شغلم را دوست ندارم

download

با سلام و عرض ارادت
دختری هستم که با وقفه 4 ساله، مدتهاست دنبال کاری مطابق با روحیه و دانش خودم هستم. خوشبختانه سه مورد مناسب پیدا کردم اما به خاطر پیدا کردن کار بهتر منصرف شدم ( مدتی است به دلایل مختلف دچار تزلزل در تصمیم گیری شدم) تا اینکه همکار سابقم که رئیس هیات مدیره یک پروزه شهرداریست شغل صندوقداری را پیشنهاد دادن و وعده ارتقاء آن را نیز دادند.

من علیرغم میل باطنی قبول کردم ولی هر روز با افسردگی و خستگی روحی آنرا انجام میدهم. ایشون به من گفتن منتظر بمان. من در قبال بی کفایتی مدیر فروشگاه که بر اساس رابطه به این سمت دست یافته دیگر نمیتوانم سکوت کنم. آیا با رها کردن این شغل بدون توجه به وعده مدیرعامل، بی احترامی به ایشان نیست؟ کاملن عاجزم و نیاز شدید به راهنمایی های شما دوستان دارم. آیا با کسب تجربه این یکماه، به دنبال شرایط جدید در شغلی متفاوت باشم. آرمانها و زندگی من این نیست. در ضمن من دختری حساس و تیز بین هستم. با کمال احترام به تک تک نطرات شما ارج می نهم. سپاسگزارم

 

نوشین عزیز

اولا: بخش قابل توجهی از افراد نه شغل دلخواه شان را دارند و نه شغلی که در باره اش آموزش دیده اند. با این وجود، واقعیت های زندگی همگی شان را وا می دارد که شغل خودشان را تا پیدا نکردن کار مناسب رها نکنند.

دوماً: یک ماه خیلی خیلی کم است برای تصمیم گیری در باره رفتن یا ماندن … برای دریافت ارتقا و به احترام دوستت که فرصت اولیه را ایجاد کرده است صبور باش. حساسیت و تیزبینی ات را صرف همین کاری که داری بکن و قابلیت خودت را از همین مقطع نشان بده.

سوماً: دوست تان که باعث و بانی ورودتان به این کار بوده است نیز موقعیت بهتری خواهد شد تا در اولین فرصت، به خاطر رفتار حرفه ای که بروز دادید، شغل همسطح دانش و تجربه شما را تدارک ببیند.

چهارماً: کاری به مدیر شرکت یا سایر نابسامانی های محیط شغلی ات نداشته باش چون حتما برای آن کار، افراد دیگری تعیین شده اند. متین و سختکوش باش چون در موقعیتی هستی که شانس ارتقا واقعی است. لطفا از حساسیت و تیزبینی ات  برای مدتی  ثابت قدم باش.

بهمن
image Source

http://jonlaing.tumblr.com

Written By
More from بهمن

چرا زنان قدم اول را برای آشنایی بر نمی دارند

[caption id="attachment_35306" align="aligncenter" width="460"] A rose painted by the British painter Thomas...
بیشتر بخوان
  • پژمان

    سلام نوشین. چهارسال با دوست دخترم برای آینده شیرین با هم بودن نقشه میکشیدیم و رویایمان، تمام شدن دانشگاه و سربازیم بود تا بعدش بتوانیم سقف آرزوهای مشترکمان را با هم بسازیم… حالادو سال است بعد از دانشگاه و سربازی به هر کارخانه ای سرزده ام و تا دلت بخواهد فرم و مصاحبه پر کرده ام.( چون رشته ام مهندسی متالورژی است تنها امکان پیداکردن کارم در کارخانه است…) ولی هنوز نتوانستم شغل ثابتی پیدا کنم.دوست دخترم،از طرف خانواده اش در فشار است، پدرش شرط پیداکردن شغل ثابت گذاشته.دارم از دست میدهمش …
    نوشین اینها رو واسه دلسوزی و آخی و الهی گفتن و آه کشیدن نگفتم. تنها خواستم بهت یادآوری کنم که سرنوشت همه ما دهه 60 ای ها همین است.ما نسل سوخته ایم.در خفقان ترین سالها به دانشگاه رفتیم، مزه تلخ 88 را کشیدیم،فحش خوردیم،تحقیر شدیم، تعلیق خوردیم و حالا در بدترین سالهای رکود اقتصادی دنبال شغل میگردیم. شور و شعور و امید و آرزو و آینده همه ما را دزدیده اند. هرجا این مملکت پر شده است از مدیران نالایق و بی سوادی که تا دیروز باطوم و تسبیح به دست میگرفند و حالا به لطف رانت خوری و سرسپردگی به حکومت، تمام اقتصاد کشور را قبضه کردند. فرزندانشان، همان بچه پولدارهایند که خانه های ویلایی و میلیاردی و مارک آخرین مدل لباسها و ماشینهایشان را تو ایستاگرام و فیسبوک به رخ ما میکشند. شغل آنها این است که دَدی پولدار تسبیح به دست دارند و شغل ما خدمترسانی و کج و راست شدن جلوی ددی هاست. تازه اگر مثل تو خوش شانس باشیم. وگرنه جز چس ناله کردن و به سرتا پای این مملکت فحش دادن، کار دیگه ای نداریم.مثل من… پس ببین اوضاعت از خیلی از ما بهتر است.قدرش را بدان…

    • علی

      پ چرا هنوز زنده ای بدبخت!

  • zohre

    سپاس از شما و ممنونم از اینکه تجارب ” قشنگتان ” را برایم بازگو نمودید ….
    و سپاس بیکران از جناب بهمن

    • علی

      ” قشنگتان ” و قشنگ اومدی

    • گیج

      زهره خانم، اونوخت کجای تجارب جناب پژمان قشنگه؟

      • zohre

        همه چیز قشنگه….حالا چون ایده آل نیس که نباید محکوم بشه!ایشون وقت گذاشتند و من رو مجاب کردند تنها من محکوم به تحمل این شرایط نیستم…”قشنگ” من به شرایط ایشون نیس

  • محمدقاسم

    خخخخخ، یه لجظه خوندم شلغم!