فاعل و مفعول در فرهنگ ایرانی کیست؟


خير، قصدم تدريس ادبيات نيست. ميخواهم از دريچه کلماتی كه براي توصيف خود و ديگران بكار مي بريم نقبی بزنم به دل فرهنگ مان.

در ايران به مرد/پسری كه در ارتباط جنسی با مرد/پسری ديگر نقشی «زنانه» دارد ميگويند مفعول، و البته مردِ این رابطه هم فاعل است. تعجبی ندارد كه در ذهن مصرف كننده اين واژگان، زن هم مفعول باشد، ولی فعلاً این مسأله موضوعِ بحثِ ما نیست. فاعلِ اين رابطه لزوما همجنسگرا تلقي نمي شود، چون كه نوع ارتباط او با مرد مفعول شبیه ارتباطی است که با زنان دارد. در فرهنگِ ما٬ مردان با هر فردی نقش فاعل را بازی کند ایرادی به مردانگی اش وارد نمی شود.

احتمالا در ذهن كسي كه مبتكر اين لقب بوده مردِ «مفعول» فردی سست عنصر و فاقدِ شخصيت است كه از سرِ بي اِرادگی و از روي بي هويتی هدفِ ارضاءِ اميالِ «فاعل» قرار ميگيرد. او مفعوليتش از سر بيچارگي است وگرنه مفعولش نمي خواندند. بنابراين باز هم جای تعجب نيست كه مردانگیِ معلولِ ما در پس ذهنِ خود زنان را هم اينچنين بپندارد.

از سوی دیگر کسانی که با همجنسگرایان غربی یا نهادهایِ مدافعِ حقوقِ همجنسگرایان در غرب برخورد یا آشنایی دارند خوب می دانند که شخص همجنسگرا در غرب خود را صاحبِ هویتی مستقل می داند. او شریک جنسی اش را آگاهانه انتخاب می کند و برای روش و سلیقه جنسی خود به کسی توضیح نمیدهد. حتی اگر بعنوان یک همجنسگرا حقوقی برابر با دیگرجنسگرایان نداشته باشد کسی را یارای تضییقِ حقوقِ انسانیِ او نیست.

این شرایط را مقایسه کنید با تصویری که فرهنگِ فاعل سالار ایرانی از همجنسگرایی دارد. حتی در آثار خدایانِ ادب و عرفانِ ما نیز این تصویرِ تحقیرآمیز دیده می شود. مولوی داستانِ لوطی ای را نقل میکند که مرد مخنثی را برای تمتع جنسی به خانه می برد. در میانه کار چشمش به خنجری که مخنث به کمر داشت می افتد و از حکمت آن می پرسد. مخنث میگوید: «از برای آنک هر کی با من بد اندیشد اشکمش بشکافم». مولوی در ادامه می گوید:

چون که مردی نیست خنجرها چه سود چون نباشد دل ندارد سود خود

چون ز نامردی دل آکنده بود ریش و سبلت موجب خنده بود

در دنیای مولوی، حملِ خنجر توسط مردِ مخنث مایه خنده است چون از دیدِ او مردی که مفعول است حیثیت و شرفی برای حفظ و دفاع ندارد، یا اگر مردانگی نباشد خنجر اصولا به کار نمی آید. مولوی فراموش می کند که ادامهِ پاسخِ مخنث به لوطی می توانست این باشد: «خنجر براAram Alaei - 03ی دفاع در برابر کسی است که به او میلی ندارم و اگر به تو اجازه نزدیک شدن دادم به این معنی نیست که هر کسی خیال کند این فرصت را خواهد یافت.»

به نظر می رسد که در این شعر، از نگاه مولوی، تنها نقشِ جنسیِ افراد است که سهمِ آنها را از شرافتِ انسانی تعیین می کند. امتداد این نوع نگاه به نسل حاضر چندان عجیب نیست و می تواند بسیاری از معضلات اجتماعی و جنسیِ ما نظیر افتخار بعضی از مردان ایرانی به بی قیدیِ جنسی و نگاهِ تحقیرآمیزِ آنان به زنان و همجنس گرایان را توضیح دهد،

این اشاره ضروری است که قطعاً هدف از نگارش این سطور تایید یا تقبیحِ همجنسگرایی نیست، بلکه توجه به ذاتِ انسانیِ افراد است که معمولا در فرهنگِ ما زیرِ سایهِ برچسب های حساسیت برانگیزی مثل همجنسگرایی نادیده گرفته می شوند.

برای فردایی بهتر و نزدیک شدن به رویای اتحاد و همدلی ایرانیان، شاید بهتر است از تقسیم بندی پدیده های نظیر دو گروهِ فاعل و مفعول فاصله آگاهانه بگیریم. شاید بهتر است به این اصل مهم توجه کنیم که یکی از مهمترین دلایل پیشرفت در ممالک غربی این است که شهروندانِ آن در مسیری گام بر می داند که همه قرار است فاعل باشند و تا حدی که ممکن است در انتخابِ روشِ زندگی آزاد و مختار.

بوی گلزار

مینیاتور اثر استاد فرشچیان

نقاشی اثر Aram Alaei

 

More from شاهین ایقانیان

فاعل و مفعول در فرهنگ ایرانی کیست؟

خير، قصدم تدريس ادبيات نيست. ميخواهم از دريچه کلماتی كه براي توصيف...
بیشتر بخوان
  • سهراب

    تو می خوای به مولوی درس یاد بدی جوان؟؟؟!!! اون دقیقا می دونه چی می گه، اون وزن هر کلمه رو به میلی گرم می دونه. منظورش دقیقا همونه که گفته تو تفسیر و توضیحش نکن

    • marderooz

      سهراب عزیز در باره مولیر تا شکسپیر تا هوگو و تولستوی و هومر و هر ادیب و متفکر که به او علاقمندی نقد و نظر های حتی صریح وجود دارد. نقد خدشه ایی به عظمت ادبی و ذهنی آنها وارد نمی کند. از تقدس و مطلق بینی که بر جامعه ما حکمرواست فاصله بگیریم شاید بد نباشد. مرسی

      • محمد

        سلام مطلب مفیدی بود راجع به دو کلمه فاعل و مفعول یه نمه تردید داشتم ک الان مطمین شدم حدسم درست بوده

  • رضا

    سهراب عزیز
    یکی دیگر از معضلات اندیشه ى ما اینه که truth from authority رو به عنوان روشی از اندیشه مداری قبول میکنیم و تفکر رو نه تنها برای خودمون بلکه برای دیگران هم ممنوع میکنیم.
    این روش اندیشه که چه کسی قابلیت اندیشیدن و بیان اندیشه داره و چه کسی در موضع اظهار نظر نیست همش تراوش میکنه از اندیشه های متحجرانه و قدرت طلبانه.
    در ضمن از تلاش شما در دفاع از مولوی و ایفای نقش ادبی تشکر میکنم

    • اتابك

      رضاي عزيز

      كه نتونستي معادلي پارسي و نيكو براي truth from authority بيابي!

      عموما قصد نقد اينگونه مقالات را ندارم(چون فقط يك سري عوامل و جملات را براي رسيدن به مقصود خودشون به كار ميگيرن بي اينكه اهميت بدن چقدر منطقيه استدلالشون)ولي نگو كه متوجه نشدي كه نويسنده داستان از قصد چشمشو به معني اصلي اشعار و داستان بسته و به يه برداشت سطحي بسنده كرده!

      كسي كه هويتش به غلط شكل گرفته تا ابد هم تلاش كنه نميتونه براي خودش هويت درستي مهيا كنه…و نظر شما رو جلب ميكنم به اخرين جمله كه واقعا لبخند رو به لب من آورد:

      “این اشاره ضروری است که “قطعاً” هدف از نگارش این سطور تایید یا تقبیحِ همجنسگرایی نیست…”

      با اون قطعيتي كه شما گفتي “قطعا”،تمام انديشمندان تاريخ در قطعياتشون دچار شك و دودلي شدن!

  • جهان

    واقعا فاصله زمانی ده قرن رو نمیتونی اندازه بگیری ؟
    تو اون زنان که مولوی این داستان رو میگه
    اصلا غربی وجود داشت که صحبت از گی و لزبین باشه؟
    چه بسا در اون زمانها تمام نقاط کره زمین یه همچین تفکری وجود داشته.

    • marderooz

      جهان عزیز
      کاملا درست می گویی ولی مخاطب متن مولوی نیست بلکه نتیجه گیری این انتقاد
      برای انسان امروزی ایرانی است که دلبازتر باشد و به مفاهیم و الگوهای سنتی
      با دید انتقادی بنگرد. مرسی از تذکر

    • یه ادم خسته

      جهان دوست عزیز بنظر من عمومی شدن این موضوع فرهنگی وهر موضوع دیگه ای هیچگونه ارتباطی به زمان نخواهد داشت.
      یعنی حتمن باید غرب این موضوع رو رواج میداد و نمیشد مثلن از ایران یا جای دیگه رایج میشد؟! چطور ممکنه ا ون زمانها توی تمام نقاط کره زمین تفکراتی امروزی نبوده باشه. رواج فرهنگها همینجور قلمبه هم نمیفته وسط که

  • Guest

    میل به هم جنس یا جنس مخالف کلا یک امر ژنتیکی هست و ژن انسان از زمان پیدایش انسان تا الان موجود بوده و هست و اصلا ربطی به زمان خاصی ندارد اینکه میبینم امروز در جوامع غربی و پیشرفته به نیازها و رفتارهای ژنتیکی انسان توجه میشه متاسفانه دلیل عقب افتادگی علمی کشورهای کهنی مثل ایران و پیشرفت سریع انها در شناخت نیازها و رفتارهای انسان بعنوان یک موجود است

  • فرشاد

    در مقاله دستاود‌های حقوق بشریی در قرن اخیر با دیدگاه غالب ۷، ۸ قرن پیش مقایسه شده که مغالطه هست.

    • marderooz

      فرشاد عزیز
      کاملا درست می گویی ولی مخاطب متن مولوی نیست بلکه نتیجه گیری این انتقاد
      برای انسان امروزی ایرانی است که دلبازتر باشد و به مفاهیم و الگوهای سنتی
      با دید انتقادی بنگرد. قرار ما بی ارزش کردن عظمت ادبی و فرهنگی مولوی
      نیست. مرسی

  • samina

    اولاً نقد را هر کسی میتونه انجام بکنه و نیازی به اجازه دیگری نیست حال نقد به هر کس می‌خواد باشه. دیگر اینکه اثر اینگونه اظهار نظرها از طرف بزرگان عمیقتر هست بر روی مردم تا از مثلا اظهار نظر خامنه یی چون مردم آن‌ها را قبل دارند و این یکی‌ را قبولش ندارند. مولوی‌ را اکثرا خدای ادبیات ایران می‌دانند و نقد بر چنین کسانی‌ به نظر من واجب هست و به روز کردن این نظریات که چه بسا برای زمان خودش قابل درک بوده ولی‌ امروز باید آن را از صافی نقد گذراند و بعد به آن‌ مهر تائید یا ردا زد. موضوع آخر اینکه من وقتی‌ راجع به بی‌تابی او در رابطه با دوری او از شمس تبریزی می‌خوانم شک می‌کنم که این رابطه فقط معنوی بوده باشه و برای من بوی عشق زمینی‌ هم میده و از نوع همجنسگرایی. اینکه از مفعول این چنین یاد کرده چه معنی‌ میده شاید نظر روز آن زمان را خسته منعکس کنه و جنبه انتقادی داشته؟

  • علیرضا

    متاسفانه خیلی سطحی نگاه کردین به این شعر مولانا به جایی اشاره میکنه و شما سر انگشت او رو نگاه میکنید

  • پیاله‌چی

    مقاله‌ای واقعا خوب صریح و نکته محور ارائه فرمودید و دستتان درد نکناد… نوش…

    به ویژه بسیار عالی آمدید جناب شاهین نازنین در آخر که :

    “یکی از مهمترین دلایل پیشرفت در ممالک غربی این است که شهروندانِ آن در مسیری گام بر می داند که همه قرار است فاعل باشند و تا حدی که ممکن است در انتخابِ روشِ زندگی آزاد و مختار.”

    شاید همین عمدتا نداشتن امکان انتخاب روش زندگی آزاد و مختار ،که جزوی از مؤلفه های فرهنگ مسئله‌دارمان بوده و هنوز هست، است که مسؤول وجود و ادامه طرز تفکر فاعل و مفعولی است.

  • مهدی

    بنده به مقاله ی شما نقدی دارم
    من در این شعر مولوی به بیتی برخوردم که شاید قضاوت درست تری را به همراه داشته باشد
    بر میانش خنجری دید آن لعین / پس بگفتش بر میانت چیست این
    در واقع کسی که فاعل بود از کلام مولانا لعین خطاب شد…
    پس این عمل فرای فاعل یا مفعول بودنش قبیح بوده است. و قباحت این امر ارتباطی با فاعل و مفعول بودنش نداشته… (مگر اینکه بخواهیم از آب گل آلود ماهی درآوریم)
    ضمناً
    توقع نابجاییست که از مولوی 700 سال پیش بخواهیم که آنقدر روشن فکر و بهترست بگویم غربی فکر بوده باشد و همجنسگرایی را قبیح نشمرد کما اینکه در همین لحظه که در سال 2014 هستیم بالای هفتاد درصد مردم داخل ایران هنوز هم این موضوع را قبیح میدونند.

    بسیار ناروا و مقرضانه است که در آثار خدایانِ ادب و عرفانِ ما دنبال تصویرِ کاملا روشن فکرانه و غربی بگردی کما اینکه این عمل به یک قرن هم نیست که در غرب و اروپا آزاد گشته…

    آیا پدر شما که نویسنده این مقاله هستید با این موضوع کنار اومدن؟ یا پدربزرگتان ؟
    جوابش مشخص است. پس از مولوی چه انتظار که همجنسگرایی را قبیح نشمرد.

    در آخر از نظر شخص بنده این امر حقیقتا قبیح است. هر چقدر هم آزاد اندیش باشیم و به میل باطنی خود این اتفاق افتاده باشد قبیح است. چرا؟
    جواب این چرا می ماند تا نسلها بگذرند و عواقب این امر هویدا شود. مثل چی؟
    مثل عواقب خوردن گوشت خوک که کاملا آزاد اندیشانه بود و از روی میل شخصی و نه اجبار؟ میزان امراض منتقل شده از خوک به انسان در فرانسه آنقدر بالا رفت که پرورش خوک را محدود کردند…
    بنشینید و ببینید…

  • samina

    مهدی عزیز همانطوریکه چندین بار ادمین توضیح داد غرض از این مقاله نفی مولانا نیست بلکه برسی‌ نظرات غالب جامعه ما و بستر قدیمی‌ این نظرات می‌باشد. اینکه ما این نظرات را نگه خواهیم داشت یا نه را می‌شه روش فکر کرد. من به شخصه شک دارم که مولوی‌ این نظر را در مورد به اصطلاح”مفعول” داشته و دلیل آن را هم در کامنت”ام که اینجا گذشتم نوشتم. تکمیل این شعر از طریق شما را من تائید بر نظر خودم یافتم که آن را به صورت سوال مطرح کرده بودم چون دلیل کافی‌ برای نظرم ندارم فقط برام سوال هست که آیا مولوی‌ نظر غالب در جامعه را مطرح کرده و چه بسا دید انتقادی هم داشته؟

  • َآذین

    بسیار خوب / کم کم باید جرات کنیم این “خدایان” ادب و فرهنگمون رو نقد کنیم. که نقد از بزرگی اونها در عصر خودشون کم نمی کنه اما ما رو از عقب افتادگی فرهنگی در این عصر نجات خواهد داد.

    • جواد غربتی

      لیک بنگر تو چگونه است این جهان
      با پرایز نوبل واسکار و کان
      گشته اندردست مشتی مفت خوار
      حاصل و هستی دنیا تارومار
      ان نیویورک کثافت را ببین
      بوی گه با اودکلن گشتست عجین
      مهد علم و دانش دنیا اگر
      این بود؟ ای خاک بر فرق بشر
      نیک بین باش کدو بین ای دلیر
      “کار پاکان را قیاس از خود نگیر”

  • Mahdi Nosrati

    بگذارید اول آرزو کنم که این شتابزدگی در تصمیم گیری و نقد بی محتوا و دور از سوژه و مورد اصلی از میان مان رخت بربندد و برود
    مقاله ای که خواندیم نه تقبیح همجنسگرایی بود نه نقد مولوی ، گفتاری بود در مورد اندیشه ی مردان ایرانی در باب فاعل بودن و مفعول ، چنانچه در فرهنگ ما هست و دلیلی نمی بینم که بیخود و بی جهت بخواهیم آنرا پوشیده نگه داریم.این فرهنگی که مورد افتخار ماست پر از نقص های بسیار است و کاستی های و کج تابی های فراوان دارد .
    چنانکه همین حالا از کلمات بی ارزشی برای انجام عمل جنسی استفاده میشود و هیچ واژه ی زیبا و خوش آهنگی که معادل سکس باشد در فارسی نداریم .

    • جواد غربتی

      دهنده و گیرنده فاعل مفعولند در هر رابطهای
      the giver is object and the receiver subject
      همۀ فرهنگها پر از کاستیها….
      درانگلیسی کلمۀ fuck داریم فرانسه baiser
      در فارسی عشقبازی, هماغوشی وآمیزش جنسی داریم

      • Mahdi Nosrati

        جواد عزیز حتما متوجه منظورم شدید ما در محاورات روزمره و عادی از این کلمات بهره ای نمیبریم و از کلمات دیگری استفاده میکنیم .

  • hamid

    اولا که شما نباید طرز تفکر ۸۰۰ سال پیش ایران رو در مقابل طرز تفکر روشنفکرانه (خواص) در کشورهای غربی اون هم سال ۲۰۱۴ مقایسه کنید و بگذریم که جمعیت بسیار عظیم افراد مذهبی و حتی متعصب غیر مذهبی در کشورهای غربی هم آرامش و حق برابری رو از همجنس گرایان حتی در اروپا و آمریکا میگیرند.

    اینکه یک شخص مفعول بصورت آزاد در جامعه زندگی میکنه و سنگسار و اعدام نمیشه هم نشان از جامعه بسیار روشنفکر آون هم در دوران ۸۰۰ سال پیش داره.

    دوما افراد همجنسگرای مفعول درتمام کشورهای دنیا از جمله کشورهای غربی به فمنن بودن و حالات زنانه و نه چندان مردانه داشتن معروفند بنابراین جک بالا امروز هم بعد از این همه سال نه فقط برای ما بلکه برای تمام دنیا از جمله همجنسگرایان خنده داره و دلیلی برای حساسیت بیش از حد و کاسه داغتر از آش شدن وجود نداره.

    • marderooz

      حمید عزیز درست به همین خاطر بد نیست و البته عادتی است جهانی که ضمن گرامیداشت اثار خلاقان گذشته فرصت و تمرین برای نگاه انتقادی و دوری جستن از تقدس و مطلق بینی را فراهم کنیم. مرسی

      • hamid

        دوست عزیز ابتدا عرض میکنم که شما نکته داستان رو نگرفتید و ثانیا توضیحات بنده رو هم متجه نشدید.

        نکته داستان به فاعل و مفعول بودن مربوط نیست و طنز داستان در اینجاست که شخص خنجر دار یا بقول شما مفعول کسی نیست که بخواهد از آن خنجر استفاده کند و حمل خنجر با عملی که انجام میدهد همخوانی ندارد که همچین سوژه ای امروز هم میتواند بدون اعتراض همجنسگرایان دستمایه فیلمها و سیتکام های غربی و هالیوودی باشد.

        و در مورد انتقاد بنده به زبان ساده،

        من اعتقاد دارم هر چیز را باید در ظرف خود سنجید مثلا مقایسه هواپیمای جنگ اول جهانیAlbatros C.I با B-2 Spirit بار علمی چندانی ندارد و یا مقایسه شمشیر و AK47 یا مقایسه فراریTestarossa با فوردGT40 مدل ۱۹۵۹ .

        البته ممکن است که شما بتوانید مولانا را در چشم بعضی از خوانندهای کم سن و سال و سطحی نگر کم مایه نشان دهید یا فرهنگ ما را در گذشته و حتی امروز زیر سوال ببرید اما اگر عمیقتر به قضیه نگاه کنیم متوجه میشویم این ذائقه و فرهنگ است که تغییر میکند و چه بسا اگر مردم فردا به امروز ما چه در ایران و چه اروپا و آمریکا نگاه کنند مردمی وحشی و احمق و خالی از انسانیت ببینند.

        محکوم کردن خیلی از عادات و خصایل اخلاقی امروز ما انسانها بسیار ساده است که اگر خواستید توضیح میدهم.

  • علیرضا

    بسیار جالبه در آن زمان افراطی ها به مولانا میتاختن و امروز روشنفکران

    با دید شما احتمالا مولانا در شعر خاتون و کدو از حامیان پر پا قرص رابطه جنسی با حیوانات بوده و راهکار پیشنهاد میداده .
    و اتفاقا بسیار زیبا گفته نسبت به این سطحی نگری

    هرکسی از ظن خود شد یار من

    از درون من نجست اسرار من

    • marderooz

      علی رضای عزیز شما هم از ظن خود به این نتیجه رسیدید. ما عملا طرف صحبت مان مولوی و شان و مقام و تاثیر عظیمش نبود. اینکه همه ادیبان و متفکرین دوران های گذشته در همه جهان٬ بخشی از عقاید و باورهای دوران خود را در اثارشان دارند حرف و اقعیت جدیدی نیست.. اینکه امکان دارد مولوی و شکسپیر و ارسطو و …. در بعضی ابرازهایشان با فرهنگ معاصر و حقوق و حرمت جدید بشر فاصله داشته باشند هم که بد نیست شک نداشته باشیم. در پایان می ماند یک انتقاد ساده و یک نتیجه گیری معاصر برای انسان امروزی ایرانی… مشکل شما چیست؟ نگران عظمت و احترام مولوی هستید یا نگران نتیجه گیری که این متن کرده است؟ مرسی

  • علیرضا

    این که خیلی واضحه: مولوی میگه نه به اون حالت زنانگی و عشوه و نازت، نه به این خنجرت. درواقع میگه نه به اون لطافت نه به این زمختی.
    ببینید نمیشه شما از طریق نقد مولوی و شعرش بیاید خشونت علیه همحنسگرایی رو نقد کنید بعد بگید هدف من که نقد مولوی نبود!!! اگه یکی از اهدافتون این نبود پس چرا اصلا گفتیدش؟ کاملا معلومه که شما هم دارید مولوی رو *هم* نقد میکنید.
    من اصلا کاری به موضوعی که مطرح میکنید و نتیجه ای که میگیرید ندارم. اما روش شما چه در طرح مسئله چه در بررسی و نتیجه گیری و چه در پاسخ به انتقادات منطقی نیست! اشتباه شما محرضه اما اینکه قبول نمیکنید از اعتماد خواننده به شما کم میکنه.

    • marderooz

      علی رضای عزیز اینگونه هم که شما تفسیر کردید هم می توان به ان نگریست. مرسی

    • hamid

      نظر شما کاملا مورد قبول بنده هم هست و به نوعی خلاصه شده عرایض بنده هست.
      البته نمیگم شما از من ایده گرفتید و صرفا میگم که نظر من با شما در این مورد صد درصد منطبقه.

  • محمد

    سلام من پيامهاي گذاشته شده را خواندم درجوابها جنابعالي به تكرار فرموده بوذيد قصد شما نقد مولانا نبوده ا ماوقتي در متني مثالي آورده ميشود آنهم از مولانا براي اثبات آن معني يا گفته است فبول بفرماييد اگر آن چند بيت ازمولانارا ننوشته بوديد دقت خوانندگان بيشتر معطوف اصل موضوع ميشد وراحتر به مقصود ميرسيديد زيرا مرتبه وجايگاه شما طوري نيست كه بتوانيد بر مولوي خرده بگيريد

  • علیرضا

    من معمولا اینجا کامنت نمیذارم. ولی کامنت های دوستان رو خوندم و مجبور شدم که نظر بدم.
    من نمیدونم که چرا دوستان اینقدر میخوان ثابت کنن که مولوی، ایکس یا ایگرگ مقدس هستند؟!
    مولوی ممکنه شاعر خوبی بوده باشه ولی انصافا انسان بی عیب و نقصی نبوده. همانطوری که فردوسی شاعر بزرگی بوده ولی یکی از نژادپرست ترین شعرا بوده.
    ما باید نکات مثبت افراد رو ببینیم ولی دلیلی نمیشه که بخوایم از افراد بت بسازیم.

  • مرضیه

    یه سری از دوستان گفتن نه به اون لطافت نه به این زمختی … فکر می کنم حتی این نگرش غلط رو در مورد زنان هم دارن، متأسفانه تو روابط معمول بین زنان و مردان هم زنان رو موجودات ضعیف و نحیفی میدونن و صد در صد مفعول می پندارنشون!!!! چرا یه زن نمی تونه با خودش خنجر داشته باشه؟!!؟! حمل خنجر چیزی از لطافت زنانش کم میکنه؟؟ یا چرا غالب مردم حتی خانمهای بیشماری فکر می کنن که تو رابطه زنان هستند که مفعولند!!! چرا همیشه به دنبال ثابت کردن فاعل بودن مردان هستند؟!!؟ این قضیه نه تنها در مورد گی ها پرسیده میشه حتی از لزبین ها هم میپرسن که کدومتون فاعلین؟!؟! برای لذت بردن از زندگی نیازی به تعیین نقش فاعل و مفعول نیست!!!

  • نغمه

    مولانا معمولا شعر اجتماعي نميگفته و تقريبا در تمامي اشعارش معاني عرفاني و خود شناسي نهفته است و معمولا هم براي بيان مقصودش از مثالهايي كه مردم ميتونستن باهاش ارتباط برقرار كنن استفاده ميكرده از حيوانات و داستانهاي عاميانه و …. تا به كار بردن اسم آلت و غيره . اينجا هم اصلا منظور از مخنث و بقيه چيز ديگري است. بعضي هم مثلا ميگن كه چون مدام از شمس صحبت كرده پس با شمس رابطه جنسي داشته اگر اينطور بوده كدومشون فاعل و كدوم مفعول بوده اگر مولانا فاعل بود و شمس مفعول و اگر عقيده داشته باشه كه مفعول ذليله و دل نداره چطور ميشه كه اينقدر شمس رو ستايش ميكنه يا اگر عقيده داشت مفعول بودن بد هست خودش مفعول شمس ميشد. اينها همه تمثيل هستن براي گفتن معنايي ديگر .

    • بذله گو

      میگم شما که میدانی، معنی عرفانی الت تناسلی چیه اونوقت. شعر خاتون و کدو رو یه بار بخوانی بد نیست. ای که عرفانت تو حلقم

      • ایرانی

        از قضا در این داستان فکاهی؛ مولانا معانی جدی و بعضا عرفانی بیان می کند:
        کافران را بیم کرد ایزد ز نار کافران گفتند نار اولی ز عار
        گفت نی آن نار اصل عارهاست همچو آن ناری که این زن را بکاست

        جد را باید که جان بنده بود زان که جد جوینده یابنده بود

        ای ز من دزدیده علمی ناتمام شرمت آمد تا بپرسی حال دام؟

        این است که هرچند بذله گو هستید ؛ اما کار پاکان را قیاس از خود مگیر… مولوی هزال و بذله گو نیست
        هزل تعلیمست آن را جد شنو تو مشو بر ظاهر هزلش گرو
        هر جدی هزل است پیش هازلان هزلها جد است پیش عاقلان

  • احسان

    ببین چه بدبخت شدیم که هر چی از غرب میاد رو به عنوان سمبل از درستی قبول میکنیم!!!!

  • جواد

    در اديان سامى همجنس گرایی از عهد عتیق تا پست مدرن تقبیح شده . و حتى در ايران باسنان . تنها در يونان قديم امرى طبيعى بوده و در زمان ما در اواخر قرن بیستم به امری عادی تبدیل شده

    “در ممالك پيشرفته غربی” جوك كمدين دليل بر عقيدهً او نيست

    مولوی از شجاعت صحبت میکند و اینکه با تظاهر کسی شجاع نمیشود و لطيفه اى براى مثال مياورد

    در زمانه اى كه در شهرهاى “ممالك پيشرفتهً غرب” هر مدعی روشنفكرى يك تشكچه رو دوشش ميره يوگا و دنبال معنويات شرق و جديدا مد شده براى إثبات معنوياتشون از رومى مثال مياورند

    این” ممالک پیشرفتۀ غربی ” منوکشته!

    اون ممالکی که در چند قرن گذشته با دانش وعلمشون دنیا را به استثمار واستعمارونابودی کشیده اند و ميكشند؟

    مولوی:

    مكر تبليسى كه او تاند تنيد

    ان ز حيوان دگر نايد پديد

    خرده كاريهاى علم هندسه

    با نجوم و علم طب و فلسغه

    كه تعلق با همين دنياستش

    ره به هفتم اسمان بر نيستش

    اين همه علم بناى آخور است

    كه عماد و بود گاو اشترست

    کار پاکان را قیاس از خود نگیر

    گرچه باشد در نوشته شير شير

    مثنوى مدرن در این زمانه این چنبن میسرود

    نیک بین باش کدو بین ای دلیر

    تا نگر دى تو شهيد راه .ير

    نیک بنگر تو چگونه است این جهان

    با پرایز نوبل واسکار و کان

    جمع اوباشان ختم روزگار

    علم دنيا كرده اند ابزار كار

    گشته اندردست مشتى مفت خوار

    حاصل و هستی دنیا تار مار

    ان نیویورک کثافت را ببین

    بوی عَن با اودکلن گشتست عجین

    مهد علم و دانش دنیا اگر

    این بود؟ ای خاک بر فرق بشر

    تو چرا بی خود زنی این عربده

    هرچه میخواهد .ون تنگت بده

  • زن شناس

    شاهد بازی (ارتباط با همجنس زیباروی کم سن) در ادب و فرهنگ فارسی کاملا رواج داشته و ابدا به مفهوم همجنس گرایی نیست. و تقریبا در اثار همه شعرا ردی از ان دیده میشه. در گذشته ساقی زن و شاهد پسر بوده است. به هوای لب شیرین پسران چند کنی جوهر روح جو یاقوت مذاب الوده حافظ ضمنا چون فاعل به معنی انجام دهنده یا کننده کار است این اصطلاح وهمین طور اصطلاح کردن(به معنی امیزش جنسی در نقش فاعل) در زبان فارسی وجود دارد. و حتی زنان در اصطلاح رایج عامیانه میگویند … دادم و یا مرا کرد(دادن نقش فا علی به مرد) و این به هیچ به منظور تحقیر خودشان نیست.

  • زن شناس

    و اما در مورد نوع ارتباط شمس و مولانا, شمس معتقد بود برای رسیدن به خدا(وصل به حق) بایستی از تمام قید وبندها و وابستگی ها ازاد بودو تعلق خاطر به هر چیز دنیوی و مادی را مانع رسیدن به معبود (خدا) میدانست بنابراین مولانا را به رها کردن همه تعلقات خاطر نظیر مال،زن و فرزند, آبرو و نهایتا جسم خودش ترغیب کرد و مولانا کلیه اموالش، جسمش و حتی دختر خوانده اش (کیمیا) را در اختیار شمس گذاشت.اکیدا توصیه میکنم با زاویه دید مادی و نااگاهی از مراحل سیر و سلوک عرفانی در مقام قضاوت نباشید. به قول حافظ به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید که سالک با خبر نبود ز راه و رسم منزلها و یا غلام همت آنم که زیر جرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است