زوج خوش شانس لزبین

lesbian_love_t_shirt-p235568637937905232zxn3l_400

مهارت جفت‌یابی شاید همان چیزی باشد که هر فرد برای پیدا کردن فرد دلخواه خود برای شراکت در زندگی احتیاج دارد. ولی بیش و پیش از آن، هر کسی باید خود را بشناسد و نسبت به وجود و حضور خود آگاه باشد تا آن‌وقت بداند چگونه می‌تواند در کنار شریکِ دوست داشتنی، زندگی بهتر و شادتری داشته باشد.

 شاید اگر ما دارای توانایی فردی و آموزش مناسب نباشیم، فقط شانس بتواند زوج ایده‌آل‌مان را در کنارمان قرار دهد، ولی مطمئن باشید که شانس سهم زیادی در ماندگاری یک رابطه دوست داشتنی  ندارد.

من و شریک زندگی‌ام بدشانس نبودیم، یعنی بدبیاری خاصی را تجربه نکرده بودیم، ولی من فکر می‌کنم دقت و صبر ما در انتخاب بود که این شانس را به ما داد تا حالا کنار هم باشیم.

من پونه هستم؛ چند روز دیگر وارد دهه‌ی سوم زندگی‌ام می‌شوم، از شغل و زندگی خانوادگی‌ام راضی هستم و در کنار تارا، شریک زندگی‌ام که یک عکاس حرفه‌ای است زندگی می‌کنم.

 ما معمولاً در مورد هر چیزی که ذهن‌مان را مشغول می‌کند و یا برایمان نامفهوم است صحبت می‌کنیم و تا حالا هم می‌شود گفت که این روش جواب داده است. البته معنی‌اش این نیست که هیچ‌وقت مشکلی نبوده است، به‌هیچ‌وجه، این می‌تواند به این معنی باشد که ما همیشه امیدوار هستیم بتوانیم هر چیزی را با کمک هم حل کنیم چراکه از قدیم گفته‌اند که دو مغز بهتر از یک مغز جواب می‌دهد.

وقتی با تارا خاطراتمان را مرور می‌کنیم و به نخستین جرقه‌های عشق می‌رسیم، هر دو لبخندی گوشه‌ی لب‌های‌مان می‌نشیند و به هم خیره می‌شویم. تارا می‌گوید «من که فکر کنم اینترنت دست کم برای ما ابزار خوبی بوده است.» من در جواب می‌گویم «البته کارایی هر ابزار به نحوه‌ی استفاده از آن برمی‌گردد.»

واقعیت این است که ما از طریق دنیای مجازی همدیگر را پیدا کردیم و البته آشنایی ما در آغاز، به قصد ایجاد رابطه نبود. از تارا می‌پرسم «راستی چه شد که من سراغ تو آمدم؟» تارا این موقع‌ها دستی به سرم می‌کشد و می‌گوید «خنگول من! تو نیامدی سراغ من. دوباره فراموش کردی؟ من آمدم سراغ تو، باید چند فایل پسرعمویم را به آدرس ایمیل کاری تو می‌فرستادم.» و این‌طور می‌شود که ‌‌تارا شروع می‌کند به بازگویی دوباره‌ی ماجرایی که هر بار هم که تعریف کند کهنه نمی‌شود. من می‌روم دو لیوان چای بیاورم و او با صدای بلند شروع می‌کند به تعریف کردن ماجرا، درحالی‌که ظرف شکلات را کنار لیوان‌های ‌چای می‌گذارد…

ویرایش مجدد و بازنشر از آرشیو مجله

More from پونه . م - تارا . الف

زوج خوش شانس لزبین

مهارت جفت‌یابی شاید همان چیزی باشد که هر فرد برای پیدا کردن...
بیشتر بخوان
  • علیرضا

    مردم همجنسگرا هستن و تو اقلیتن .نیمه خودشونو پیدا میکنن من همجنسگرا نیستم هنوز نیمه خودمو پیدا نکردم 😐

    • نانا

      آره واقعا!

    • Ramtin

      دمت گرم داداش حرف دلمو زدی.

    • یاور

      اون نیمه ما بستگی به یک صد میلیون تومنی داره برای خرج های اولیه اش! یه سرمایه دار گردن کلفت میخواد مثل راکفلر برای مخارج شب عروسی. وگرنه نیمه های من خیلی زیادند!

  • احسان

    دقیقا نتیجه این داستان چی می تونه باشه؟
    اینکه تارا می تونه مهریه اش رو به اجرا بگذاره یا پونه تا تلافی خیلی چیزها رو در زندگی مشترک سر هم دربیارن !

  • مجتبی

    من در پی تایید یا تکذیب همجنسگرایی نیستم ولی نوشته ای از دوست نازنینی بنام ” سرمد ” خواندم که برایم خیلی جالب بود … شاید برای شما نیز جالب باشد

    مردان به سمت زنانگی میروند چون تمدن با زنانگی هماهنگ تر است. قوانین مختلف و مقررات بازدارنده همگی بر مردان بیشتر فشار وارد می آورند تا زنان. این موضع تاثیر مستقیم بر تستو سترون مردان دارد و در نتیجه اسپرم کم می شود.به همین لحاظ نیز با کاهش تستوسترون مردان روز به روز بر افراد گی افزوده می شود. این موضوع برای خانم ها نگران کننده خواهد بود.چون از میزان طالبیت آنها کاسته خواهد گردید و بدتر از آن اینکه میزان تقاضا برای آلت رجولیت مردانه افزایش خواهد یافت و گی ها هم به جمع خانم های موجود اضافه خواهند شد. این نسبت می تواند به حدود 70 به 30 هم برسد. 70 نفر طالب مفعولیت جنسی و 30 نفر قادر به ارائه رجولیت مردانه.

    • میشه گفت یکی از دلایل همینه.

  • هستی

    اینقدرازاقایون ضربه خوردمواونقدرحساسوشکننده شدم دیگه ترجیح میدم لزبشم شایدهمجنسای خودم احساساتموبیشتردرک کنن خیلی به این موضوع فکرکردم اماتاحالانتونستم خودموراضی کنم بایه دختررابطه داشته باشم

    • marderooz

      موقعیت ترا نمی دانیم ولی همجنسگراها به خاطر تجربیات تلخ و بر اساس ترجیح، لزبین یا گی نمی شوند. شاید کنجکاو بشوند و بخواهند پناه عاطفی بیاورند. عزیز نازنین دل باید شکسته شود. حتما مرد مهربان و نجیبت را پیدا خواهی کرد. ممنون

    • مجتبی

      در کشورهایی که ممنوعیت جنسی و روابط جنسی بصورت تابو تفسیر میشه ، محدودیت ها باعث بوجود آمدن گرایش های خاص میشه / بهتون حق میدم

  • هادی

    من از همجنس بازی زنها خوشم می یاد یعنی دوست دارم دوتا زن رو دی حین سکس ببینم
    ولی از همجنس بازی مردها متنفرم

    • پویان

      اولا همجنسبازی نه همجنسگرایی ..
      دوما همجنسگرایی به معنای رابطه جنسی دو فرد همجنس نیست . بلکه به معنای این است که شخص گرایش احساسی رمانتیک و جنسی نسبت به همجنس دارد و گرایشی به جنس مخالف ندارد .
      اینکه از رابطه جنسی زنان خوشت میاد به خاطر هرمونها و ژنتیکته ، یه همجنسگرای مرد هم به خاطر همین هرمونها و ژنتیکش جذب یک مرد میشه .
      این یه تفاوته مثله تفاوت در رنگ پوست چشم … این مثله اینه که بگی من از سیاه پوست بدم میاد چون از رابطه جنسیشون حالم بد میشه .

  • زن مسلمان

    مرده شور خودتونو این افکار مثلا روشنفکری تون رو ببرن که روز به روز آدما رو تنهاتر میکنه و برده ی جنسی تا هر کسی هر بلایی خواست سرتون بیاره، آدمایی که صبح تا شب سرشون توی خشتکشون باشه و به پایین تنشون فکر کنن دیگه مشکلی برای هیچ قدرت و دولتی نخواهند بود به خصوص که نسلی هم از خودشون نداشته باشن که براش بجنگن یا احساس وابستگی خونی و تعلق خاطر داشته باشن … خوشبخت آنکه کره خر آمد، الاغ رفت! اولئک کاالانعام بل هم اضل
    اونایی که قانون همجنسگرایی تصویب می کنن بی دین اند، لائیک اند، بدبخت اونی که جز تقلید کورکورانه هیچی ازش بر نمیاد، اونم توی کثافت کاری ، ایکاش حداقل خوبی هاشون رو تقلید می کردید.

    • صیفی‌کار

      بادمجون بدم خدمتتون؟

    • امید

      ببین خانم مسلمان
      منم حالم از همجنسگراها بهم می خوره. اگه دست من بود همشونو می ترکوندم
      ولی مجبوریم و باید به نظرات دیگران احترام بگذاریم و توی کارشون فضولی نکنیم. همین
      اگه به شکم و زیر شکم باشه که برادران ما اینجا تهش هستند. روی همه را سفید کردند

  • یاور

    دوستان گرامی من.

    حدود 1500 گونه از حیوانات در طبیعت همجنس گرایی می کنند. چرا وقتی به بشر می رسیم ناراضی ها پیدا می شوند؟

    به گمان من بخش زیادی از رابطه جنسی و علاقه و درخواست اشخاص، در اختیار محرک های طبیعی است. این که من از مدل موی بلند و خرمایی رنگ زنانه خوشم بیاید یا از فرم اندام خاصی، بخشی از آن در اختیار ژن هایم و بخشی دیگر به مرور خاطرات دوران نوزادی و تلقی لذت بخش از شیرخوردن از مادرمان دارد (در مورد آقایان البته) ممکن است عطر خاص، فورمون هایی که از شخص مقابل دریافت می کنیم یا تن صدایش هم ما را با حافظه تاریخی ژنتیکمان پیوند بزند و دوست داشته باشیم این سیستم ادامه پیدا کند. به نظر من بیشتر همجنس گرایان هم چنین واکنش های بیوشیمیایی درون مغزشان اتفاق می افتد که عاشق جنس موافق می شوند.

    به هر صورت، ما حق نداریم برای دیگران و رابطه «جنسی» شان تعیین تکلیف کنیم. از سوی دیگر درخواست احترام به فکر و عقیده دیگران هم مغلطه است. من به نظر اشخاصی مانند «زن مسلمان» احترام نمی گذارم، به شخصیت انسانی و وجود بشری شان احترام می گذارم و در نوشتارم به ایشان به عنوان یک انسان ولو مخالف من احترام می گذارم و مانند ایشان به شخصی که نمی شناسم، اهانت نمی کنم.

    عقاید ایشان فقط برای خودشان محترم است و من لزومی نمی بینم به خاطر این مغلطه به عقاید ایشان «آری» بگویم. هر عقیده ای در چهارچوب زندگی شخصی ما محترم است. عقاید هم جنس گرایان هم در چهارچوب زندگی شخصی خودشان و درون چهاردیواری خودشان محترم و حریم است. کسی حق ندارد یک همجنس گرا را به خاطر روابط جنسی اش مورد سوء ظن و اتهام قرار دهد، همزمان آن همجنس گرا هم حق ندارد، عقایدش را بر دیگران برتری بدهد. روابط جنسی انسان ها، دقیقا مربوط به خودشان است. تمایلاتشان، عقایدشان و رفتارهایشان که از آن عقاید سرچشمه می گیرند هم همینطور.

    آن رفتارهای ناشی از عقاید، تا زمانی که به حریم دیگران وارد نشده است، محترم است. به قولی آزادی هر شخصی تا دیوار خانه همسایه اش است؛ اگر از دیوار همسایه عبور کند، دیگر آزادی نیست، بلکه تجاوز است.

    در خاطر داشته باشیم که برخی حریم ها قابلیت پایش و سرک کشیدن ندارند. این که من قرار است در چهل سالگی ازدواج کنم یا سی سالگی، با کدام خانواده و طبقه و شخص وصلت کنم یا نکنم، بچه دار بشوم یا نشوم، در آینده چه شغلی را انتخاب کنم یا با همین شغلم کنار بیایم، ماشینم چه رنگی باشد و در تبریز یا لندن یا آمستردام یا در دورافتاده ترین روستای آفریقا ساکن باشم، در خانه ام چه لباسی بپوشم، تا کجا ادامه تحصیل بدهم، به کودکم چه زبانی بیاموزم یا اصلا نیاموزم، دقیقا و دقیقا فقط به خودم مربوط است؛

    اما این که در زمان ازدواج، با گفتار و نگاه و رفتارم به حریم چندین انسان تجاوز کنم، کودکم را بی بند و بار و انگل بار بیاورم و هزینه های بازپروری و نگهداری و تحمل یک عنصر ضد اجتماع به جامعه ام تحمیل کنم، این که با انتخاب و ادامه شغلم، منش های ضد انسانی را زنده کنم و انسانیت دیگران را زیر پایم بگذارم، این که با ماشینم مزاحم انسان های دیگر بشوم، این که در زمان سکونتم در هر نقطه ای رفتارهای شهروندی و انسانی در قبال دیگران نداشته باشم، این که در زندگی دیگران و نوع لباس پوشیدنشان به بهانه حفظ حریم خودم دخالت کنم، همه این مسایل تجاوز به حریم دیگران است و اینجا جایی است که دیگر به خودم مربوط نیست.

    فکر می کنم توضیحاتم برای بیان اشتباهاتی که ما در مورد حریم خصوصی دیگران و خودمان انجام میدهیم، کافی بوده باشد.

  • جفری

    بحث بد بودن یا خوب بودن هومو سکچوآلیتی نیست.مسئله ی شخصی است و من هم مشکلی با اون ندارم. ولی این متن بسیار ضعیف و سردرگم بود و چیزی به درک و شعور و دانش ما اضافه نکرد.فقط وقت من رو به شخصه گرفت. این متن بیشترشبیه حرف های کودکانه ی خاله بازی های دوران طفولیت بود