چلوکبابی بروهای قدیم

میگن قدیما کسی که می رفت چلوکبابی به نام یک پرس چلو کباب به اندازه 3 پرس می تونست نهار بخوره. به اونا که پای ثابت چلوکبابی ها بودن می گفتن چلوکبابی برو.

58067032

این چلوکبابی بروها که معمولا داش مشدی ها و پول خرج کن ها بودن فقط برای ناهار بود که می رفتن چلوکبابی و کلا توی این تهرون قدیم واسه ی چلوکبابی ها افت داشت که چراغ جلوی دکونشون بعد از ظهر یعنی بعد از تموم شدن وقت ناهار روشن باشه که اگه روشن می موند باعث بدنامی دکان بود و مردم می گفتن چون مشتری نداشته غذاش تموم نشده. برای همین، دو سه ساعتی که از بعد از ظهر می گذشت چراغ جلو دکونشون رو خاموش می کردن، حالا چه غذا تموم شده بود و چه غذا مونده بود.

مشتری که پاشو می گذاشت توی دکان، اول از همه صاحب مغازه که پشت دخل می نشست تعارفش می کرد و با توجه به سر و وضع مشتری به کارگراش اشاره می کرد که کجا جاش بدن، هنوز مشتری ننشسته، کارگری می اومد و یه سینی بزرگ که توش بشقاب، نون، ماست، نمک فلفل، پیاز، سماق، دوغ و یا شربت بود می گذاشت جلوش.

بعد یه بنده خدایی به نام چلو بیار سر می رسید و از توی بادیه ِ برنجی که زیر بقلش زده بود یه مشت چلو داغ میریخت تو بشقاب مشتری و هنوز چلو بیار نرفته پشت سرش یکی دیگه می اومد و از بادیه ای که دستش بود یه تیکه کره بر می داشت و پهن می کرد رو برنج مشتری. مشتری هنوز برنج و چلو رو بهم نزده اصل کاری از راه می رسید یعنی کباب بیار یا کباب بده و از توی ظرفی که پر از سیخ کباب بود یه سیخ کباب داغ می کشید رو برنج مشتری.

خلاصه این چلو بیار و کره بیار و کباب بیار سه دفعه خدمت مشتری می رسیدند و این قاعده ی چلوکبابی تهرون قدیم بود یعنی سه دست که حالا شده یک پرس، اگه کسی کمتر از سه دست می خورد صاحب دکان خوشش نمیومد و اگه کسی بیشتر می خواست باید خبر می داد.

More from احمد آذری نجفی

چگونه بعضی قصه ها، شما را کتابخوان می کند

خوب می شد اگر در کنار داستان بوف کور، هزاران داستان ساده،...
بیشتر بخوان
  • لیلی

    چقدر لذت بخشه خوندم داستانهایی که ما وقع گذشته ها رو بیان می کنه…ممنون