من آدم شکمویی نیستم

 

DIGITALmedia

جلوگیری از ابراز وجودِ آدم های ذاتاً شاکی ولی باطناً خوشفکر در مطبوعات باعث می شود که افکار و سلیقه های روزنامه نگارانه که حرفی برای گفتن ندارند رونق بگیرند. چقدر عالی می شد اگر نویسنده های نظیر وبلاگ آشوبناک می توانستند هر صبح، یک ستون ثابت در رسانه های سراسری داشته باشند.

آشوبناک از معدود نویسند های قدیمی اینترنت است که همچنان به روز می شود. بالای صفحه اول وبلاگ ده ساله اش،  نوشته است « مرتیکه غارنشین» … نگاه رندانه و همیشه شاکی او، معمولا در تلگرافی نویسی هایش خودنمایی می کند ولی گاهی بینابین آنها، نوشته اش از چند سطر، بیشتر می شود.

من آدم شکمویی نیستم

خب یکی از مدهای جدید این دوره زمونه در مورد خوراکی نوشتن و خود شکمو جلوه دادن و این مسخره بازیاس و از اونجایی که من کلا ساز مخالفم پس همین اول میگم که من غلط کرده باشم که شکمو باشم، اصلا پسر بودن با شکمو بودن در تناقضه، شما هرچی باشی هرچی بگی هرچی فکر کنی در آخر اون چیزی رو میخوری که میزارن جلوت.

کلا میشه اینطوری نیگا کرد یه چیزایی رو میخورم یه چیزایی رو نمیخورم، الان چون بزرگ شدم خب چیزایی که اصلا نمیخورم تقریبا انگشت شمار شدن و مثل بچگی ها نیست که به هر روشی که شده نخورم، مثلا جدی ترین نخوردنی که از اون اول همراهم بوده پیاز توی غذاس، پیازی که تو غذاهای آبداره، یا پیاز داغ تو خورشت.

خطر بعدی که این اواخر مشاهده شده زهر ماری هست به نام خورشت بِه آلو که خواهرم درست می کنه … خب آقا جان چیز شیرین رو که با برنج نمیشه خورد، والله که نمیشه خورد، چه اسراریه، بادمجون هم بود که سر یکسری مسائل عاطفی مجبور به خوردنش شدیم.

تعریف کردنی و خوشمزه ترین و تکرار نشدنی ترین چیزیم هم که تاحالا تو زندگیم خوردم ذرت با سًس سفید و تن ماهی بود البته با شرایط خاصی که فقط یک بار اتفاق افتاد و خیلی هم تلاش کردم درست کنم ولی دیگه نشد.

کلا طعم ها و مزه ها اصلا مهم نیستن، مهم داستان و جریانیه که آدم رو به خوردن میندازه، خیلی شده با آدمای مختلفی رفتیم رستوران یا جایی که خیلی ازش تعریف کردن، ولی غذایی که خوردیم یه چیز معمولی بوده، ولی همون غذا یه روزی بهترین و خوشمزه ترین غذایی بوده که یه نفر خورده، از خوردن یه دسر هیجان زده میشی چون انتظارشُ نداشتی ولی واسه خیلی ها یه چیز عادیه.

استناد میکنیم به یکی از بهترین سکانسهای تاریج سینما، تو فیلم کارتونی رتاتویی اون آخرش که غذا رو میزارن جلو بازرس اولین قاشقی که میخوره، اون برگشتی که میخوره به کودکیش و همه اون اتفاقا، مزه ها ، طعم ها، همش هوسه، میشه بهش رسید و میشه هم نرسید، یه موقه ها نرسیدن به اون طعم ، لذت نبردن ازش لذیتره واسه آدم.

از اول مهر که کارم عوض شد، افتادم تو یه اتاق تو پشت ساختمون، کنار میزم یه پنجره رو به ساختمونای جنوبی کوچه پشتی، تو یکی از اون حیاط ها یه درخت گنده خرمالو هست، از روز اول این همکارم می گفت عجب خرمالوهایی اسرافن حیفن چرا نمیچینن و این صوحبتا.

تقریبا هر روز این حرفا تکرار میشد و من فقط درختارو نیگا میکردم، هیچ موقه خرمالو چیزی نبوده که از خوردنش لذت برده باشم ولی تبدیل شده بود برام به میوه ای که از دیدنش لذت ببرم، یک ماه پیش چند نفر اومدن میوه هارو بچینن. از اونجایی که دیدم این یارو …. ما رو، پنجره رو باز کردم با مسخره ترین جمله به یارو بعد از سلام علیک و اینا بهش گفتم التماس دعا، چند دقیقه بعدشم یه تیکه از شاخه رو برامون آورد که توش چهار پنج تا خرمالو بود.

یکیش رو من برداشتم، بقیه‌اش و دادم زهرمار کنه. گذاشتمش رو میز و تا دو سه روز پیش داشتمش، آخر هم دادم به همون همکارم و گفتم بخور راحت شی. ولی خرمالو رفت جزو دوست داشتنی‌هام.

از این به بعد مثل اون ذرت و سس هات داگ تند … میشه اون نون لواشیه تو میرداماد، میشه اون قیمه نذریه، میشه شله زرد اربعین مامانم، میشه اون آش شله قلمکار 9 دی، میشه اون شوید باقالی که بعدش صد تا باتری خالی کردی، ماست و فلفلای شبانت، نیمروهای هفت هشت نفری  هشت و نیم صب پنج شنبه های قبل کارافرینی دانشگاه، میشه آدامس خرسی، میشه اون سبزی خوردنای خوشمزه تر از خود غذا، میشه اون سوسیس تخم مرغ تند و یه عالمه میشه های دیگه، من آدم شکمویی نیستم.

  وبلاگ آشوبناک

Written By
More from آشوبناک

من آدم شکمویی نیستم

  جلوگیری از ابراز وجودِ آدم های ذاتاً شاکی ولی باطناً خوشفکر در مطبوعات...
بیشتر بخوان
  • میثم

    این وبلاگ وبلاگی است با زبان بسیار مستهجن . اینهمه وبلاگ سنگین و متین وجود داره شما صاف رفتی سراغ یک وبلاگی که ادبیاتش در شان یک آدم فرهنگی نیست !

    • marderooz

      میثم عزیز ادرس وبلاگ های که به نظرت جالبایت را برای ما اینجا بگذار. ممنون

  • پيمان

    زبان مستهجن يا ادبيات سنگين مهم نيست، مهم نوآوري و دوري از تكراره، متني كه بتونه اون ته ته دل و يه جورايي مورمورك كنه ميتونه تاثيري بيشتري از ادبياتي داشته باشه كه به قول شما فرهنگيه ولي اونم معلوم نيست چارچوبش و كي بايد تعيين كنه ، شايد به اندازه كافي براي ادبيات كلاسيك وقت گذاشته باشيم وقتشه كمي هم ناهنجار رفتار كنيم.

  • mersad

    بخدا اصلا ارزش نداره بخواین در این موردا فکر کنین، چه برسه کامنتم بزارین