من نمی توانم پدر بشوم

http://www.ehrlo.com/want-to-make-a-difference-why-not-be-a-foster-parent/

پسری هستم 28 ساله، مجرد، با دختری دوست هستم 22 ساله که با هم فوق العاده صمیمی هستیم و بین مون احترام و عشق متقابل وجود داره. هر دو احساس می کنیم مواردی مناسب برای ازدواج با هم باشیم. منتها دغدغه ای که این میان وجود داره اینه که من به جهت یک عمل جراحی سنگین که چند سال قبل داشتم، قابلیت باروری ازم سلب شده و دیگه نمیتونم بچه دار بشم. خودم نگران این موضوع نیستم چون علاقه ای به بچه ندارم اما نگرانیم از ناحیه این خانمه. هر چند با خودش مطرح کردم این مساله رو، ایشون گفت چون دوستت دارم برام اهمیتی نداره و با همین شرایط مایل به ازدواج خواهم بود.

میخواستم نظر شما دوستان رو در این باره بدونم. بنظر شما آیا این مسأله میتونه در آینده باعث بروز مشکل در رابطه من و ایشون بشه؟ یا میشه به حرف این خانم مبنی بر بی اهمیت بودن این مساله برای ایشون اعتماد کرد؟

تیمور عزیز

قبل از اینکه همسر آینده ات تصمیم قطعی اش را بگیرد این را باید کاملا متوجه باشید که طبیعی است نیازهای وی ممکن است تغییر کند. برای همین هر دوی تان نه تنها باید از نتایج درازمدت روحی و روانی این تصمیم آگاه باشید بلکه برای شروع، حداقل در باره احتمالات و راه های جانشین برای تامین نیاز مادری او و حتی نیاز پدر شدن خودت گفتگو کنید.

از قدیم، سرپرستی فرزندان بدون والدین یکی از بهترین انتخاب های زوج های مشابه وضعیت شما بود. این یک تجربه بسیار موفق و ضروری و انسانی است که می توانید به طور جدی برای آینده در نظر داشته باشید.

مادر شدن از طریق گرفتنه اسپرم از بانک کلینیکی نیز یکی از جدیدترین و در نوع خود منطبق ترین راه حل با زندگی زوج های دور و زمانه ما است. به غیر از زوج هایی مثل شما، زنان مجرد و مستقل که می خواهند قبل از دیر شدن زمان بیولوژیکی بارداری شان به نیاز مادری شان پاسخ بگویند از استفاده کنندگان اصلی بانک اسپرم هستند.

مهم این است که به کل مسیر، افت و خیزها و شانس ها و چاره های که با هم بر می گزینید آگاه باشید. اصلی ترین رمز هر رابطه دوست داشتنی و ماندگار حرف زدن و گفتگوی مبتنی بر اطلاعات سالم و کامل است. از حدس و گمان و وعده های رویایی فاصله بکیرید و حقوق شخصی  خودتان را صریح و مشخص در نظر داشته باشید. هر کدام تان به هر دلیلی از حقوق خود بگذرید دیر یا زود از یک جای دیگر بروز پیدا خواهد کرد.

شاد و عاشق باشید
بهمن

Written By
More from بهمن

شکست را باید با پوست خودتان لمس کنید

[caption id="attachment_42945" align="aligncenter" width="581"] “The Sensational Character of Art” By Von Ogden...
بیشتر بخوان
  • wanton

    بهمن جان درست میگن،بهرحال دورانی که توش قرار داری خیلی از حرف ها و تصمیم ها ممکنه زده بشه که با فکر صورت نگرفته و فقط بخاطر اون شعله ی عشقی که جلوی چمشمانتون رو گرفته باشه،(البته بازم میگم”شاید” چون تو این دوران یه چیز عادی و معمول محسوب میشه)
    اما خب از اونجایی که شرایطی که شما داری تغییر دادنش شاید امکانپذیر نباشه،پس از همین الان یک پلن و مجموعه تصمیماتی رو در این مورد بگیرید،جایگزین هاش رو بررسی کنید،درمورد شک و شبهه هایی که در هر مورد توی دلتون بوجود میاد بحث کنید و در کل هـــیــچ حرفی رو ناگفته باقی نذارید که فردادردسر بشه براتون.بعد از اونش دیگه بستگی به پایبندی دوتاتون به اون حرفا و توافقایی که قبل از ازدواج کردین داره.
    امیدوارم به توافق برسین و به قول بزرگترا پای هم دیگه پیر بشین 🙂

  • جواد

    ببین عزیزم .بعد از حداکثر 10 سال .فیلم باشی از پا میفتی و مجبوری بچه داشته باشی چون عجیب از تنهایی پیری میترسید هر دوتاتون.حالا انگیزه های دیگه رو بی خیال حاضرم سر 100 میلیون شرط ببندم. پس منطقی باشید تازه اگه نخواد زنت .انقدر بهونه میاره و منت سرت میزاره که بیزار میشی.بگرد یه زن طلاق گرفته یا شوهر مرده پیدا کن که بچه هم داشته باشه .اونوقت تا آخر عمر دیوونته.

  • علی

    دوست عزیز،
    جوابت رو با این حکایت زیبا از سعدی میدم:

    فقیره درویشی حامله بود .مدّت حمل بسر آورده و این درویش را همه عمر فرزند
    نیامده بود. گفت اگر خدای عزّوجل مرا پسری دهد جزین خرقه که پوشیده دارم هر
    چه ملک من است ایثار درویشان کنم.
    اتفاقاً پسر آورد و سفره درویشان به موجب شرط بنهاد. پس از چند سالی که از سفر شام باز آمدم به محل آن دوست برگذشتم و از چگونگی حالش خبر پرسیدم .گفتند به زندان شحنه دَرست. سبب پرسیدم؛ کسی گفت پسرش خمر خورده است و عربده کرده است و خون کسی ریخته و خود از میان گریخته ، پدر را به علت او سلسله در نای است و بند گران بر پای.

    گفتم :

    “این بلارا به حاجت از خدای عزّوجل خواسته است”

  • طالب

    خر نشی ازدواج کنی! بزرگ ترین اشتباه زندگی ازدواج کردنه از ما گفتن حاجی…

  • sahar

    دوست عزیز من چون خودم شرایطی شبیه به این رو از نزدیک دیدم بهتون یک توصیه میکنم. شما ببینید که تمایل این خانم برای داشتن بچه به چه شکلیه! بعضی از خانم ها (و البته آقایون هم همینطور) هستند که معتقدند که فرزندشون حتما باید متعلق به خودشون باشه. اما عده ای هم هستند که میتونن نوزادی رو به سرپرستی بگیرن و حتی بیشتر از بچه خودشون دوستش داشته باشن. من خودم از نزدیک دیدم زوجی رو که با وجود مشکل ناباروری با هم ازدواج کردن و کودک بی سرپرستی رو به فرزندخوندگی گرفتن، والبته به جرأت میگم تا بحال خانواده ای به این خوشبختی ندیدم! اگر این خانم میتونه به این شکل با این مسأله کنار بیاد بهتره شما هم با نگرانی در این مورد فرصت خوشبختی رو از خودتون نگیرید. به هرحال شما باید با این موضوع کنار بیاید و ازدواج کنید،چه بهتر که این پیوند با فردی باشه که دوستش دارید.

  • شیرین

    اول اطمینان حاصل کن از حسش نسبت بهت براینکه خیلی از افراد وقتی وارد زندگی می شوند و بعد از اینکه مدتی از ازدواجشون می گذره تازه یادشون می افته که نه من بچه می خوام و شروع به بهانه گیری و اذیت می کنند مطمئن باش که فرد مورد نظرت ادم منطقیه و این مسئله رو با خودش حل کرده این رو می گم براینکه من این مشکل رو داشتم و بعد از ازدواج اولم همسر سابقم بخاطر این مسئله و حرف مردم و خانواده اش که باز تاثیری بسیار زیادی روش داشت از هم جدا شدیم و بعد از چند سال با کسی دیگر اشنا شدم که این مسئله براش مهم نبود و ازدواج کردیم و حالا صاحب دو بچه دوقلو شدم البته با کلی مداوا منظور کلی از این حرف این بود که فرد مورد نظرت باید به بلوغ فکری به قدری رسیده باشه که براش حرف خانواده و اطرافیان مهم نباشه بلکه تصمیمش رو خودش با خودش گرفته باشه و بعد از مدتی پشیمان نشده براینکه تو این وسط ضربه می خوری و همیشه حس خواهی کرد که ضعف از طرف تو بوده

  • بهمن

    ببین عزیزمن دقیقا به این گفته من گوش بده و برواز صدها مرد متاهل بپرس اینواگه حتی یک مرد حرف منو تایید نکرد من حرفم را پس میگیرم
    یک روز پول نداری که به خانه ببری به هر کدام از دوستانت هم که میگی یا بهت میگن چرا زودتر نگفتی یا میگن بگذار ببینم چیکار برات میکنم دلخوش به حرف هیچ کدام نباش دست از پا درازتر میایی به سمت خانه تو راه با خودت میگی زنم گرسنه الان توی خانه چشم به راه منه آن چشمش همه امیدش به دستهای منه .حالا چیکار کنم با خودت کلنجار میری یک دفعه فکری میاد تو ذهن ات به سر کوچه میرسی یک نانوایی سر کوچه تان هست تا شاطر حواسش آنطرفه یک دانه نان میزنی زیر بغل و دع بدو به سمت خانه وقتی به خانه میرسی میخوای عشق ات را به همسرت ثابت کنی ومیگی خانم من امروز نتوانستم درآمدی کسب کنم برای اینکه تو گرسنه نمانی این بدنامی را به جان خریدم و این نان را از شاطر حسن سر کوچه دزدیدم .تا تو گرسنه نمانی . از آن روز تا پنجاه سال دیگه هر وقت که با همسرت بگو مگوی کنی اگه حرفی پیدا نکنه که بهت بزنه میگه با با تو هم که دزدی یادت رفته آن سال از شاطر حسن نان دزدیدی پس برادر من بی خود از این موجود درخواست گذاشت نکن که یک روزی به روت میاره خود دانی از ما گفتن بود

    • نازی

      اصلن من این حرف رو قبول ندارم شما دارید توهین می کنید میلیونها زن با مرد هستند که بدی های همسرانشون رو ندید می گیرند … بستگی داره آدم با چه شخصیتی ازدواج کنه … لطفا قبل از تایپ کمی فکر کنید..

  • سامان

    به همين مثال كفايت ميكنم كه “عشق آدم رو كور ميكنه”، قبل ازدواج حرف زياد زده ميشه ولى وقتى پاى عمل بيفته آدم ها جا ميزنن. اميدوارم اونقدر خودت رو دوست داشته باشه كه هوس عشق مادرى نكنه.

  • ناهید

    بانک اسپرم هست