پرتره دختران ایرانی با پدران شان

نفیسه مطلق استاد دانشگاه شهر پوترا در مالزی بعد از ۷ سال به ایران برگشت و در این سفر بود که ضمن روبرو شدن با بیماری سخت پدرش که تا سرحد مرگ هم رفته بود، به فکر تهیه پرتره عکاسی « پدران و دختران» افتاد. او که در کنار کارو پژوهش دانشگاهی تاکنون چندین کار موفق عکاسی نیز داشته است به سرعت دست به کار شد و به قول خودش در اولین قدم: «دستیابی به اعتماد سوژه هایش که پدران و دختران ایرانی بودند را مد نظر قرار داد»

او می گوید در طول ۱۱ سالی که در خارج کشور زندگی کرده است همیشه از تصاویر نادرستی که از ایرانیان وجود دارد آزرده خاطر می شد و این پرتره ها به نظرش سهم کوچکی در نشان دادن تنوع وسیع جمعیت ایرانی است.

نیوشا می گوید پدرم یک مهندس است و ۵ روز هفته نوع کارش طوری است که نمی بینیمش. ولی اخر هفته ها کلی برنامه با هم می گذاریم

نیوشا می گوید پدرم یک مهندس است و ۵ روز هفته نمی بینیمش. ولی آخر هفته ها کلی برنامه با هم می گذاریم

پدر فاطمه کارگر یک مزرعه است. او می گوید پدرم خیلی کار می کند. خیلی

پدر فاطمه کارگر یک مزرعه است. او می گوید پدرم خیلی کار می کند. خیلی

شیما و لینا با پدرشان که تحصیلات اروپای داشت و و برای دخترانش همواره مشوق سبک زندگی بود که جوانان غربی از آن برخوردار هستند

شیما و لینا با پدرشان که تحصیلات اروپای داشت و برای دخترانش همواره مشوق سبک زندگی بود که جوانان غربی از آن برخوردار هستند

مهسا می گوید پدرش یک جانباز است و خیلی دلم می خواهد همان پدر شاد و حامی باشد که قبلا بود

مهسا می گوید پدرش یک جانباز است و خیلی دلم می خواهد همان پدر شاد و حامی باشد که قبلا بود

شادی می گوید پدر یک بازاری است و روح یک پسر یکدنده در وجودش است و باید بدانی چگونه با این خصوصیتش کنار بیایینه باو کنار بیایی تا

شادی می گوید پدر یک بازاری است و روح یک پسر یکدنده در وجودش است و باید بدانی چگونه با این خصوصیتش کنار بیایی

فاطمه می گوید پدرم کتابدار یک مسجد است و مردم فکر می کنند او پدر سخت گیری باید باشد ولی اینطور نیست. او به من اجازه داد با دوستانم در سن ۱۵ سالگی با دوستانم به نمایشگاه کتاب برویم.

فاطمه می گوید پدرم کتابدار یک مسجد است و مردم فکر می کنند او پدر سخت گیری باید باشد ولی اینطور نیست. او به من اجازه داد در سن ۱۵ سالگی با دوستانم به نمایشگاه کتاب برویم.

آرزو می گوید پدرم فرش فروش است و ادم بسیار شوخ طبعی است و کارش خندان مردم در مهمانی هاست

آرزو می گوید پدرم فرش فروش است و ادم بسیار شوخ طبعی است و کارش خندان مردم در مهمانی هاست

زهرا می گوید پدرم بیکار است و واقعا نمی دانم چه چیزی می توانم در باره پدرم بگویم. واقعا نمی دانم

زهرا می گوید پدرم بیکار است و واقعا نمی دانم چه چیزی می توانم در باره پدرم بگویم. واقعا نمی دانم

پدر کتایون نظامی بازنشسته است و همه می گویند زیادی مراقب احوال من است ولی من فکر می کنم او یک پشتیبان و حامی فوق العاده است

پدر کتایون نظامی بازنشسته است: «همه می گویند زیادی مراقب احوال من است ولی من فکر می کنم او یک پشتیبان و حامی فوق العاده است»

https://www.lensculture.com/nafise-motlaq

 

More from مرد روز

عشق ما مردان به ماشین

آخرین تحقیقات در باره مردان می گوید ما موجودات کم حرفی هستیم....
بیشتر بخوان
  • FATEME

    این تنوع عقاید و سبک های زندگی واقعا یه سرمایه است که در اختیار مردم ایرانه، کاش قدرش رو بدونیم.

  • مهدی

    بسیار زیبا و جالب بود؛ سپاس