من آدم از خودگذشته ای هستم چرا درک نمی شوم

روانشناس ها مدام در مطب خود با افرادی روبرو می شوند که با تعجب می پرسند: «چرا با همه تلاش و از خودگذشتگی که نسبت به دیگران نشان می دهم هیچکس مرا درک نمی کند. چرا تنهایم می گذارند و نادیده می گیرند؟»

ادعای این گروه از افراد دور از واقعیت نیست. آنها هر چه انرژی و توان دارند مدام صرف دیگران می کنند. اما نوع ناخوشایندی از واقعیت در پایان این نوع محبت های یکجانبه، نصیب شان می شود.

افرادی که مدام مشغول سرویس دادن به دیگران هستند از یک الگوی ثابت رفتاری استفاده می کنند که در یک دوره از زندگی، برای شان مفیدترین راهکار برای پذیرش شان در جمع و دستیابی به توجه و احترام بوده است. از دید روانکاوانه، نمی توانیم انکار کنیم آنها می خواهند هویتی دوست داشتنی و مثبت برای شخص خودشان بیافرینند. آنها در نهایت، توقعِ نوعی پاداش را در ضمیر خود می پرورانند.

این عمل مشخص، ریشه اش در نوعی از حافظه درازمدت انسانها ذخیره شده است. وقتی ما دوچرخه سواری را یاد می گیریم آن را به « حافظه آموخته های عملی» می سپاریم که تقریبا برای همیشه به یاد خواهیم داشت. افرادی که مدام مشغول محبت به دیگران هستند و شکست و تجربه تلخ ناشی از آن را نمی بی پذیرندد در حقیقت مشغول تکرار واکنشی هستند که خیلی قدیم ترها در محوطه « حافظه آموخته ها» ثبت کرده اند.

مثال مشخص این واقعه را در رفتار نوزادان می توان مشاهده کرد. آنها به اشکال مختلف تجربی و غریزی پی می برند که در ازای لبخند دوست داشتنی شان، از سرویس و محبت اضافه مادر و اطرافیان برخوردار خواهند شد. این واکنش ِ پاداش گیرنده اگر به هر دلیلی در دوره های سنی دیگر ادامه یابد نوزادان فوق، الگوی آن را به صورت « حافظه آموخته های عملی» بر هویت ثابت خود افزایند.

افرادی که با وجود تلاش زیادشان برای کمک، محبت و سرویس به دیگران از تجربیات تلخ برخوردار می شوند در حقیقت مشغول تکرار یکی از الگوهای حافظه آموخته های عملی هستند.

این افراد باید به این نتیجه مشخص برسند که رفتارشان و محبت افراطی شان به دیگران، شاید در یک دوره مشخص زندگی، استراتژی خوبی بوده است ولی در سنین بعد و شرایط مختلف، راهگشای نیازهای عاطفی و اجتماعی شان نیست.

این افراد در ضمن خوب است بدانند که دلیل دور شدن دیگران فقط در خودخواهی آنها نیست. خیلی ها قدرت پاسخگویی به اندازه توجه و محبتی که دریافت می کنند را ندارند و مدام در اضطراب برابرسازی محبت دریافت شده به سر می برند.

بعضی افراد حتی به خاطر گناه ناشی از گرفتن سرویسی که قادر به جواب نیستند رابطه ای که در آن قرار دارند را ترک می کنند.

بیشتر از همه دلیل به هم خوردن رابطه های اینچنینی، توقع سرکوب شدهِ  فردِ ایثارگر است که در یکی از لحظات نامناسب، طلبکارانه بروز می کند و تصویر آشکارتری از نیت اعمال شان را بروز می دهد …

 

How Trying to Make Everyone Happy Can Make You Miserable by Kristi Pikiewicz PhD

https://www.psychologytoday.com/blog/meaningful-you/201504/how-trying-make-everyone-happy-can-make-you-miserable

More from ترجمه‌ی محمد رادفر

زنی که داستان های عاشقانه می نویسد یک پدربزرگ است

اغلب داستان های عاشقانه 200 سال گذشته توسط زنان نوشته شده است....
بیشتر بخوان
  • مهدی

    خب اگه یه نفر چنین شخصیتی داشته باشه (همونایی که گفتین (از تجربیاتش به دیگران بگه و محبت بهشون داشته باشه وراهگشا باشه) ) چطور میتونه تو دراز مدت به مشکل بر نخوره !!؟؟ (mgh )

    • gamboye badbuye pormohebbat

      تغییر رفتار دوست عزیزم. بهتره به جای حرکت یکنواخت در اعمال و رفتار ،گاهن در اوج رابطه که وابستگیها قابل زایل شدن نیست ،یکسری رفتارهای کنترلکننده ی سنتی از خودتون بروز بدهید. سختگیری سختی دادن و ناراحتی و عصبیت های مصلحتی به شرطی که مداوم و همیشگی نباشند میتونند منجر به محکم شدن رابطه کنند. خلاصه اینکه ادمهای با محبت افراطی در عمل ،زیاد هم قوی نیستند و چنانکه بتونند عشق واقعیشون رو در عمل هم ثابت کنند ،به همون نسبت هم میتونند از راه و مسلکشون هم دفاع نمایند. چیزی که در عمل خیلی کم دیده میشه. اینچنین ادمها به وقت عمل خیلی ضعیف هستند ولی در شعر و هنر و لاف عاشقی و چرت و پرت ،فیلسوفان قهار و عجیبند که در صورت عدم اصلاح خودشون دیر یا زود مچشون گرفته خواهد شد. …

  • شیرین

    اینجور ادمها انگار گدای محبت هستند یا کسی رو دوست داری به خاطر دلت بهش محبت کن یا نه این کار رو نکن

    • کمال

      بایدبه تغییرنظام ارزش گذاریها درجامعه هم توجه داشت.

      • شیرین

        درسته

    • ممل

      شیرین خانم حرفتون خیلی خطرناکه. محبت به کسی که دوست داری باید یه چیز دو طرفه باشه وگرنه عواقب وخیمی داره. طرز تفکر شما هم چیز جالبی نیست. اگر کسی رو دوست دارید که گفتم باید محبت دو طرفه باشه اگر ندارید باید رک و راست بهش بگید که طرف بره دنبال کار و بار خودش.
      اینکه خیلی از افراد انواع و اقسام سرویس ها رو بگیرند بعد هم بگن “خودت خواستی یا خودش خواست” فقط یک توجیه من صحبتم مشخصا در مورد رابطه بین دو نفره. اگر محبت دو طرفه نیست پس موضوع سواستفاده پیش میاد. یه موقع دنبال موقعیت اجتماعی طرف هستیم یه وقت جاذبه های جنسی یه موقع پول و قس الهذا.
      طرز تفکر شما و امثال شما منجر به متولد شدن پدیده هایی مثل افراد “بکن درو!” ( خودش خواست میتونست نده!). طفیلی ( خودش خواست میتونست خرج نکنه ) . هرزپر ( خودش خواست میتونست چشاشو باز کنه ) خیانت کار ( خودش خواست میتونست به خودش برسه ) و هزارجور ادم نامتعادل دیگه شده که الان شاهدشیم.
      در انتها : همه همه و همه گدای محبتن. بعضی ها به این امر واقفن بعضی ها نه.
      یا حق.

  • کمال

    من ازمصادیق این مطلب هستم.نکات درستی گفته شده. همه چیزدست خودشخص نیست وبایددرک کنه که محیط بیرونی وسایر المانهای پیرامونی هم بازیگران موثری هستند. عمرآدم صرف کشف خود وجهان میشود.

  • alireza baghery

    من هم همین طور با اینکه به خانواده خودم چه از نظر مالی و چه از نظر عاطفی محبت زیادی کردم ولی همیشه در مواقع احتیاج مورد بی مهری قرار کرفتم و همیشه این سوال برای بود واقعا ایراد کار من در کجا است?

  • همایون

    من تازه به همین نتیجه رسیده بودم، تجربه مضخرفی بود.
    کارهایی که من برای دوستان و نزدیکان انجام می دادم و بعد از مدتی متوجه شدم که دوستان پای منافع خودشون خیلی راحت فراموشت می کنند و …
    کلا فکر می کنم عمریه دارن ازم سوء استفاده می کنند.
    حالا موندم چه کنم، دیگه نمی خوام آدم قبلی باشم، یه روزی از کمک به دیگران لذت می بردم ولی حالا متنفرم، جالب اینجاست که دیگران اون لطفها رو وظیفت می دونستن.
    به نظرتون چه کاری می شه کرد و چه رفتاری برای آینده باید پیش گرفت

  • امیر

    دو نکته وجود دارد:

    1 – این شخصیت و رفتار ذاتاً و اخلاقاً مساله مثبتی است. اگر بتوانید کمی توقعات و انتظاراتتان را کمتر کنید، تاثیرات درونی و روحی اش را هم بهتان نشان میدهد. این همان بخشیدن محبت و یاری به دیگران است که همیشه توصیه میشود؛ اگر فکر میکنید تمام دلیلتان انتفاع عاطفی و پاداشی نبوده و ذاتاً برای چنین رفتاری مستعدید، ادامه اش (به شرط اصلاح) فکر بدی نیست.

    2 – مقاله زیاد کامل و جامع نیست. اگر رفتار صحیحی داشته باشید (که اینجا مجال توضیح نیست و من هم لزوماً متخصصش نیستم) ، میتوانید این حس قدرشناسی را در مخاطبتان ایجاد کنید. یعنی نه فقط ابراز محبت، که زمینه دریافت پاسخ محبت را باید ایجاد کنید. وگرنه صرف اینکه ما یک عمل روبوت وار را جهت کمک به دیگران انجام دهیم، لزوماً پاسخی را دریافت نخواهیم کرد. نکه دیگر هم انتخاب شخص مناسب برای چنین رفتاری هست. در حقیقت “درک کننده بودن در مقابل لطف های ما” خودش یک خصوصیت است که اول باید ببینیم ان شخص این خصوصیت را دارد یا نه؟ باور کنید یا نه، این هم یک خصوصیت است مانند ده ها خصوصیت دیگر مانند شخصیت و زیبایی و خلق و خو و غیره. یکی دارد و یکی ندارد. بهمین سادگی.

  • Elham Ehsani

    من هم متاسفانه مبتلا به این خصلت هستم و در بیشتر روابط اجتماعی و دوستانه حس مورد سوءاستفاده قرار گرفتن بهم دست میده

  • یه ممل دیگه

    ممل جان این که تو گفتی کاسبیه. دکان دو نبش محبت. اگه محبت می کنی که تلافی شو ببینی یک کاسب تمام عیاری. ممکنه کاری که تو برای کسی می کنی براش مهم نباشه ولی برای تو جان فشاندن باشه. اون وقت توقع شما رو چه کسی باید عیار بزنه که چقدر می ارزه. این تفکر مقاله ریشه اش به طلبکاری بر می گرده. طلبکار کسی نباشیم. براش هم کاری نکنیم. چرا مردم رو بیخودی بدهکار خودمون می کنیم. منطق بازار توی خانواده جواب نمی ده اما توی میدان فردوسی چرا. چون مغازه های صرافی زیاده.