالیده اش حس کند. دوران دبیرستان در خانه­ استیجاری پدری، ساعت­ها با دختر زیبای صاحبخانه در اتاق می­نشستیم و برایش فقط شاملو می­ خواندم. همین شد که برای همیشه رفت!

به محض این که سارا هدیه ­اش را روی تخت گذاشت، به نشانه­ سپاسگزاری در آغوشش کشیدم و شاید ده ثانیه طول کشید و لبهای من روی گونه­ هایش مانده بود. به وضوح تپش قلب و عطر بدنش را حس می­کردم. اگر چه فقط دو سال از من کوچک­تر بود و 25 سالش تمام شده بود اما کاملا غافلگیر می­نمود.

جلسه­ اولِ با هم بودن ما همین بود. تا پایان حرف زدیم و هنگام خداحافظی دوباره بوسیدمش اما به قول ادیبان، این بوسه نابیوسیده نبود و قابل انتظار بود.

روزها می­ گذشت و من آرام آرام حس کردم که سارا را دوست دارم. نگاه­ های صاحبخانه برایم اهمیتی نداشت. فقط دغدغه­ امید را داشتم که وقتی سارا می­آمد او بیرون می­رفت و هر چه می­گفتم ما توی اتاقیم و تو همین جا بتمرگ، به خرجش نمی­رفت. بی گمان بهترین لحظه­ ها زمانی بود که برایم هدیه­ ای می­ خرید. تمام خریدهایش غافلگیر کننده بود. نمی­دانم هدیه­ های من هم چنین حسی به او می­بخشید یا نه؟

اما در آن دو ماهی که من و سارا با هم بودیم، او عادت ناپسند پیامک بازیش را ترک نکرد. حتی در لحظه­ های حساس با هم بودن، به تلفن­ها و پیامک­ هایش پاسخ می­ داد. حتی زمانی که لبهایش را به کار می­گرفتم تا امکان پاسخگویی نداشته باشد، او باز هم جواب می­داد! انتظار داشتم در آن لحظات، گوشیِ مسخره­ اش را خاموش کند و او نمی­کرد و این بزرگ­ترین عیب سارا بود.

پس از دو ماه آشنایی و آگاهی از زیر و بم یکدیگر، به سارا گفتم بین من و گوشیِ لعنتیش یکی را انتخاب کند. خیلی عصبانی بودم. احتمالا گفته بودم که تو هیچ ایرادی نداری، فقط این گوشی همراهت تو را به تمام زن­های احمق دنیا پیوند می­ دهد!

سارا هم خیلی خشمگینانه برگشت و گفت: «تو هم مثل تمام مردهای مسخره­ دنیایی»!

نخواستم بحث را کِش دهم اما سارا ول کن ماجرا نبود و در ادامه چیزهایی گفت که حتی زمانی که خودم را در آینه نگاه کردم، دیدم دو شاخ شبیه شاخ قوچ­ های در حال انقراض روی سرم سبز شده است. قصد بزرگنمایی ندارم اما واقعا آن شاخ­ها بیش از یک ساعت روی سرم سنگینی می­کردند تا این که رفته رفته غیب شدند!

سارا چیزهای زیادی گفت. معترض بود که چرا هیچ گاه برای من مهم نبوده است چه کسی به او زنگ می­زند و برایش پیامک می­فرستد. اما مهم­ترین بخش جیغ و دادها و گریه­ هایش این بود که؛ سیامک، کیسِ ازدواجش است و نمی­خواهد به آسانی او را از دست بدهد!

 سارا در بین گریه­ هایش می­ گفت که خیلی کوشیده است دل مرا به دست بیاورد و تا امروز هم به همین خاطر با من بوده است و توی رختخواب من فراز و نشیب بسیاری تحمل کرده است، اما من سنگ بوده­ ام و در حد یک خوک عمل کرده­ام!

نمی­توانستم باور کنم که سارا با من می­ خوابید و  همزمان به مورد ازدواج و یا به قول خودش به کیس ازدواجش فکر می­ کرد! یا با مرد آینده ­اش، سیامک خان، حرف می­زد و می­ خواست مرا نیز چون وسایل یدکی حفظ کند! نمی دانم دقیقا چه شد ولی دلم می‌خواست حدس بزنم که ازدواج برای یک زن با ازدواج برای یک مرد فرق می­ کند.

More from عباس سلیمی آنگیل

سرنوشت دختر اِبرام لاشخور – 21

در اواخر هفتهٔ دوم زندگیشان، جاوید به بیمارستان رفت و برای سومین...
بیشتر بخوان
  • Sal

    khob ashnaee too khiaoon azin behtaram darnemiad

    • Anti Sal

      مغزت رو حسابی به کار کشیدی که چنین فیلسوفانه بریز و بپاش میکنی ! آورین آورین

      • حقیقتِ ماجرا

        داداش فیلسوفانه و مقتدرانه زدی توش دیگه ^_^

  • sira

    بله ، حق با شماست ، سارا از اول هم نباید با شما، جوانک شهرستانی بی پول بازنده ای که به حماقت خود غره است وارد ارتباط می شد. 

    • Behzad

      اولاَ که من هر چی متن رو زیر و بالا کردم نفهمیدم از کجا فهمیدین این بنده خدا شهرستانیه ؟ در ثانی ، شهرستانی یعنی چیز خیلی بد ؟ میشه این نگرش فاشیستی خودتون رو کمی در موردش توضیح بدین ؟ مثلا شهرستانی ها شاخ دارند و تهرانی ها ندارند یا مثلا تهران توی آمریکاست و خیلی مردمش باکلاس و پولدار و تحصیلکرده و دموکرات هستند و شهرستان یه چیزی تو مایه های افغانستانه ؟ این اصطلاح شهرستانی رو کی سر زبون شماها انداخته نمیدونم .

      • بهنام

        به نکته‌ی درستی اشاره کردی ولی بعد خرابش کردی. اون چیزی که اسمش رو نگاه فاشیستی می‌ذاری، خودت هم داری. افغانستان…

      • بهادر

        چيزي به اسم شهرستاني وجود نداره چون نود درصد تهرانيها از همون شهرستان اومدن و تهراني دو آتشه شدن
        اونايي كه قبول ندارن لطفا به زادگاه والدينشون فكر كنن

  • خواننده

    خب آخرش چی؟! واقعا نگرفتم میخواستی چیو برسونی !!! که ای ول بابا تو هم سکس داشتی؟! ببخشید ها ولی خیلی بد بود

  • یه سارا

    خیلی سادست. اون تو رو دوست داشته اما اینجا ایرانه و دخترامون باید یه روز ازدواج کنن وگرنه اگه اینجا بمونن مجرد از طرف جامعه خیلی اذیت میشن و چون معمولا هیچ دوست پسری از ته دلش دوستشون نداره و خیلی وقتا هوسه باید یه کیس ازدواج داشته باشن حتما و حفظش کنن حتی اگه احساسی بهش نداشته باشن.

  • بختیار صدیق

    خانمهای، های کلاس ، جد اندرجد تهرانی، همه تون جردن نشین ! این نگاهتون به ما جوانک های شهرستانی چیزی ست در همان مایه های عظمت آریایی و خلیج همیشه فارس و کیک زرد هسته ای؟

    • کلاغ شورشی

      درخور توجه بود این پاسخ.

  • lol

    کسرو زدی دیگه

  • as

    iran shode lashy khune, na pesar na dokhtaresh kelase in kar ha ro nadaran, to ke hamun ruze aval davatesh kardy khune, oon ham ke ham zaman ba chan nafar bude, cheghadr lashy va bikelas

  • دوست

    ای بابا رفیق، نه به اون که گفتی می دونستم دفعه ی اول باید دختر رو بوسید نه به اینکه این مدلشو ندیده بودی تا حالا
    این که خیلی قدیمیه که

  • www.mejmar.ir

    متاسفم از اینکه برخی دوستان با به کار بردن کلمات رکیک به حیثیت نویسنده صدمه می زنند. همه متن داستان فقط در حد داستان است و در عالم واقع رخ نداده ولی نویسنده با چیره دستی و احاطه کامل به موضوع و به ویژه تسلط ادبی توانسته کل ماجرا را واقعی جلوه دهد.

  • Earth

    متن تلخ زیبایی بود

  • masood

    برداشت من از این نوشته اینطوره که شما میخواستی بهره ببری و اون خانوم میخواست ازدواج کنه …خوب هدف هاتون در یک سمت و سو نبود…تا اینجا افکار شما احترامی ایجاد نمی کنه….ولی بعد شما علاقه مند شدی…سختت بود بگی؟…وقتی دختری با بوسیدن گونه هاش قلبش به شدت میزنه به این معنیه که پاکه…خوب ممکنه یک فرصت خوب رو از دست داده باشی….از طرف دیگه متاسفم که فرهنگ احترام رو کم رنگ میبینم….اولین بی احترامی با قضاوت شروع میشه…و شروع میکنیم به قضاوت ..بدون اینکه بدونیم در بخش تاریک دیگری چه میگذره….ازدواج قدم در مسیری تااریک گذاشتنه…و باید توکل کرد…و گذشت داشت و برای ساختن بکدیگر زحمت کشید…دقت کنید..خوب انتخاب کنید…سپس همانند یک باغبان دلسوز برای بارور شدن زندگی زحمت بکشید…امید به نور باید داشت

  • بهاره

    بهتر نبود به جای اینکه اسم داستان رو بگذاری ( وقتی سارا خانم دغدغه شوهر دارد) می گذاشتی( وقتی من فقط به سکس با یک دختر فکر می کنم)
    متاسفانه مردها دنبال سکس خارج از تعهد میگردند..گفنگوی به ظاهر عاشقانه ی دوجنس بدون اینکه هزینه ای دربرداشته باشه…عشق و خودخواهی…فاصله ی زیادی با دیگرخواهی داره

    • علی

      شما جوری صحبت می کنی که انگار از یک سکس خارج از تعهد مردان سود میبرند و زنان ضرر!

  • مهراب

    دختر خانوم قصه ما مثل تاجری عمل کرده بود که هم زمان به خرده فروشی و عمده فروشی میپرداخته است. به پسر قصه خرده فروشی میکرده ولی به خاطر آینده نگری هم زمان کیس ازدواج رو هم برای عمده فروشی نگه میداشته. بالاخره هستند از اینجور آدمها. البته محدود به دخترها هم نیست توی پسرها هم پیدا میشه از این مدلها

  • javad nekounam

    toobe konid ayyohannas !!!

  • امید

    قرصاتو سر وقت بخور عزیزم

  • سمانه

    قیافه که نداری
    اخلاقت هم که بشاش توش
    زحمت تفکرتو خودم می کشم که بدرقم اسهالم
    خدا هم خوب شناختت دلاتو گذاشت لاپات

    بگو غیر از آهن پاره چی داری تا عاشقش بشم!

  • Ali Andishmand

    اگر مرد قصه را راستگو فرض کنیم دختر قصه نیاز به روانکاوی دارد عقده ادیپ حل نشده مشکل اکثر دختران و پسران نسل امروز است

  • لیلا

    سارا فقط با پیامک ها و پاسخگویی به تلفنها میخواسته توجه تو رو جلب کنه و چیزی رو به تو بگه که تو هرگز این رو نفهمیدی یا نخواستی که بفهمی. این رو تو و تمام مردان بدونند که زنها هیچگاه حرفهاشون رو مستقیم نمی گن، با ایماء و اشاره و ایهام و استفهام، حرفاشون رو حالی طرف مقابل می کنند. روانشناسی زنها این رو تأیید می کنه. شما مردها باید هنر ارتباط با زن رو بلد باشید تا بفهمید که منظور عملها و رفتارهای زنها چیست. در آن لحظه چه می خواهند بگویند. سارا میخواسته به تو بفهمونه که دوستت داره که الان اینجاست و کِیس های دیگه هم داره، در حالیکه تو رو انتخاب کرده. ولی تو نخواستی این رو بفهمی چون سارا رو برای ازدواج نمیخواستی و اون تو رو برای ازدواج میخواسته. این به نفعت نبوده. تو از اون استفاده ی کم هزینه کردی و اون باهوش بود و نگذاشت زمانش بیش از تلف بشه. تو رو اول انتخاب، بعد امتحان و سپس ترکت کرد. کار درستی کرد. شاید همیشه هم به تو فکر کنه…

    • علیرضا

      یعنی 2 گرم مسئولیت توی حرفت نبود. مردها باید! مردها نباید! پس بفرمایید کل زندگی مردا صرف شناخت موجودات پیچیده ای به اسم زنها بشه تا شاید کامل دل برآید؟ اونهم شاید!

      زنها لطف کنن حرفشون رو مستقیم بزنن که اینقدر هم خودشون و هم طرفشون رو به دردسر نندازن. سعی کنند خودشون و دنیای خارج از خودشون رو بشناسن تا دقیقا بفهمن چی میخوان و چی نمیخوان و در مرحله بعد سعی کنن خواسته هاشون رو صریح بیان کنن. این سارا خانم ما چون نمیدونه چی میخواد هرمشتری که میاد، نگه میداره و دست رد به سینه اش نمیزنه. آخرش هم همه رو از دست میده.

      البته من دخترهایی دیدم به نهایت پیچیده، اما پیچیدگی اونها ناشی از عمیق بودنشون نبود. درواقع کسانی بودند سردرگم، افسرده، تحقیر شده و به شدت ترسو از طرد شدن و تنها ماندن.

    • zebelkhan

      “… تو از اون استفاده ی کم هزینه کردی …”

      .Every women is whore by nature

  • اسپید

    O_O