وضعیت دوگانه دختران دم بخت

من ٢٥ سالمه ولی از ٢٢ سالگي احساس كردم آمادگي فكری و شخصيتی برای ازدواج رو دارم اما متاسفانه افرادی كه در محیط های مختلف منو پسنديدند شباهت خوب خانوادگي با من نداشتند. برای همین گزينه ازدواج سنتی را پذیرفتم.

cute-marriage-proposal-photos-january-2014-009

مشكل از اينجا شروع شد كه پسری به من پيشنهاد آشنایی داد و پذيرفتم . اما وقتی با یک مرد دوست می شوی آمدن خواستگار بی معنی هست و حتی خیانت شاید محسوب بشه. ولی اگه صبر كنم و مثلا نخواهم به خواستگار احتمالی فرصت دیدن و آشنای بدهم بعد از يه مدت با این ادعای کمابیش و درستِ مردی که فقط با او دوست هستم روبرو می شوم که میگه « من به تو متعهد شدم؟ يا قولی دادم؟ ميخواستی بری ازدواج كني»

اگه بهش بگم خواستگار مياد فكر ميكنه دارم مجلس گرمی ميكنم كه بترسه و خودش پا پيش بذاره. جداً از بازی دادن آدم ها بدم مياد. شايد خيلی سنم بالا نباشه ولي نميتونم چند سال هم با كسی كه هيچ قول ازدواج نداده دوست بمونم كه شايد روزی خواست با من ازدواج كنه. جدا چيكار كنم؟

 

سلام نکیسای عزیز

نمی شود این واقعیت را انکار کرد که با وجود تغییر و تحولی که در بطن اجتماع برای دختران ایجاد شده است ولی همچنان از بیولوژیکی شکننده برخوردار هستند. چون بالا رفتن سن اتفاقی است که شانس انتخاب شدن شان را در تناسب با مردان همسن شان، کمتر می کند.

شاید یکی از مشکلات اصلی روابط بین زوج های ایرانی، نداشتن عادت گفتگو بین دو نفر است. همه مشغول حدس و گمان هستند حتی بعد از ازدواج و زندگی مشترک. شاید بد نباشد همه ما این نکته اساسی را در نظر بگیریم که ماجرای دوستی و عشق و همسری در حقیقت تلاشی است برای آشنایی با ذات و روان و حتی ناخوداگاه همدیگر …

نکیسای نازنین می دانم که گفتگوی صمیمی و بی حاشیه سخت است و احتمال انواع برداشت های ناخواسته را فراهم می کند ولی چاره سالمتر و صادقانه تری وجود ندارد. چون نبودن شوق و جسارت گفتگو، مدام زندگی های مشترک را در معرض حدس و گمان و سوء تفاهم قرار می دهد. پس تا آنجا که مقدور است افکار و نقشه هایت و حتی حدس و گمان هایت را با او در میان بگذار.

آدمها با هم همبستر می شوند و خصوصی ترین لحظات و احساسات شان را با هم سهیم می شوند ولی به خاطر تربیت اجتماعی شان، نمی توانند به سهیم شدن فکر همدیگر برسنذ.

 

image source

http://howheasked.com/wenn-brittany

Written By
More from بهمن

مردان میانسال و حس نازایی

سنگ صبور عزیز سلام من مردی 44 ساله و صاحب کار و...
بیشتر بخوان
  • mehdi zamani

    کاش همه ی ایرانی ها گفتگو رو بلد بوددن، کاش

  • پویا امیدوار

    7 سال پیش دختری را برای ازدواج برگزیدم و بعد از یکسال رفت و آمدی که به محل کارم داشت و احترام زیادی که برایشان می‌گذاشتم متوجه علاقه من شد و من بعد از صحبتهای و توضیحات مقدماتی پیشنهاد ازدواج به ایشان دادم که جواب ایشان 2 سال طول کشید و من متوجه شدم که ایشان منتظر کسی دیگر بودند و من این 2 سال را فقط نقش یک دپو را برای ایشان داشتم، بهم ریختم، افسرده شدم و ارتباطم قطع شد و حال 4 سال تمام است که دچار افسردگی حاد شده‌ام، شغل را عوض کردم هزار راه را امتحان کردم اما زخمم بهبود نیافت. نه این که هنوز عاشقم نه! از خودم متنفرم به کسی علاقمند بودم که به شأن و جایگاه خودش نیز واقف نبود.

    • رها

      پویای عزیز واقعا متاسفم، من هم توی نزدیکانم کسی رو می شناختم که به دختری دل بست و از طرف دختر هم جواب مثبت گرفت اما بعد از مدتی دید که دختر با یکی دیگه ازدواج کرد و فهمید که دختر فقط جواب مثبت بهش داده تا توی فامیل بپیچه و فرد موردنظرش سریعتر اقدام بکنه و این آقا یک مدت طعمه ای بیش نبوده! و چون از نزدیک با این آقا ارتباط داشتم می تونم تصور کنم که شما چه رنجی کشیدید. ولی پویای عزیز سعی کنید به زندگی برگردید، چندسال از عمرتون قربانی ظلم وخودخواهی یکی دیگه شدید، حالا دیگه خودتون نباید خودتون رو قربانی کنید. به مشاور مراجعه کنید و سعی کنید دوباره علاقه به خودتون رو توی وجودتون زنده کنید
      اگه به فکر خودتون نباشید خدای نکرده چند سال دیگه همین اشتباه رو هم به عنوان عاملی که عمرتون رو تلف کرده خواهید دونست
      خودتون رو دوست بدارید چرا که بیش از هرکسی لایق دوست داشتنید

    • آرمین

      داداشه من آخه این کارا چیه تو به هیچ کس به جز خودت صدمه نمیزنی اینجا هر کاری هم بکنی آخرش فقط به خودت صدمه زدی چون واسه اون بقیه مهم نیست.آدما خیلی خودخواه تر از اون چیزی هستن که فک می کنی پس برای این که تو این جامعه بتونی دووم بیاری رفیق باید یکم خود خواه باشی.از من میشنوی روابطط رو گسترش بده و به جای یک نفر در آن واحد به 3 یا 4 نفر در ارتباط باش دقیقا کاری که بعضی و نه همه خانم ها می کنن و بین اونا بهترین گزینرو انتخاب کن اینطوری هرکدومشونم باعث رنجشت شدن زیاد برات مهم نمیشه چون بقیه هستن. منم یه آدمی بودم که 3 سال پیش دوست دخترم با نزدیکترین رفیق زندگیم بهم خیانت کرد یا اصلا برعکسش بعد اون کلا مدل روابطمو عوض کردم و بجای اینگه تو دست کسی باشم بقیرو تو دست دارم و تو روابطم به یه کنترل نسبی رسیدم که واسم خیلی لذت بخشه.فقط یادت باشه اگه خودت خودتو نکشی بیرون کسی نمیکشدت بیرون . خدا اگرم باشه فقط شاهده همین . این توی که تعیین می کنی ببری یا ببازی.

      • آویش

        حق با شماست مهمترین اولویت هرکسی باید دوست داشتن خودش باشه به قول شما خودخواهی اما دوست داشتن وخود رو در اولویت قرار دادن بدون اینکه به کسی آزاری برسونی این درست تر هستش تا اینکه خودخواه باشیم و به دیگران بخاطر خودمون آسیب برسونیم.تمامی این مشکلات بخاطر اینکه ما خودمون واحساساتمونو وحتی دیگران وهدفشونو تو یه رابطه نمیشناسیم.به نظر من اینا عشق یا دوست داشتن نیستن گاهی اوقات یه جنون محض بخاطر عدم شناخت ودرک ما از خودمون وادمای اطرافمون.پس بهتره تو نوع برخوردمون با خودمون واطرافیانمون تجدید نظر کنیم قوی تر باشیم ودقیق تر به مسائل نگاه کنیم تا اینکه بخواهیم در آن واحد با 4 نفر باشیم وبلایی که سر خودمون آوردنو عین یه ویروس به همه انتقال بدیم.منظورم هم با خانماست وهم با آقایونه.

    • گرگ

      بکن برادر من بکن! دختری که با لنگ باز نمیاد جلو اصلا فایده نداره. اونایی هم که با لنگ باز میان میتونی هر چند وقت که یکنواخت شدن بندازی دور با یکی دیگه بپری. دختر مثل گوشیه هر ۶ ماه باید عوضش کنی.
      خوب بخور. خوب بپوش. خوب بکن.

  • رها

    به نظر من وقتی اول رابطه معلوم کنید که صرفا می خواهید از با هم بوذن لذت ببرید یا قصد دارید به شناخت برسید و اگه تفاهم داشتید ازدواج کنید، دیگه مشکلی نیست. البته حتی توی رابطه هایی که شرط می شه ازدواجی صورت نگیره بازهم این مشکل هست که خانم یا آقا دل ببنده (بیشتر خانم) و بعد به مشکل بخوره. به هرحال باز هم اینکه از اول مشخص کنید قصدتون از رابطه چیه جلوی درصدی از این مشکلات رو می گیره. و حتی اگه قرار به مطرح نشدن ازدواج گذاشتید و بعدش دل بستید باز هم باید به طرفتون بگید. مرگ یکبار شیون یکبار، اگر قبول کرد که وصال است و بهتر از بهشت و اگر قبول نکرد بالاخره تکلیفتون معلوم می شه و این کابوس همیشگی رو ندارید

  • Helen p biglari

    نکیسا جان من فکر می کنم اون اقا هم به موقعیتهایی غیر از شما فکر می کند بهتر هست وقتی با یه نفر چه پسر با دختر یا چه دختر باپسر اول مشخص کنندکه هدفشون چیه روراست باشن شاید اگه شما مطرح کنین اون اقا زودتر تکلیفو مشخص کنه مثلا بگه من شرایط ازدواج را ندارم یا شاید بگه خوب با هم بیشتر اشنا بشیم اگه از ظاهر هم خوششون اومد بعد برای حداقل شش ماه خونواده ها هم درگیر بشن خیلی طولانیش نکنین بعد موقعیتهای زندگیتون را ازدست ندید ازدواج خیلی مهمه این اسمش ایثار نیست این حق شماست این یعنی که برای خودتون اخترام قائلید خودتونو دوست دارین اون اقا نباید ازین حرکت شمابدش بیاد چون اگه شما خودتونو دوست نداشته باشین چطوری می تونیدشخص دیگری را دوست داشته باشید

  • موری موری

    سلام، شاید زود باشد اگر بخواهم همین ابتدا به قاضی بروم و عنوان کنم که اصلا هیچ تمایلی ندارم نسبت به دختری که از اولین قدمهای شروع ارتباط قصد دارد تا میخ ازدواج را بکوبد، این نظر شخص موری است از آنجائی که خواسته بودید تا اعضاء نظرشان را عنوان کنند، البته که نباید فراموش کنیم همیشه استثنائی برای همه ما حتی من هم وجود دارد اما دختری که از همان بدو آشنائی به ازدواج فکر می کند برای من تداعی یک انسان دست و پا چلفتی فاقد استقلال است، اصلا خوشایند نیست اما در چنین مواردی ترجیحم این است که طرف را از سر وا بکنم و یا رابطه را در حد لذت جنسی تقلیل بدهم. شخصا افتخار می کنم که چنین خانمهائی در جامعه امروز ایران داریم که از مرز سنت عبور کرده اند و دوست ندارند به رسومات بده بستان گذشته تن بدهند، اما نکسیا یا دوست عزیز، هر چه باشد ما هنوز در جامعه ای با فرهنگ غالب سنتی زندگی می کنیم، شاید بهتر باشد وقتی وارد رابطه ای شده اید حتما علایق و میل باطنی خود را فدای تفکر ازدواج نکنید و از رابطه لذت ببرید تا هنگامی که از وجود تمایل دو طرفه برای یک رابطه پایدار و همیشگی مطمئن شوید ضمن آن که در طی زمان می توانید به شناخت بیشتری برسید، اما حق با شماست نمی شود زمان را قربانی کرد، برای شناخت بیشتر و آگاهی از کشش درونی طرف مقابل از همان ابتدا باید از روشهای نشان شناختی یک رابطه منجر به ازدواج آگاه باشید که با وجود پیچیدگیهای زبان مبتنی بر کنایه و پر استعاره فارسی تشخیص چنین امری نیازمند تجربه و آگاهی فراوان است. برای همین منظور رجوع به این صفحات با حضور افراد به بن بست رسیده ای مثل من نمی تواند کمک کافی باشد و آموختن از یک دوست با تجربه که فن زبان یا چرب زبانی و بازی با لغات را خوب می داند بیشتر چاره ساز است. سخن آخر اینکه در ابتدا نشانه ها حتی می تواند مثبت باشد ولی در گذر زمان احتمالا از علاقه خود شما هم کاسته شود و همه چیز رنگ می بازد، به نظر من این امر بدیهی است و نمی توان روی زمین به دنبال عشق آسمانی بود پس باید تن داد به واقعیتهای اطراف و با گذشت و فداکاری حتی برای مدتی کوتاه قبل از نابود شدن همه چیز از رابطه و زندگی لذت برد. این صرفا نظر موری است و ممکن است با واقعیت فرسخها فاصله داشته باشد

    • to

      to dyge cheghad pasty ke dokhtare mardom a …. va bad vel mikoni

      • موری موری

        چه برداشت عجیبی، برآیند فکری یک جامعه سنتی دقیقا از یک رابطه همین است، یک لذت دو طرفه با تفکر “دختر مردم” یا “پسر مردم” به لجن کشیده می شود زمانی که ما تصویری اشتباه با حس خودخواهانه مالکیت از یک رابطه بدون شناخت داشته باشیم. هر کس به اندازه خودش در شکل گیری و رخدادهای آینده یک رابطه سهیم است.

  • آوا

    این نامه رو انگار من نوشتم، با شرایطی که من درش قرار دارم مو نمیزنه. متاسفانه من هم در شرایط خواستگاری وسط این دوستی (نزدیکترین عنوانی که میتونم براش لحاظ کنم) قرار گرفتم و هم خودم حس خیانت کردن داشتم و هم اینکه طرف مقابلم فکر کردند برای اینکه ایشون زودتر اقدام کنند من این داستان رو ساختم که خوشبختانه چون اهل توضیح و گفتگو هستم این ذهنیت رو پاک کردم. من نمیدونم رابطه ی دوستمون به چه صورت بوده، اما ما ارتباطمون صرفا نوشتاریه. ما با هم آشنایی خانوادگی داریم اما خانواده ها به طور کامل در جریان قضیه نیستند و نکته ی جالب اینه که من بارها بخاطر این شرایطی که درش قرار گرفتم به تنگ اومدم و با هر زبانی توضیحات مفصل دادم و شرایطم رو شرح دادم، اما طرف مقابلم در سکوت و رد کردن مسایل خیلی تواناست بطوریکه هیچوقت هیچ صحبت جدی اعم از وارد شدن در بحث ها با من نداشته و بدون اینکه مستقیم مطرح کنه حاضر به خاتمه ی این ارتباط تعریف نشده نیست. متاسفانه در این پنج ماه سایه ی رودربایستی داشتن به سبب آشنایی خانوادگی رو تماما حس میکردم وگرنه از روز دوم یا سوم حاضر بودم با نوشتن یک متن کامل و رسا ( این کار رو کردم!) از این ارتباط فاصله بگیرم منتها در عمل بخاطر رودربایستی و آشنایی نشد که نشد! متاسفانه قلم نوشتن و شرح دادن، همونطور که در انتهای نامه ی سنگ صبور اومده، به کمک من نیومد چون میدونم چیزی از شرح و توضیح کم نذاشتم. اتفاق نه چندان ناخوشایندی که این وسط افتاد این بود که فکر میکردم چون به شرایط هر چند نامطلوب آگاهم، وابستگی پیش نمیاد اما متاسفانه وابستگی هم پیش اومد که البته باهاش درگیرم و سعی میکنم برش غلبه کنم. این که طرف مقابل من حاضر نیست در مورد مسایل با من وارد بحث بشه برای من بیشتر از این قابل قبول نیست. من نمیتونم بی هدف زندگی کنم یا تو یه رابطه باشم. حاضر بودم هر روز یا هر چند وقت یکبار راجع به مسایل آینده با هم حرف بزنیم، اما ایشان بهانه های جالبی میتراشند. شاید بیشتر از هر چیز دوست داشتم تو این رابطه به رسمیت شناخته بشم، حتی اگر طرفم بعد یک مدت میگفت جهان بینی تو با من فرق میکنه و ما برای هم نیستیم ( و خودم هم در بحث این فرصت رو داشتم که بگم ما برای هم نیستیم یا اینکه میدیدم شرایط عادی پیش میره و میشه به ارتباط ادامه داد..) برام بسیار قابل قبول تر بود تا اینکه طرفم تلویحا از من بخواد روی یک خط بایستم و نه جلو برم و نه عقب. ضمن این که میبینم ایشون اصلا سعی نمیکنند بببینند تو همین رابطه ی نوشتاری چه حرفی یا مطلبی برای من جذابیت داره، بارها به نوشته ها و تصاویری که در حالت عادی حتی بهشون نگاه هم نمیکنم خندیدم و خودم رو خوشحال نشون دادم، تنها به امید اینکه این ارتباط بهتر بشه… به هر حال میدونم جنس این ارتباط با مطالب زرد اینترنتی پیش نمیره و احتیاج به گفتگو داره، اما… اما شاید قرار نیست چیزی بهتر بشه یا پیش بره… حتی ایکاش کمی محبت خالصانه پشتوانه ی این ارتباط بود. ای کاش قدر این زمان بهتر دونسته میشد. ای کاش من قادر باشم روی تصمیمم مبنی بر ترک این ارتباط پابرجا باشم.

  • shadi

    بهتره اگر هدف ازدواج نیست شما به موردهایی که براتون پیش میاد فکر کنید. وقتی واضح گفتگو کنید برداشت نادرست طرف اهمیتی نداره.
    اگر هدف ازدواج هست بهتره زمان براش تعیین کنید و به رفتارتون توجه داشته باشید

  • Poorya

    با دوستت بمون ولی اگه گزینه مناسب ازدواج برخورد کردی هم برو جلو تو که تعهد نکردی ازدواج نکنی.اهمیت نده ازدواج سنتی هست یا مدرن وسیاه یا سفید.به شرایطش فکر کن.

  • shervin.Z

    به نظر من اگر خیلی درگیر این موضوع نیستین که “داره کم کم دیر میشه” بهتره با تغییر دادن سبک و نوع روابط و عادتهای دوستیابیتون شروع کنید ، اگر آدمی هستین که تفکرات مدرن دارید یا فکر میکنید آدم روشنی هستید شاید بهتر باشه ازدواج سنتی رو کنسل کنید ، و در عوض همونطور که گفتم عادتهای دوستیابیتون رو تغییر بدید ، به نظر من برای اینکه کسی رو بتونید پیدا کنید که مناسب شما باشه حتما باید در محیط هایی قرار بگیرید که افراد تشکیل دهندۀ اون محیطها تا حدود زیادی با ارزشهای شما سازگار باشن ، منظورم این نیست که برید توی یه گروه دوستیِ پر از پسر و سعی کنید بفهمید که همشون یا بیشترشون ملاکهای لازم برای ازدواج رو دارن یا نه ! منظورم اینه که دورو برتون رو پر از آدمهایی بکنید که یه جورایی هم تیپ شما هستن ، جنسیت هم اصلا مهم نیست ، مهم دوستی هاست ، چون دوستی ها یا خودشون ممکنه به زندگی مشترک برسن و یا اینکه لینک و پیوند و ارتباطی رو بوجود بیارن که باعث یه آشناییِ دیگه بشه که اون آشنایی به زندگی مشترک ختم بشه ؛
    برای اینکه این مسائل رو بتونید وارد زندگیتون بکیند باید چند تا مورد رو انجام بدید
    روابط اجتماعیتون رو گسترش بدید (نه فقط دختر و نه فقط پسر ، بالکه جمعهای دوستی ای که افرادش از هر دوجنس و هم متاهل و هم مجرد هستن)
    حتی با کسایی که قرار نیست در آینده دوست بشید و درواقع شاید خیلی از شما پایین تر و یا حتی بالاتر و یا حتی نه پایینتر و نه پایینتر بالکه متفاوت تر باشن هم ارتباط برقرار کنید ، از یک همسفر توی اتوبوس گرفته تا همکار ها و … (البته تا جایی که امنیت شما به خطر نیوفته)
    به نظر من این مورد مثل مورد بالاییست با این تفاوت که این مورد دررابطه با غریبه هاست ، نترسید و باهاشون ارتباط برقرار کنید ، این کار باعث میشه که به مرور زمان به یه شناختی از جامعه ای برسید که دارید توش زندگی میکنید
    بدوننید که طبقات مختلف اجتماعی و سایر گروه بندی های جمعیتی دارن چجوری زندگی میکنن ؛ این کار مثل این میمونه که شما یه قفسه دارید و به مرور زمان این قفسه پر میشه از کتابها و هر کتاب در واقع یه تیپ و یه کاراکتر و یا شایدم یه خصوصیت اخلاقیه ، بعد از این که قفسه های شناختیِ ذهنِ شما تا یه حدی پر شد از اون به بعد کم کم میتونید آدم ها رو از هم تمیز بدید و وقتی با کسی برخورد میکنید بسته به میزان پر شدنه قفسه های شناختیِ ذهنتون اون آدم ها رو دسته بندی کنید ، (معمولا آدمها برای توصیف شخصیت افراد خیلی ساده فقط یا میگن “آدم خوبیه” یا “آدم بدیه” به علاوه چند تا از خصوصیت های اخلاقی درصورتی که موضوع کمی بیشتر از این حرفهاست)
    این موضوع میتونه موقع انتخاب همسر خیلی بهتون کمک کنه

    من دیگه بیشتر توضیح نمیدم ، اگر این کامنت رو خوندید و به نظرتون مورد قبول اومد ، پیشنهاد میکنم در جواب همین کامنت با هم تبادل نظر کنیم تا مسائل بیشتر از قبل روشن بشه

  • خاطره

    عزیزم…منم تا چن وقت پیش شرایط تورو داشتم.خونواده ی سالمی دارم و اصالت واسم مهمه.اصلا ام آدم سنتی نیستم و فارغ التحصیل رشته هنر هستم و آرتیستم.(اینو گفتم که بدونید تو چه فضاهای فکری رشد کردم) اما بعد از دوستی با /اقایون زیادی به این نتیجه رسیدم که هیچکدوم آدم های مستقل و قابل تکیه ای نیستن.کاملا هم وفادار بودم در حین آشنایی.27 سالمه.منم از 25 سالگی تصمیم گرفتم ازدواج سنتی داشته باشم.چون خواستگارای سنتیم آدم حسابی و خانواده دار بودن.
    ولی باز با آقایی که خیلی ابراز علاقه میکرد آشنا شدم با دو فرهنگ کاملا متفاوت و باز هم این فرصت رو به خودم دادم که با عشق ازدواج کنم و … برخلاف اوایل که اون اصرار به ازدواج داشت بعد از دوسال کم کم جامون داشت عوض میشد.در آخر هم آقای عاشق پیشه بخاطر حرف مادرشون که ما همشهری نیستیم پس به درد هم نمیخوریم ازش جدا شدم… عزیزم رک بهت بگم کسی که دوستت داشته باشه همون اول تکلیفو روشن میکنه.حتی اگه واسه دوستی بخوادت میگه…کسی که به روی خودش نمیاره که تو ام آینده ای داری خودخواهه !!! بر اساس تجربم میگم خودتو سرکار نزار…خودت تکلیفو روشن کن. و تنها خودت هستی که میتونی به خودت کمک کنی.اونقد اعتماد به نفس داشته باش که نگران نه شنیدن اون واسه ازدواج نباشی.این مردایی که اینجا ادعای روشنفکریشون میشه پای خواهر خودشون بیاد وسط همه چی یادشون میره… ازدواج سنتی ام دیگه خیلی سنتی نیس.میتونی بعد از خواستگاری هم چن ماه با طرف رفت و آمد کنی و بشناسیش. ولی حداقل تکلیف روشنه.امیدوارم بهترین تصمیمو بگیری دوست عزیز.

  • مریم

    با سلام.
    دختری 23 ساله هستم که علی رغم اینکه از شما کم سنتر هستم؛ اما باید بگم که میفهمم دغدغه هاتون رو و کاملا هم طبیعی و منطقیه..
    چیزی که میخوام بگم اینه که منم وضع شما رو داشتم. واقعا. با همین تناقضها.
    اما راه حلش اینه که کاری کنی که مردها؛ و نه فقط یک مرد؛ بلکه هر مردی که تو وست داری؛ از صمیم قلب دلش بخواد که با تو باشه؛ انقدر که بخواد؛ خودش پیشنهادش رو بده که باهت ازدواج کنه!
    و این سخت نیست اگر که بدونی مردها و زنها چه جور عمل میکنه مغزهاشون 🙂
    حتما همه ما زنهایی رو دیدیم و مردهایی رو که چطور راه میرن و همه به دنبالاونها روون هستن !!
    چیزی که میخوام بگم شاید خیلی خوشایند نباشه شنیدنش؛ ولی ما زنها, از یه جایی به بعد؛ توی رابطه؛ شروع میکنیم به اعلام قوی و قدرتمند وابستگی !
    “نیازمندی” چیزیه که ربطی به استقلال مالی و .. نداره. نیازمندی به رابطه؛ نیازمندی به فرد؛ و وابستگی؛ چیزیه که خیلی سریع برزو میکنه توی رفتار و اعمال ما؛ و آقایون هم اینو میفهمن.
    گفتی که اهل بازی کردن نیستی، ولی باید بگم که این تنها راهشه عزیزم !!
    خوشمون بیاد یا نیاد, نباید خودتو وابسته نشون بدی!
    کما این که من بشخصه از وقتی اینو فهمدم که : مردها از زنان وابسته دور شده و اتفاقا به زنانی که نیازمند اونها نیستن؛ جب میشن؛ از تصور این که یه زن وابسته بنظر بیام؛ مشمئزم !
    تاکید مکینم : منظورم از وابسته نبودن به هیچ وجه به هیچ وجه به هیچ وجه تناقض و منافاتی با این نداره که ما باید متعهد باشیم و وفادار.

    منظورم از وابستگی چیزیه شبیه به ایناس :
    کجایی؟؟ چی کار میکنی ؟ با کی هستی ؟ ما باید تکلیف خودمون رو روشن کنیم! این راطه داره به کجا میره ؟ آخر هفته کجا بودی ؟؟ و …

    و بازهم اینها اصلا و ابدا منافاتی نداره با این که : بشدت معتقدم که از همون ابتدای رابطه؛ خودت رو “دست یافتنی” و در معرض دست همه قرار نده؛ (منظورم نوع و کیفت رابطه فیزیکی نیست) منظورم اینه که این تصور که :
    این دختریه که همیشه میشه داشتشت؛ و همیهش میشه اونو تو آب نمک نگه داشت؛ قرار نده !!
    متاسفانه نتیجه رفتار “نیازمندانه” همین میشه.
    اقایون و خانمها هم نداره!
    کافیه به کسی بیش از حد محبت کنی و بیکتاب و جساب باشی براش، وهم برش میداره که تو تا ابد هستی !
    پس برای خودت و ارزشمندیهات و عزت نفست احترام زیادی قایل شو؛ و اینو نشون بده..

    برنامه خودت رو هم مشخص کن. خیلی شفاف بگو که : از دید من، مگه قراره من چقدر زندگی کنم که بخشی از اون زندگی رو هم با این دید تلف کنم که وقت دوستی الکی و بیمعنا کنم !
    نشون بده که تو یه آدم قوی هستی، و اون آدم اگر تو رو میخواد؛ این آدم قوی رو که تو باشی، باید برای بدست آوردنت؛ تلاش کنه.
    شاید این تلاش، این باشه که : بهت پیشنهاد ازدواج درست و حساب شده بده؛ یا هز تلاش دیگه ای..

    موفق باشی 🙂

    • شپش

      ان بخور بابا.

  • مرد دیروز و امروز

    به نظر شخصی بنده وقتی آدم وارد ی رابطه میشه چه به قصد شناخت برای ازدواج، چه بدون صحبتی از ازدواج و به عنوان دوست دختر/پسر، پیش فرض این هست که با هیچ جنس مخالفی رابطه خاصی نداشته باشید چه برسه به قصد ازدواج مثلا با یک خاستگار مرتبط بشید؛ مگر اینکه به طور واضح دو طرف به توافق برسند که ما هیچ پایبندی به هم نداریم و صرفا در یک رابطه ای هستیم و هروقت بهترش گیرمون اومد میریم به راه خودمون! هر صحبتی از اینکه شما که ازدواج نکردین پس مشکلی نداره، به نظر شخصی من با احترام فقط از یک فکر مریض و هرزه بیرون میاد!
    به علاوه به عقیده من ازدواج با خاستگاری و سبک سنتی چیزی جز خرید و فروش نیست، اون آدمیم که میاد توش خیلی برای خودش ارزشی قایل نیست که با شخصیت حساب بشه؛ شما در نظر بگیر خودت تو این جلسات خاستگاری چقدر خودتو آدم حسابی نشون دادی، چیزی که بیشترش یا دروغ به قصد فریفتن طرف مقابل و جذب کردنش بوده، یا در حالت خوشبینانه، اون منی از شما بوده که خیلی دوست داری اونجوری باشی ولی نیستی؛ طرف مقابل هم همینطور! پس زیاد رو این ژستای آدم حسابی وار خاستگاری حساب نکنین؛ تهش ی مشت دروغ و خزئبلات و در بهترین حالت شناخت درباره جنبه‌هایی از شخصیت طرف مقابل هست که هیچ دخلی به زندگی مشترک زیر یک سقف نداره!

    من نمیفهمم چرا ملت همش دنباله زور چپونی هل دادن همه چیز تو ی سری چارچوب عجیب غریب هستند؛ خوب یکی تو زندگیمه، باهاش خوشحالم، حس میکنم همونیه که میخام باهاش بیشتر و بیشتر وقت بگذرونم، حتی گاهی فکر میکنم میخام تا آخر عمر باهاش باشم؛ خوب اگه همه اینا هست دیگه چه مرگمونه، خوب بچسبیم ب همونی که مهمه، به همون رابطه خوبی که داریم، هی دنبال تعریف برای اون رابطه و اینکه من کی تو هستم و این دری وریا نباشیم؛ ازدواج هم اگه به قصد ارتباط و تقویت زندگی مشترک با طرف مقابل باشه، دیگه دنبال هیچ حواشی نمیری و کیه که مشکلی داشته باشه باهاش؛ ولی وقتی خود رابطه فرعیات میشه و همه تمرکز روی اراجیف مختلفه، خوب گاهی بعضیا سرشون خورده به ی جای محکم و میرند سمتش ولی نه همه و در هر شرایطی!

  • زیبا احمدپور

    وقتی با یک مرد دوست می شوی آمدن خواستگار بی معنی هست و حتی خیانت شاید محسوب بشه. اگه بهش بگم خواستگار مياد فكر ميكنه دارم مجلس گرمی ميكنم كه بترسه و خودش پا پيش بذاره. جداً از بازی دادن آدم ها بدم مياد.با این تعریف من دقیقا خیانت کردم. الان ازدواج کردم و اون آقاپسر بشدت از من و خانوادم متنفره چون اعلام کرد رسما و قدم جلو گذاشت من اما متاسفانه دلشو شکستم. عذاب وجدان ولم نمیکنه.