کاهش فرصت های شغلی مردان در غرب

20150530_LDP001_0

در نگاه اول به نظر می‌رسد که هنوز زندگی به کام مردان است، بیش از 90% رئیس‌جمهورها و نخست‌وزیران و مدیران تقریباً همه‌ی شرکت‌های بزرگ مرد هستند. مردان در فعالیت‌های مالی، فناوری، فیلم‌سازی، ورزش، موسیقی و هنرها دست بالا را دارند. به همین خاطر شاید عجیب به نظر برسد که نگران آنها باشیم.

اما دلایل زیادی برای نگران شدن وجود دارد. مردها همانطور که بالای هرم را تصاحب کرده‌اند، پایین هرم را هم اشغال کرده‌اند. احتمال اینکه زندانی شوند، از فرزندان‌شان جدا شوند یا خودکشی کنند، بسیار بیشتر از زنان است، تحصیلات دانشگاهی کمتری دارند و در کشورهای توسعه یافته از دخترها در انجام عملیات پایه‌ی ریاضی، خواندن و علوم، ناتوان تر هستند.

در کشورهای ثروتمند، مردانی که تحصیلات درس و حسابی‌ای ندارند قادر به کنار آمدن با تحولات وسیعی که طی نیم قرن گذشته در بازار کار و محیط خانه رخ داده نیستند. فناوری و تجارت در بازار اقتصاد کنونی، نیروی عضلانی را بی‌ارزش کرده است.

هرچه تحصیلات مهم‌تر می شود، پسرها در مدرسه بیشتر و بیشتر از دخترها عقب می افتندد (به استثنای بالاترین رده). به همین ترتیب مردانی که در کارخانه‌ها کارشان را از دست می‌دهند، به احتمال قوی دوباره کاری گیرشان نمی‌آید. مردان بدونِ کار، کمتر می‌توانند شریکی دائمی برای زندگی‌شان بیابند. نتیجه اینکه برای مردان با مهارت کمتر، ترکیب ناسالمی از بیکاری، مجرد  بودن و بی‌آیندگی در حال گسترش است.

کاهش فرصت‌های شغلی برای مردان منجر به فقر و نابودی خانواده‌ها نیز می‌شود. درآمد مردان دیپلمه در امریکا بین سال‌های 1979 تا 2013 حدود 21% کاهش یافته و به عبارتی دیگر نزدیک به یک پنجم مردان دیپلمه امریکا بیکارند.

اکثریت قاطع زنان ترجیح می‌دهند جفتی داشته باشند که سهم خود را به لحاظ مالی و وظایف داخل خانه ادا کند. زنها حتی ترجیح می‌دهند تنها باشند تا با مردی که کاری از دستش برنمی‌آید وصلت کنند. مردان امریکاییِ بیکار به اندازه نصفِ زنان خانه دار برای کارهای خانه وقت می‌گذارند و اغلب وقت‌شان را جلوی تلویزیون صرف می‌کنند.

مفهوم خانواده‌ای که پدر و مادر، هر دو، بالای سر فرزندان باشند هنوز در طبقات بالا به قوت خود باقی است ولی به تدریج از سنتِ طبقات فقیر رخت می‌بندد. در کشورهای ثروتمند نرخ تعداد کودکانی که خارج از ازدواج متولد می‌شوند، از سال 1980 سه برابر شده و به 33% رسیده است. در برخی مناطق که کار تولید یدیِ سنتی از هم پاشیده، این عدد به بیش از 70% رسیده است.

کودکانی که در خانه‌های ورشکسته بزرگ می‌شوند، در مدرسه نمره‌های بدتری می‌گیرند و به احتمال بیشتری ترک تحصیل کرده و نهایتاً دستمزد کمتری نصیب‌شان می‌شود. علاوه بر اینکه خود این کودکان نیز در تشکیل خانواده‌های به‌سامان و پایدار با مشکل روبرو خواهند شد.

اقتصاد دانان دو گروه چپ‌ و راست‌، مدام شعار می دهند بدون اینکه گفتگوی موثری بین شان برای یک راه حل واقعبینانه شکل بگیرد. هر دو گروه وضعیت اقتصاد و تحولات اجتماعی را سرزنش می‌کنند. رشد سریع تکنولوژی در مجموع به جامعه سود می‌رساند ولی در این میان کارگرانی که نتواند مهارت‌هایشان را مدام به‌روز کنند له می‌شوند

 پژوهشکده‌ی OECD پیش‌بینی می‌کند که تعداد خانوارهای پدر یا مادران تنها، تقریباً در تمام کشورهای ثروتمند افزایش خواهد یافت. پسرهایی که بدون سایه‌ی پدری بالای سرشان بزرگ می‌شوند، با احتمال بیشتری در ایجاد روابط طولانی مدت و پایدار مشکل خواهند داشت و بدین ترتیب مدار بسته‌ای از اختلال و ناکارآمدی در بین مردان ایجاد می‌شود.

چکار می‌شود کرد؟ قسمتی از راه‌حل، تغییر عادت ها و مرام های فرهنگی است. همانطور که نسل قبلیِ مردان طبقه‌ی متوسط آموختند که باید همسران‌شان را در بزرگ کردن فرزندان همراهی کنند و رفتارشان را تغییر دادند، مردان طبقه‌ی کارگر هم باید با این هنجارهای جدید کنار بیایند. زنان فهمیده‌اند که بدون اینکه زنانگی‌شان را از دست دهند می‌توانند جراح و فیزیک‌دان باشند. مردان نیز باید بفهمند که شغل‌های یدی سنتی‌شان دیگر به تاریخ پیوسته‌ است. آنها می‌توانند بدون آنکه به مردانگی‌شان برخورد به مشاغلی نظیر پرستاری و آرایشگری توجه بیشتری کنند.

قانون‌گزاران هم باید دستی برسانند چون قوانین نارسای فعلی چه بسا که مشکل را حادتر می‌کنند. اصلاح قوانین مربوط سابقه کیفری یکی از مهمترین کمک ها به مردانی است که به خاطر انواع خلاف کاری های کوچک داغ مجرم بودن را با خود حمل می کنند. داغی که شرایط اشتغال آنها در دوره‌ی بعد از زندان را سخت‌تر می‌کند.

همراه با دور انداختن قوانین احمقانه قدیمی، ارزیابی مجدد سیستم آموزشی نیز بسیار ضروری است. سیستمی که در دوره‌ای طراحی شده که شغل اغلب مردان با زور بازویشان مرتبط بود. سیاست‌گذاران باید بفهمند که افت تحصیلی پسرها موضوعی جدی است که باید راه‌حلی برایش یافت.

کشورهای دارای سیستم‌های موفق فنی و حرفه‌ای مثل آلمان نسبت به کشورهای انگلوساکسون کارنامه‌ی بهتری در کمک به اشتغال پسرهایی که مسیر دانشگاه را انتخاب نمی‌کنند دارند. آموزش‌های حرفه و فن باید اهمیت و بهای بیشتری کسب کند چون برای مثال، شانس اشتغال در بخش خدماتی مثل بیمارستان‌ها بیشتر از کارخانه‌ها است.

مدارس باید بیشتر پسر پسندتر شوند؛ آنها باید متوجه شوند که پسرها بیش از دخترها دوست دارند ورجه وورجه کنند: بهتر است به جای تجویز آرام‌بخش‌ها و توصیه به اینکه شلوغ نکنند، ورزش‌های سازماندهی شده و بازی‌های فیزیکی بیشتری در اختیارشان گذاشته شود.

مدارس باید الگوهای مردانه‌ی بیشتری برای پسرها فراهم کنند: حضور هر چه بیشتر معلمان مرد بویژه در دوران ابتدای به آنها می‌آموزد که می‌توانند به شغل معلمی هم به اندازه‌ی آتش‌نشانی به عنوان شغلی شایسته‌ و مردانه نگاه کنند.

خلاصه اینکه افزایش برابری جنسیتی یکی از بزرگ‌ترین دست‌آوردهای بعد از جنگ جهانی دوم بوده است: مردم فرصت‌های بهتری دارند تا فارغ از جنسیت‌شان به آرزوهایشان جامه‌ی عمل بپوشانند. ولی برخی از مردان بخصوص در طبقات کم درآمد نتوانسته‌اند پابه‌پای دنیای جدید پیش بیایند. وقت آن است که دست یاری به سویشان دراز شود.

The weaker sex

http://www.economist.com/news/leaders/21652323-blue-collar-men-rich-countries-are-trouble-they-must-learn-adapt-weaker-sex

More from ولی خرسندی

کاهش فرصت های شغلی مردان در غرب

در نگاه اول به نظر می‌رسد که هنوز زندگی به کام مردان...
بیشتر بخوان
  • رابرت رایش، وزیر سابق اقتصاد در کابینه ی کلینتون و استاد فعلی در یوسی برکلی، یک مقاله در هافینگتون پست نوشته و توضیح داده که در ده سال بعد چه بلایی سر مشاغل آمریکایی می آید. این چندمین مقاله ای است از این دست که من دیدم.

    http://www.huffingtonpost.COM/robert-reich/what-will-happen-to-american-jobs-incomes-and-wealth-a-decade-from-now_b_7116316.html

    حلاصه بگویم فقط یک گروه شانس دارند آن هم آنها که کارهای تحلیلی سطح بالا انجام می دهند تمام گروههای دیگر چه تولیدی چه خدماتی با گسترش تکنولوژی تحلیل می روند و رقابت شدیدی برای کارهای خدماتی مثل همان آرایشگری و پرستاری، که نویسنده این مطلب اشاره کرده، آغاز شد. نهایتا آن کارها هم بخشی به تکنولوژی واگذار می شود و یادتان باشد ما درباه ی یک قرن آینده صخبت نمی کنیم این مربوط به یک یا دو دهه ی آینده است.

  • jairan

    جیران
    حرف مقاله روی لبه‌ی باریک زن‌ستیزی حرکت می‌کند. شبیه همین حرف‌ها رو در مورد مهاجرین هم می‌شود زد، یا سیاه‌پوستان یا هر گروه اقلیت دیگری. مثل این است که بگویید این مهاجرین همه‌ی کارها را می‌ربایند (که در ادامه‌ی آن هزاران قانون و مقررات در همین آمریکای شمالی به وجود آمده که مانع این می‌شود که مهاجرین آسان وارد بازار کار شوند). یا این که سیاه‌پوست‌ها عرصه‌ی ورزش را تسخیر کرده‌اند… قدم بعدی دادن سهمیه به مردان در دانشگاه است حتمن. بعید می‌دانم طرح این مسئله به این شکل دردی از کسی دوا کند. تقاطع مسئله‌ی طبقه‌ی اجتماعی و جنسیت در این نوشته کاملا نادیده گرفته شده.