تجربه تلخ عشق

bigstock_Young_beautiful_woman_with_dep_13012472

سنگ صبور عزیز بگذار از اول بگم. من Borderline هستم، یا همون اختلال شخصیت مرزی. نزدیک دو ساله که تحت درمان هستم ولی با این حال هیچ پیشرفتی نداشتم. و دائما در حال سر و کله زدن با این بیماری بودم.

تازگی با یه مردی آشنا شدم. مردی که هیچ تشابهی باهاش نداشتم. از لحاظ مالی تا سطح فکری، اعتقادات مذهبی … خیلی با هم متفاوت بودیم. به طوری که اصلا نمی خواستم باهاش وارد یک رابطه بشم ولی اصرار زیاد اون باعث شد من باورم کنم که یکی هست که با وجود همه ضعف هام دوستم داره و برای من این خیلی مهم بود. تجربه ی این حس. تجربه ی عشق.

گرچه رابطه ام با اون مرد خیلی هم پایدار نبود و افت و خیز داشت ولی آخرش اون تصمیمش رو برای ازدواج اعلام کرد. اونم نه با من. می دونی من اصلا به ازدواج فکر نمی کردم. یعنی من همش بیست و سه سالمه و خودم رو برای ازدواج خیلی بچه می دونستم، ولی فکر از دست دادنش ناراحتم می کرد پس سعی کردم براش بجنگم.

وقتی ازش پرسیدم چرا اون دختر مناسب ازدواج با تو هست ولی من نیستم در جواب بهم گفت که من وجدانم اجازه نمی ده با دختری ازدواج کنم که قبلا پیش مرد دیگه ای خوابیده باشه، در حالی که تجربه های جنسی اون مرد از موهای سر منم بیشتر بود.

با اون حرفش فهمیدم تمام اون دوست دارم هاش فقط برای داشتن سکس با من بوده، همین. مردی که از تمام مشکلات من خبر داشت، همشیه ادعا می کرد که برای من هست و دوسم داره یه دروغگو از آب در آمد. شکست بدی خوردم. شاید سه هفته هم از این اتفاق نگذشته، در همین حین از محل کارم هم اومدم بیرون، کاری که خیلی دوسش داشتم. دانشگاهم رو این ترم از دست دادم.

الان هیچی ندارم. هیچ دلخوشی تو زندگیم نیست. نه درسی نه کاری نه عشقی. اوضاع روحیم چند برابر بدتر از زمانی شده که هنوز سرکار نمی رفتم و مردی در زندگی ام نبود. این شب ها همش با قرص خواب می خوابم تا فکر و خیال نکنم و آسیبی به خودم نزنم و از اون ور روزهام رو بدون هیچ هدفی می گذرونم. الان تبدیل شدم به آدمی که هیچ امیدی به آینده نداره. نمی دونم چیکار باید بکنم. هیچ پیشنهادی برام داری؟

الهام عزیز

از یک سو می شود نامه ات را به عنوان لیست کامل، عوارض بیماری روحی ات « اختلال شخصیتی مرزی» نگاه کرد. در نوشته ات هم از احساس پوچی و بی ثباتی عاطفی می گویی، هم به نوسان بین عشق ورزیدن و تنفر اشاره کردی. بسیار ریسک پذیر هستی. از تصمیمات هیجانی نظیر ترک شغل یا  پیگیری نکردن دروس دانشگاهی حرف می زنی …

حتما هم از متخصصینی که نزدشان می روی شنیده ای که گفتند بیماری تو درمانش گفتگو و کلنجار رفتن با احساسات و وسواس های خودت است. الهام عزیز، همه چیز را به فال نیک بگیر و دستی به شانه ات بزن و به خودت تبریک بگو چون باید خیلی خوش شانس بوده باشی که آن مرد بیش از این دروغ نگفت و سطح شعور و سلیقه ای که داشت را بروز داد. فکرش را بکن می گفت می خواهد با تو ازدواج کند. آیا واقعا موقعیت انسانی ات و شانس یکبار زندگی کردنت به داد تو نرسید؟

پیشنهادم به تو این است که متوجه باشی به خاطر نوع بیماری که داری بیشتر از همسن و سال هایت، دوباره خودت را در مخمصه های مشابه یا متفاوت خواهی انداخت. یادت باشد هر موقع از یک ماجرای دیگر بیرون آمدی به خودت تبریک بگویی. چون هر بار هویت و شخصیت تو کمی بیشتر از قبل مستحکم تر و با ثبات تر خواهد شد.

این را هم بدان که خیلی از روانشناسان می گویند با بالارفتن سن، وضعیت بیماری ات بهبود می یابد و بی شک، داشتن اعتقاد مثبت، به کنترل و ثبات بیشتر شخصیت تو خواهد انجامید.

بهمن

اختلال شخصیت مرزی – ویکیپیدیا

Written By
More from بهمن

بعضی ها نمی توانند به زنان لذت دهند

من با خانمی که دو سال از من کوچیکتره و 21 سالشه...
بیشتر بخوان
  • هادی

    کسانی که اختلال شخصیت دارن نباید ازدواج کنن. چون اختلال شخصیت تقریبا درمان ناپیذیره. طبق یک تحقیق که در آمریکا صورت گرفته 15 درصد از جمعیت یک جامعه حداقل از یک نوع اختلال شخصیت رنج میبرند. اختلال شخصیت پارانوید در بین مردان ایرانی و اختلال شخصیت هیستریونیک در بین زنان ایرانی بسیار شایع است.

  • Amir A

    سرتو باید گرم کنی‌ فعلا، کلاس ورزش، هنر، زبان، رقص،…به گروه‌های دوستی‌ فیس‌بوکی عضو بشو که فعالیت دست جمعی دارن. ممکنه در این بین با کس دیگه هم آشنا بشی‌ ولی‌ دیگه این بر تجربه ‌ات بیشتر هست. به حرف این آقا هم گوش نکن، موقعیت ازدواج که برات پیش اومد ازدواج کن…فوقش اینه که کار به جدائی میکش، خوب که چی‌؟ مگه چند بار قراره تون این دنیا زندگی‌ کنی‌ که هیچ کار نکنی‌ مبادا اینطور یا اون طور بشه! فقط بدون بچه در شدن قصه ش متفاوته، ازدواج بکن، ولی‌ بچه در شدن رو تا وقتی‌ بیماریت کامل دارمان نشده فراموش کن!

  • همین جوری

    کسی هست که واسه ی یه مرد مشابه دل بسوزونه !؟ نمی خوام ضد زن تعبیر بشم ولی خیلی مردا هستن که قربانی زن هایی می شن از این جنس ! نمونه اش خود بنده !

  • قوام الدين

    مهم ترين چيزي كه مي تونم بهت بگم اينكه پشت اينكه شخصيت مرز هستي قايم نشو تا مسئوليت زندگي و انتخاب هاتو چه خوب چه بد نپذيري. هركسو ببيني تاحدي اونم تو ايران درصدي از اين جور مشكلاتو داره. بنابراين با مداومت پيش روانپزشكت برو و از روانشناس هم كمك بگير كه تصميماي انتحاري و كشكي نگيري. وقتي ميگي مي دونستي نبايد وارد رابطه ميشدي ولي به اصرار اون شدي خب همون وقت بايد فكر اينو مي كردي كه وقتي داري تن به چيزي ميدي كه دلت باهاش نيست پس فردا به هر دليلي توزرد از آب دربياد نمي توني با خودت كنار بياي چون تو به خواسته ي طرف تن دادي نه خودت. يعني مسئوليت اينه كه ببيني چي مي خواي و اگه مي خواي بدوني بهاش ممكنه چيا باشه و بعد اگه ديدي مي توني بهاشو بدي پا تو اون راه بذاري. ولي اينكه بياي خودتو گول بزني كه من چون بوردر لاينم پس هيچكس پيدا نميشه منو بخواد پس حالا اين كه اصرار ميكنه بذار برم ببينم چي ميشه تهش همش همينه، كه ميبيني خودتو انداختي تو مخمصه بعدش از خودت و دنيا طلبكاري كه چرا. مطمئن باش اگه ياد نگيري توي تصميماي زندگيت مسئولانه عمل كني اين جور قضايا برات مدام تكرار ميشه. چرا فكر مي كني كسي تورو نمي خواد؟ مگه فقط تو ضعف داري؟ اصلن يكي از خاصيت هاي انساني هر آدمي داشتن ضعفه، همينه كه مارو هل ميده تا تكامل پيدا كنيم، الانم هيچ ايرادي نداره، تجربه كردي حتمن حالشم بردي با توجه به سن كمت چيزي نباختي تازه خوش شانسم بودي چنين فيلتري داشتي كه كسي كه تورو فقط واسه عشق و حال مي خواسته حالا يه احمق پيدا كرده كه زنش بشه و از شرش خلاص شدي. فكر كن چنين ذهن و انديشه ي متحجري چه مشكلاتي ميتونست تو زندگي آيندت به وجود بياره. حالام يه مدت حالت بده ولي كم كم برمي گردي به زندگي و زندگي مجبورت ميكنه دوباره انتخاب كني و جلو بري و بهتر بشي، به شرط اينكه بفهمي چه بلايي خودت هم سر خودت آوردي با انتخاب قبليت نه اينكه بگي طرفم آدم نبود و همش تقصير اونه، اون بد، تو چرا اون كه بد بودو انتخاب كردي؟ و تازه براش جنگيدي؟؟؟ بابا اي ولله!! هرچي ام واسش عزاداري كردي ديگه كم كم تمومش كن و بيشتر از اين وقتتو تلف يه آدم خودخواه نكن، عوضش بذار اين احساس يه زنگ خطر تو روانت حك كنه واسه اينكه دفعه ي بعد اين جوري دم به تله ندي. زندگي داره بهت كمك مي ده كه ديگه از اين خريتا نكني و قدر خودتو با همه ي ضعف ها و قدرت هات بدوني. تو انتخاباي بعديت دست به عصا راه برو و خودتو راحت ول نكن. دلتو الكي به دريا نزن واسه كسي كه برات تب نميكنه نمير. مردا همشون اين طوري نيستن ولي تويي كه بايد از خودت مراقبت كني تا وقتي كه اين جور مردا دوروبرت پيدا شدن كلاهتم بيفته درجا بري پشت سرتم نگاه نكني. تو بايد ياد بگيري خودت بايد از خودت مراقبت كني و مسئوليت اتفاقاي زندگيت به عهده ي توئه، نه بقال سركوچه تون يا آدماي دوزاري دوروبرت. مطمئنم دفعه ي بعد با چشم باز ميري جلو و كمتر اشتباه مي كني. داروهاتو حتمن مصرف كن، و خودت به خودت ضربه نزن و كاري عليه خودت نكن، عوضش ببين چطوري مي توني به خودت كمك كني.