ماجرای خجالتی شدن من

Top-8-Causes-Of-Business-Failure

من آدم خجالتی‌ای هستم ولی از روز اول اینطور نبودم. من در یکی از شب های کودکی‌ام خجالتی شدم. شبِ روزی که مادرم مهمانی داشت که آن مهمان پسری داشت که آن پسر پدر نداشت. صبحش مادرم گفت: امشب سمت بابا نرو، صدایش نکن.. و من گفتم چرا باید با بابا قهر باشم؟ گفت: قهر نباش، ولی میلاد بابا ندارد، شاید دلش بابا بخواهد… و من از ان شب بود که خجالتی شدم.

از آن به بعد فلسفه عجیبی در من شکل گرفت، از داشته‌هایم خجالت می کشیدم. یادم هست که یکی از همبازیام یک پایش کوتاه‌تر بود و پلاتین در پایش گذاشته بودند، یک‌ بار که عجله داشتم برای خرید بستنی یا پفک مسیر خانه تا بقالی را می‌دویدم، دیدم که جلویم دارد راه می‌رود… من ایستادم اما شوق پفک یا بستنی نمی‌گذاشت ندوم، و از طرفی خجالت می‌کشیدم از اینکه از کنارش با سرعت بدوم و بروم، که مبادا دلش دو پای هم اندازه بخواهد. و آخر در مسیر مخالف دویدم و از آن یکی سر کوچه به بقالی رفتم…

روزی که درس پوریای ولی را می‌خواندیم که با آن پهلوان هندی می‌خواست کشتی بگیرد، درکش می کردم. همه فکر می‌کنند از مرام و منش پهلوانی پوریا بود که خود را مغلوب پهلوان هندی کرد، اما من می‌دانم که بخاطر این بود که از زوردارتر بودن خودش خجالت کشید آن لحظه …

الان هم همین خجالت در من مانده، وقتی از پلکانی بالا می‌روم اگر پیرمردی لرزان لرزان و  آرام آرام بالا برود، قدم‌هایم را با او تنظیم می‌کنم چون از جوانی‌ام خجالت می‌کشم.

وقتی سوار ماشین هستم به آدم‌های کنار خیابان ( جز خوشگل‌هایشان) نگاه نمی‌کنم تا از پیاده بودن آنان خجالت نکشم. بارها سعی کرده‌ام این خجالت را کنار بگذارم ولی انگار اعتیادی دارم به این خجالت که بر اثر ترک کردنش، خماری‌اش، حس سنگدلی و تکبر است،

الان ولی می‌خواهم یک بار دیگر امتحان کنم ببینم می‌شود از خوشی‌های کوچک زندگی گفت بدون احساس خجالت داشته باشمد؟ این بار می‌خواهم از داشته‌هایم لذت ببرم، شاید همین یک بار باشد، پس امتحان می‌کنم:

آی آدم‌ها! من از زندگی متاهلی که دارم، از خانواده ای که دارم خوشبختم و از این خوشبختی خوشحال 🙂

More from اسپایدر مرد

ماجرای خجالتی شدن من

من آدم خجالتی‌ای هستم ولی از روز اول اینطور نبودم. من در یکی از شب های...
بیشتر بخوان
  • azin

    منم اینجوری ام . بیشتر این خجالتم هم در رابطه با آدمای مسنه انگار مقصر منم که اونا پیرشدن . مخص.صا اگه اون آدم مسن سر صف عابر بانک یا موقع کار کردن ما با وسایل تکنولوژی امروزی نگاهمون کنه . میمیرماز خجالت و عذاب وجدان که چرا اون آدم بلد نیست و… خیلی بده این حس و حال همش عذاب وجدان و سلانه سلانه رفتن واسه این که اونا رو ناراحت نکنم

  • دیبی

    این نوع خجالتی بودن خوب نیست، عالیه، جای خالیش تو تربیت اکثر ما آدما احساس میشه و نتایجش بینظیره، لذت بردم از این نوشته ممنون

  • شیرین

    مسلما این حس خجالت در یک لحظه و از اون شب اتفاق نبفتاده و شاید خاطره ی اون مهمونی اولین خاطره ی شفاف نویسنده از این رفتار پدر و مادرش هست. من اسم این حس رو نمیذارم خجالت و فکر هم نمیکنم که علت بوجود اومدنش انقدر ساده باشه… از نظر من این یه واقعیته که ما ایرانیها مشکلات زندگی رو قبول نمیکنیم در برابرشون ضعیفیم و بی اراده. برای ما کسی که پدر نداره کسیکه پاش کوتاهه یا حتی کسیکه پیاده جایی میره بدبخت و قابل ترحمه! و جالب تر اینکه حتی با وجود اینکه فکر میکنیم اون آدم نیازمند کمکه رو ازش برمیگردونیم و بهش کمک هم نمیکنیم… نمیدونم شاید بهتر بود پدر و مادر نویسنده بجای منع کردن پسرشون از ابراز عشق به پدرش جلوی پسرک بی پدر .. عشق و علاقه ی خالصانه ای رو به اون بچه میدادن تا شاید بتونه ذره ای از مهر پدری رو در مرد دیگه ای ببینه…شاید بهتر بود نویسنده بجای تغییر مسیرش برای خرید بستنی با همبازیش همقدم میشد تا اونهم آدم همیشه تنهایی نباشه… و کاش بعد از اینهمه سال میفهمید که آدمها با هر شرایطی ..مجرد یا متاهل.. با خانواده یا بی خانواده.. سالم یا مریض.. میتونن خوشبخت باشن

  • Zebelkhan

    تو خجالتی نیستی، در واقع تو خیلی وجدان داری. تو نقطه مقابل یک قاتل زنجیره ای سایکوپت هستی و این موضوعی مربوط به ژنتیک است این حد از وجدان مانع م.فقیت آدم می شود بهتر است شغلی انتخاب کنی که مرتبط با کمک رسانی به مردم باشد تا اینطور احساس بهتری داشته باشی

  • abu.salib

    اگه ملا لغتی حساب کنیم چیزی که توصیف کردی خجالت کشیدن نیست، هر چند اکثر افراد خجالتی همینطور هستند، خجالت یعنی گرفتن اضطراب در حضور دیگران که زمینه ژننیکی داره، شما دچار خود کم بینی هستی و ارزشی که برای دیگران قائلی از ارزشی که برای خودت قائلی بیشتره که این خیلی هم عالیه برای همه مردم به غیر از خودت، چون با این تعریف شما یه بازنده با مرام هستی! هر چند اگه همه مثل شما فداکار بودند دنیا بهشت میشد ولی الان در این دنیای فوق مدرن همه فکر خودشون هستند ما هم که یکم معرفت ار ننه بابامون بهمون ارث رسیده باید مثل مروارید مخفیش کنیم از چشم مردم امروزی، افراط و تفریط در هیچ زمینه ای خوب نیست سعی کنید نه انقدر خود خواه باشید که حال همه رو به هم بزنید نه انقدر از خود گذشته باشید که نیکی شما از حد بگذره و نادان خیال بد بکنه.

  • ایناز

    منم یک خانمم ولی منم این حسو دارم و از افرادی که پایین تر از خورم هستن خجالت می کشم و سعی میکنم خودمو مثل اونا جلوه بدو و خاکی تر باشم اما نمی دونم چرا