هم قیصر داره هم شیش و هشت هم مرام مذهبی

Afshin-Dokhtar-Shirazi-2 (1)

ویدئوی ساخته شده برای  ترانه « دختر شیرازی» افشین، به غیر از جذابیت معمولی ترانه هایی که این روزها ساخته می شود به شکل دوست داشتنی از سنت های مثبت فرهنگ زندگی ایرانی نیز برخوردار است.  ترانه با یک پایبندی به یک قول مردانه شروع می شود و با بوسیدن گلوبند و توسل به خدا و تکیه کردن به کمک یک دوست برای دیدار یار ادامه می یابد.

در سمت دختر هم وفا و مهری که صمیمی و واقعی است و بخشی از فرهنگ تربیتی دختر ایرانی است نشان داده می شود. تاکیدی که خیلی هم در حقیقت ضروری است چون شایعات و اتهامات به دختران ایرانی که پول پرست و ماشین پرست شدند و فکر و ذکرشان وصول مهریه است آنقدر زیاد شده که به قول معروف تر و خشک را با هم می سوزاند. ولی این ویدیوی زیبا از همان شروع  وارد این همهمه و هیاهو نمی شود و دختر  پسر درون ترانه را  با مرام و با وفا نشان می دهد.

More from بهزاد صدقی

هم قیصر داره هم شیش و هشت هم مرام مذهبی

ویدئوی ساخته شده برای  ترانه « دختر شیرازی» افشین، به غیر از...
بیشتر بخوان
  • نیایش

    :||||| چرا این وبسایت رو به اضمحلال داره میره؟

    • marderooz

      نیایش عزیز توقع و سلیقه ات محترم است. کاش می نوشتی دلایلت را . چشم دقت بیشتری می کنیم.

      یکی از اهداف اصلی ما ارائه حس مثبت و برجسته کردن مرام های خوب در فرهنگ ایرانی است. شما به صفحه فیسبوکی مجله نظر بیاندازید می ینینید که هر هفته هزاران کامنت وجود دارد در باره بدبینی های موجود در باره ازدواج و فضای اتهام گریبان همه را گرفته است. به نظر ما این ترانه همراه نیت ما برای ایجاد فضای مثبت در باره ایران است. مرسی

      • Ali Akbarzadeh

        چون این گونه پیداست که این تارنما دارد «برانگیختنِ شورِ اندیشیدن و خِرَدوَرزی» را فدای ««توده پسند بودن» و «انبوهیِ شمارِ خوانندگان» [داشتنِ خوانندگانِ بیش‌تر] می‌کُند.
        [اگر هم آماج و آرمانِ این تارنما تنها «سرگرمی» است، می‌تواند دستِ‌کم به سوی «سرگرمی‌های شایسته» برود.]
        این دیدگاهِ من است، و شما می‌توانید با آن ناسازگار باشید و آن را نپسندید. ولی تا آن جا که من به گونه‌ی پیوسته در یک ماهِ گذشته دنبال کرده و دیده‌ام، پنداری برای شما این چندان مهند و ارزشمند نیست که «خواننده‌ی کم‌تر، ولی بخردتر و به‌هنجارتر» [آدم‌های حسابی که سَرِشان به تَنِ‌شان بیارزد] داشته باشید.
        نمی‌توانید بگویید که این برداشت نادرست است. چون به گونه‌ی روشن، آشکار است که بَه‌بَه و چَه‌چَهِ کسانی که اگر «باخ» بشنوند پس از – حداکثر – یک دقیقه، حوصله‌شان سر می‌رود و آن را «آهنگِ خالی» می‌نامند و می‌خوانند، ولی این کلیپِ یاوه را دَه‌ها بار تماشا می‌کُنند و هر بار بیش‌تر خوشِ‌شان می‌آید، برای‌تان بسیار خوش‌آیند است و این کَف زدن‌ها و بَه‌بَه و چَه‌چَه‌ا را پشتوانه‌ی «پذیرفته شدنِ‌تان» می‌دانید.
        «نویسنده»!!! «فیلم‌ساز»!!! «فرهنگِ ایرانی»!!! … (واقعن؟!!!) …
        کاش تا به آن اندازه «دارا» بودم که آیینی به پا کُنم تا در آن، در درازای یک شبانه‌روز به شما نشان دهم که «فرهنگِ ایرانی» چیست … همین انداره بگویم که در این کلیپ، هیچ جای پایی از «فرهنگِ ایرانی» دیده نمی‌شود. مگر این که «فرهنگِ(!) عربی» و شاید هم پاره‌هایی از «فرهنگِ باختری» را «ایرانی» بدانید و بنامید و بخوانید …
        شگفتا! … شگفتا و دردا … دردا … دردا و افسوس … افـــــســـــوس …

        • marderooz

          Ali Akbarzadeh عزیز مجله ما برای شهروندان است و قراری برای تماس با روشنفکران نداشتیم. ما به عمد ساده و مختصر می نویسیم. دوست داریم جوانان ایرانی که از نخبه گرایی و از ما بهتران ها و شعارهای مرده باد و زنده باد شان اگر خسته شده اند به ما سر بزنند. قرار ما ساده است و فقط می خواهیم به کنجکاوی ها دامن بزنیم. نظر شما هم محترم است.

          • Guest

            کسی از «تماس با روسن‌فکران» و «رفتن به سوی نخبه‌گرایی» و «نوشتن برای لایه‌ی ویژه‌یی از هازمان (جامعه)»
            و از این گونه» سخان [که (البته) از «فروزه‌های بنیادین و بسیار نیکِ آدمیانه هستند و دستِ‌کم گرفتن و فراموش کردن و نداشتن‌شان است که کشورِ ما را به این روزِ سیاه نشانده است] سخن نگفت! «ساده و مختصر نوشتن» یک چیز است، و «رفتن به سوی ابتذال» و «ابتذال را سادگی یا مردمی بودن پنداشتن» یک چیزِ دیگر. من به «زبانِ زیبا و پویا و توانمندِ پارسی» – که زبانِ بومی و
            نیاکانیِ ما ایـرانـیـان» است – گفتم [نوشتم] که اگر هم می‌خواهید که
            «توده» هم بخواند و بپسندد، دستِ‌کم می‌توانید [برای نمونه] «یک نمآهنگِ
            به‌هنجارِ و زیبا و شایسته» – که دستِ‌کم بتوان یکی دو بار آن را دید – از
            میانِ نمآهنگ‌های خوب و تاب‌آوردنیِ «ایرانی» بیابید و برگزینید و به واکاویَش بپردازید. نه «این یاوه‌ی چندش‌آور» را که دلِ آدم را به هم می‌زند و شاید تنها کِهترین‌ها و نابه‌هنجارترین‌ها ببینند و بپسندش. ولی اگر به راستی همان‌ها را «خواننده‌ی خود» می‌دانید و می‌خواهید «مردمی(!) باشید» [مانندِ «مردمی بودنِ» این و آن‌های خانمان‌برانداز پیش از «کودتای ننگین بهمن سیاه» که «توده‌ی ناآگاه» را به سوی ناکسانی مانندِ «علی شریعتیِ مزدورِ بنیان‌کَنِ گجسته‌ی اَنیرانی» رهنمون می‌شدند، و برآیندش را هم دیدیم و هم‌چنان می‌بینیم] که … هیچ … بگذریم.
            اگر هم دودِل بودم، با خواندنِ این پاسخ‌تان دیگر دریافتم که «چه» به «چه» و «که» به «کجا»ست.
            پیش از دست شستن از «امید به خِیرِ تو»، این را هم بگویم که شاید «تقی» و «نقی» این را درنیابند، ولی همه که «تقی» و «نقی» نیستند، و شماری از کسان هم هستند که درمی‌یابند که شما در همه‌ی پاسخ‌هایتان با افزودنِ یک چاشنی «عزیز» یا «دوستِ عزیز» یا «سلیقه و نظرِ شما هم محترم است» و دو سه فرازِ دیگر از این دست، تنها و تنها به شیوه‌ی «مغالطه» پاسخِ این و آن را می‌دهید [بدونِ در نگر گرفتنِ این که این «این» و «آن» کیسند و چه می‌گویند و چرا، و چه مایه و چه اندازه پشتوانه‌ی ذهنی دارند]!!! (حتا) «ناسزایتان» را هم در این پوششِ دست‌کم برای من «دیدنی» و «بازشناختنی» می‌پیچید. ولی دوست ندارم نگفته بروم، پس می‌گویم تا اگر نمی‌دانید، بدانید که کسانی چون من دست‌کم این اندازه هستند و هستی دارند که «سزا» و «ناسزا» را آشکار بگویند و نیازی به «پیچیدنِ ناسزا در پوشاکِ زیبا» نداشته نباشند.
            بسیار خوب. [ظاهرن] نه شما نیازمندِ دیدگاهِ من و کسانی چون من هستید، نه من نیازمندِ شما و کسانی چون شما. پس خوش باشید.
            نادرست‌اِنگاری از من بود که با دیدنِ چند یادداشت، گول خوردم، و پنداشتم «چه» و «کجا» را یافته‌ام! چون وارونِ داوِتان (ادعایتان)، بیش‌ترِ یادداشت‌های شما برای «همه‌ی شهروندان» خواندنی و دریافتنی (قابل خواندن و فهمیدن) و (حتا) «خواستنی» و «پسندیدنی» نیست. به همین شوند، من هم پنداشتم که به دنبالِ «اندکی دگرگونگی» و رفتن به سوی «شایسته‌سالاری» پ هستید. وگرنه «این گونه چیزها» که بسیارند و همه جا هم یافت می‌شوند.

            باری … آری؛ «نادرست‌اِنگاری» از من بود، «نادرست‌اِنگاری» از من بود که چه «جدی» زمانِ کَم و ارزشمند را برای نوشتنِ دیدگاهی که پاسخش با دو سه فراز مانندِ پاسخی که به «جعفر آقای خوار و بار فروشِ سَرِ کوچه» داده می‌شود، تنها همین «دوست عزیز! نظر و سلیقه‌ی شما هم محترم است» و از این دست بود و بس، تباه نمودم. پس بیش از این دیگر سخنی نیست.

            بشوی اوراق اگر هم‌درسِ مایی
            که حرفِ عشق در دفتر نباشد
            آری؛
            من این دو حرف نوشتم چنان که غیر ندانست
            تو هم ز روی کَرامت چنان بخوان که تو دانی
            یکی‌ست «تورکی» و «تازی» در این معامله حافـظ!
            «حدیثِ عشق» بیان کُن به هر زبان که تو دانی

            بدرود.

          • Ali Akbarzadeh

            کسی از «تماس با روشن‌فکران» و «رفتن به سوی نخبه‌گرایی» یا «نوشتن برای لایه‌ی ویژه‌یی از هازمان (جامعه)» و از این گونه سخنان [که (البته) از «فروزه‌های بنیادین و بسیار نیکِ آدمیانه هستند و دستِ‌کم گرفتن و فراموش کردن و نداشتن‌شان است که کشورِ ما را به این روزِ سیاه نشانده است] سخن نگفت! «ساده و مختصر نوشتن» یک چیز است، و «رفتن به سوی ابتذال» و «ابتذال را سادگی یا مردمی بودن پنداشتن» یک چیزِ دیگر. من به «زبانِ زیبا و پویا و توانمندِ پارسی» – که «زبانِ بومی و نیاکانیِ ما ایـرانـیـان» است – گفتم [نوشتم] که اگر هم می‌خواهید که «توده» هم بخواند و بپسندد، دستِ‌کم می‌توانید [برای نمونه] «یک نمآهنگِ به‌هنجارِ و زیبا و شایسته» – که دستِ‌کم بتوان یکی دو بار آن را دید – از میانِ نمآهنگ‌های خوب و تاب‌آوردنیِ «ایرانی» بیابید و برگزینید و به واکاویَش بپردازید. نه «این یاوه‌ی چندش‌آور» را که دلِ آدم را به هم می‌زند و شاید تنها کِهترین‌ها و نابه‌هنجارترین‌ها ببینند و بپسندش. اگر هم این را برمی‌گزینید، دستِ‌کم چیزی بگوید که راست و درست، و درخورَش باشد، نه این که چیزهایی درباره‌اش بگویید که از پایه و بنیان هیچ پیوندی به آن ندارند و پنداری درباره‌ی سروده‌یی از «امید» [زنده‌یـادِ جاویدنـام «مهدی اخوانِ ثالث» گفته می‌شود [«فرهنگِ خودی» و …]. ولی به هر روی اگر به راستی همان‌ها را «خواننده‌ی خود» می‌دانید و می‌خواهید «مردمی(!) باشید» [مانندِ «مردمی بودنِ» این و آن‌های خانمان‌برانداز پیش از «کودتای ننگین بهمن سیاه» که «توده‌ی ناآگاه» را به سوی ناکسانی مانندِ «علی شریعتیِ مزدورِ بنیان‌کَنِ گجسته‌ی اَنیرانی» رهنمون می‌شدند، و برآیندش را هم دیدیم و هم‌چنان می‌بینیم] که … هیچ … بگذریم.
            اگر هم دودِل بودم، با خواندنِ این پاسخ‌تان دیگر دریافتم که «چه» به «چه» و «که» به «کجا»ست.
            پیش از دست شستن از «امید به خِیرِ تو»، این را هم بگویم که شاید «تقی» و «نقی» این را درنیابند، ولی همه که «تقی» و «نقی» نیستند، و شماری از کسان هم هستند که درمی‌یابند که شما در همه‌ی پاسخ‌هایتان با افزودنِ یک چاشنی «عزیز» یا «دوستِ عزیز» یا «سلیقه و نظرِ شما هم محترم است» و دو سه فرازِ دیگر از این دست، تنها و تنها به شیوه‌ی «مغالطه» پاسخِ این و آن را می‌دهید [بدونِ در نگر گرفتنِ این که این «این» و «آن» کیسند و چه می‌گویند و چرا، و چه مایه و چه اندازه پشتوانه‌ی ذهنی دارند]!!! (حتا) «ناسزایتان» را هم در این پوششِ دست‌کم برای من «دیدنی» و «بازشناختنی» می‌پیچید. ولی دوست ندارم نگفته بروم، پس می‌گویم تا اگر نمی‌دانید، بدانید که کسانی چون
            من دست‌کم این اندازه هستند و هستی دارند که «سزا» و «ناسزا» را آشکار بگویند و نیازی به «پیچیدنِ ناسزا در پوشاکِ زیبا» نداشته نباشند.
            بسیار خوب. [ظاهرن] نه شما نیازمندِ دیدگاهِ من و کسانی چون من هستید، نه من نیازمندِ شما و کسانی چون شما. پس خوش باشید.
            نادرست‌اِنگاری از من بود که با دیدنِ چند یادداشت، گول خوردم، و پنداشتم «چه» و «کجا» را یافته‌ام! چون وارونِ داوِتان (ادعایتان)، بیش‌ترِ یادداشت‌های شما برای «همه‌ی شهروندان» خواندنی و دریافتنی (قابل خواندن و فهمیدن) و (حتا) «خواستنی» و «پسندیدنی» نیست. به همین شوند، من هم پنداشتم که به دنبالِ «اندکی دگرگونگی» و رفتن به سوی «شایسته‌سالاری» پ هستید. وگرنه «این گونه چیزها» که بسیارند و همه جا هم یافت می‌شوند.
            باری … آری؛ «نادرست‌اِنگاری» از من بود، «نادرست‌اِنگاری» از من بود که چه «جدی» زمانِ کَم و ارزشمند را برای نوشتنِ دیدگاهی که پاسخش با دو سه فراز مانندِ پاسخی که به «جعفر آقای خوار و بار فروشِ سَرِ کوچه» داده می‌شود، تنها همین «دوست عزیز! نظر و سلیقه‌ی شما هم محترم است» و از این دست بود و بس، تباه نمودم. پس بیش از این دیگر سخنی نیست.

            بشوی اوراق اگر هم‌درسِ مایی
            که حرفِ عشق در دفتر نباشد
            آری؛
            من این دو حرف نوشتم چنان که غیر ندانست
            تو هم ز روی کَرامت چنان بخوان که تو دانی
            یکی‌ست «تورکی» و «تازی» در این معامله حافـظ!
            «حدیثِ عشق» بیان کُن به هر زبان که تو دانی

            بدرود.

          • تعرف شما از ابتذال، کمی مطلق گرایانه است. ممنون

  • -0

    باورم نمیشه اینو میگین.
    اون ویدیو افتضاح بود
    مرد روز خواهشا تو دیگه نــــــــه

    • marderooz

      0 عزیز ما اشاره نکردیم که این سلیقه زیبایی شناسی یا موسیقیایی مجله است. نویسنده که خودش فیلمساز است فقط دلایل ساده و مشخصی برای پشتیبانی از جالب و مثبت بودن ویدئو ارائه داده است. امیدواریم شما بگویید متن کجایش نادرست بود. مرسی

  • بیتا

    مرد روز جان هر کار کنی ایراد می گیرند. توضیحاتی که دادید با این ویدئو می خورد.

    • marderooz

      بیتای عزیز لطفت دلپذیر است. ما البته ایراد ها را هم دوست داریم. مرسی از توجه

    • ایراد و انتقاد خوب است. انتقاد فقط یک شرط دراد و ان اینکه باید باشد. ممنون

  • سیروس

    پر کار هستید و چیزی که بیشتر از همه جالبه مینیمالیست بودن تان است. مختصر و مفید حق مطلب را ادا میکنید. هر روز در خدمتم 🙂

    • marderooz

      سیروس عزیز مرسی از نظرتان. خدمت از ما است 🙂

  • Guest

    مرا
    ببخشید که بی‌پرده و بُرّا این را می‌گویم، ولی به‌راستی نانویسنده‌ی این
    یادداشت را از کجا پیدا کرده‌اید؟! آیا با کم‌بودِ «نویسنده» رو به رو
    شده‌اید که این همه جوانِ «زرین کِلک» بی‌تریبون هستند و آن گاه شما تریبون
    را در دست‌رَسِ چنین کسی با چنین اندیشه‌ی نابه‌هنجاری گذاشته‌اید؟! …
    شما
    را به هر که و هر چه که دوست می‌دارید یا می‌ستایید یا می‌پرستید، (آخر)
    این چه ترانه و آهنگ و نمآهنگی‌ست دیگر؟! این «مایه‌ی آبروریزیِ گونه‌ی
    آدمی (نوعِ بشر)» در تانمای شما چه می‌کُند؟! … شما را چه می‌شود؟!!! …
    باورم
    نمی‌شود که این یادداشتِ یاوه را در چنین تانمایی خوانده‌ام. نانویسنده‌ی
    یادداشت چنان درباره‌ی «نمآهنگِ بی‌ارزشِ یک ناخواننده‌ی بی‌ارزش‌تر» سخن
    گفته که پنداری دارد درباره‌ی سرشناس‌ترین نمآهنگ از بهترین سازنده‌ی
    نمآهنگ در جهان سخن می‌گوید! پنداری دارد نمآهنگی از «پینک فلوید» را
    واکاوی می‌کُند!
    اگر
    بخواهیم این گونه [این‌سان و تا به این اندازه رویه‌نگرانه و خوار]
    بنگریم، همه‌ی نمآهنگ‌های پارسی‌زبانِ بی‌ارزشِ درون و بیرونِ «ایران»، کم و
    بیش همین گونه‌اند.
    «سنت‌های مثبتِ فرهنگِ ایرانی»!!!
    «پادفرهنگِ
    ویرانگرِ تازی [تازیانه]»؛ همان که همه‌ی نگون‌بختی‌هایمان از آن است و
    «فرهنگِ ایرانی» را از «مردمِ ایران» گرفته و به جایش «ناپاک‌تر از لجن» را
    به جای «فرهنگ» به ایشان پیش‌کِش نموده! آیا به‌راستی به چشمِ شما
    «سنت‌های مثبتِ فرهنگِ ایرانی» این‌هاست؟!!! …
    آن گاه به من خُرده می‌گیرند که چرا می‌گویی بیش‌ترِ مردمِ ایران «ایرانی» نیستند و «ایرانی‌نما» هستند! …
    ببینید
    کار «ما» و «فرهنگِ زیبا و ژرف و بی‌مانندِ ایرانی» و «ایرانِ گرامی‌تر از
    جانِ‌مان» به کجا کشیده که یک تارنمای پُرخواننده درباره‌ی «یکی از
    کهِترین پدیده‌های جهان» – به واکاوی می‌پردازد و جستار می‌نویسد! [هرچند
    که من چنین باوه‌هایی را تماشا نکرده‌ام و نمی‌کُنم، ولی از دیدگاه‌های
    دیگران دانستم که چه چیزهایی در این نمآهنگ به نمایش درآمده است] و از آن
    بدتر و افسوس‌برانگیزتر این که «پادفرهنگِ تازیانه» که همه‌ی نگون‌بختی‌ها و
    ویرانی‌هایی که بر پیکرِ «ایران» و «ایـرانـیـان» نشسته، پِی‌آیندِ فراگیر
    شدنِ همان پادفرهنگِ گجسته است را «فرهنگِ ایرانی» [و «خودی»] می‌داند و
    می‌خواند!!! …
    بخش‌هایی
    از این نماوِه [نماهنگ-یاوه] را هم اکنون دیدم! «قیصر»!!! شوخی می‌کنید؟!
    آن «نیم پسر/نیم دختر» با آن ریش‌ها؟!!! (حتمن) پاس‌دارِ «فرهنگ» [خواه هر
    فرهنگی] است!!! …
    نکُند این تارنما (وب‌سایت) هَک شده باشد و «هَکرها» می‌خواهند با این گونه نوشته‌ها این تارنما را بدنام کُنند!!! …
    شگفتا! شگفتا و دردا … دردا … دردا و افسوس … افـــــســـــوس …

    یاد
    یک برنامه‌ی تله‌ویزیونی افتادم که داشت می‌گفت «جنیفر لوپز» در واخواست
    (اعتراض) به «نگاهِ سکسیِ مَردان به زنان و بهره‌گیریِ ابزاری از آنان» و
    از این دست کلیشه‌های نخ‌نمای بیلیون‌ها بار گفته شده، نمآهنگی ساخته است، و
    سپس، بخش‌هایی از آن نمآهنگ را هم نشان داد. پس از دیدنِ همان بخشِ کوتاه،
    مغرم گیر کرده بود و نمی‌دانست که باید شگفتی‌زده شود یا بخندد! چرا؟ چون
    بیش از همیشه و بیش از بسیاری از نمآهنگ‌های دیگرِ همانندِ خود، از «زنان»
    [از نوکِ پا تا …] بهره گرفته بود تا نمآهنگ دیده شود. و خودش هم که
    مانندِ همیشه «پنداری تازه از مادر زاده» به زور چیزکی بر تَن داشت، و تنها
    بخشِ واخواستگرانه(اعتراضی)اش این بود که «چند مَردِ خوش‌آندامِ برهنه» هم
    در نمآهنگ بودند که «زنانِ خوش‌اندامِ برهنه» با نگاهی که بیش‌تر در
    نمآهنگ‌ها و فیلم‌ها از سوی «مَردان» دیده‌ایم [هرچند که اگر «زنان» در این
    زمینه از «مَردان» پیش نباشند، چندان پَس هم نیستند] به «آن مَردانِ
    برهنه» می‌نگریستند، یا ایشان را دست‌مالی یا دست به دست می‌نمودند، و
    برخوردها و رفتارهای دیگری از این دست! …
    آری «واخواست (اعتراض) به نگاهِ سکسیِ مَردان به زنان، با بهره‌گیریِ به غایت سکسی و برانگیزاننده از زنان»!!!
    اکنون
    هم «حکایتِ روایی (رواج) دادنِ فرهنگِ خوبِ خودی» است، با «بهره‌گیری از
    پادفرهنگی که پدرِ فرهنگِ خودی [ایرانی] را در آورده و آن را نابود نموده
    است»!!! …

    پ‌ن
    l: نانویسنده‌ی این یادداشت می‌تواند یک روز را در کنارِ «دو سه تَن آدمِ
    خانوده‌دارِ ایرانی» [نه ایرانی‌نماهای تازی‌پرست] بگذراند تا دریابد و
    بداند که هر کس از «دیزی» و «قورمه سبزی» و «قیصر» سخن گفت «ایرانی» نیست، و
    «فرهنگِ ایرانی» هم از پایه و بنیان، چیزِ دیگری‌ست.
    اگرچه
    «گزینشِ کیش» یک «گزینش شخصی» است، ولی در ابن نمونه‌ی ویژه، اگر کسی که
    در «ایران» و از نیاکانِ «ایرانی» زاده شده و در «ایران» بالیده و بزرگ شده
    و به «زبانِ پارسی» یا یکی دیگر از زبان‌های «ایرانی» [مانندِ «زبانِ
    کوردی»] سخن می‌گوید، خود را «م‌س‌ل‌م‌ا‌ن» بداند و بنامد و بخواند و
    بشناسد و بشناساند، این دیگر «یک گزینشِ شخصی» نیست، چون این کیش، دشمنِ
    «ایران» و «فرهنگِ ایرانی» و «ایـرانـیـان» است و از آن جا که از همان
    سیزده سده‌ی پیش که به زور، پای پلشت‌اش را به «ایران» نهاد، تا همین اکنون
    پیوسته در کارِ «ویرانی و ویرانگری و نابودی و نابودگری و زشتی‌زایی و
    بدی‌آوری و پلیدی و پلشتی‌پروری» بوده، و نیز چون «نیاکانِ ایرانیِ ما را
    کُشته و به ایشان دست‌اندازی نموده» و کشورمان را هم چپاول نموده است [که
    شوربختانه این‌ها هم‌چنان سیزده سده است که دنباله دارد] نمی‌تواند «کیشِ
    یک ایرانی» باشد. اگر کسی از مردمانِ «ایران» آن را برگزید، دیگر از همان
    دَم از دامنه‌ی «ایرانی بودن» بیرون شده است و به‌هیچ‌روی «ایرانی» به شمار
    نمی‌آید. آن گاه شما «پِی‌روی از آیینِ دشمن» [آن هم دشمنی و آیینی که
    کهترین و پست‌ترین و خوارترین و بی‌ارزش‌ترین و بدترین و زشت‌ترین و
    نادرست‌ترین و ناپسندترین و ناشایسته‌ترین و نابخردانه‌ترین و
    نابه‌هنجارترینِ آیین‌ها و جانداران» است]!!! … شگفتا و دردا! …
    افـــــســـــوس …

    پ‌ن
    ll: «ویدیو ترانه» دیگر چیست؟! اگر من می‌گویم «نمآهنگ» [چه خوشایندِ
    دیگران باشد چه نباشد] یک پایه‌یی دارد و از «نما» و «آهنگ» پدید آمده. شما
    می‌توانید بگوید «کلیپ» یا «ویدیو کلیپ» یا «ویدیو» … ولی «ویدیو ترانه»
    دیگر از آن چیزهای من در آوردیِ تازه است که به‌راستی … از سوی دیگر،
    این یاوه‌نوشته [که در خوش‌بینانه‌ترین گونه‌ی نگرش پاره‌نوشته‌یی بیش
    نیست] را «مقاله» می‌دانید و می‌نامید و می‌خوانید!!! …
    به همین شوندهاست که «ایرانِ گرامی‌تر از جان» روز به روز ویران‌تر می‌شود دیگر …

    پ‌ن
    lll: «شایعات و اتهامات»؟!!! حقیقتی که دستِ‌کم بیش از نیمی از «جمعیتِ یک
    گونه از یک جامعه» را – بی برو برگرد – در بر می‌گیرد، «شایعه و اتهام»
    است؟!!!
    وارونِ
    این باورِ بی‌پایه، امروز و اکنون «چه دختر و چه پسرِ خانواده‌دار» کیمیا و
    انگشت‌شمارند، نه این که بیش‌تر «خوب و راست و درست» باشند و چند تایی هم
    «نخاله» …

    • Ali Akbarzadeh

      من نمی‌دانم چرا این دیدگاهِ من با «شناسه‌ی کاربریِ خودم» ثبت نشده است! نوشته به هم ریخته و دیگر ویرایش یا پاک هم نمی‌شود! شگفتی‌برانگیز است! … بختِ ما اگر …

      • Nima DJ

        ئـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
        اینهمه شهرام بهرام واسه یه کلیپ -س شعر؟
        بابا غلط کرد، -ه خورد، شما ببخش

      • marderooz

        Ali Akbarzadeh عزیز ممنون از توجه و توقع تان. نظر شما محترم است. مرسی

    • نا

      اینقدر نا نا نا نا نکن بابا. همه نا هستند؟ نا نویسنده نا خاننده نا کلیپ نا سایت….

    • میم

      نوشته تون جالب بود و با ایده کلی موافقم، ولی «کمی غیرقابل خوندن» بود به خاطر کلمات ناآشنا و گیومه های بسیار زیاد. و همین طور آنجایی که اسلام رو وارد داستان کرده بودین.

    • هانا.م

      اونهاییکه اسلام رو غیر از ایران میدونن و الکی ادای مثلا انسانهای ایران پرست رو در میارن خودشون اندازه یه جو غیرت و شرف ندارن ..چون کسانی برای این کشور جون دادن که اسلام رو قبول داشتن امثال شما که یه عده وطن فروش و ترسویین ..یه عده نا مرد نادان نا ایرانی..یه ایرانی مسلمان فقط میتونه مرد باشه و اصالت گریز نباشه

  • سیاوش

    حیلی خوب بود ولی آخر کلیپ را مثل اینکه نیروی انتظامی ساخته بود!

  • سعید

    تفسیر خوبی بود ..
    دست جناب افشین جعفری هم دردنکنه همه کاراشون بیسته

  • هانا.م

    سایت خوبیه فکر میکنم نویسنده جالب این ویدئو رو بررسی کرده مخصوصا وقتی میگه د به شکل دوست داشتنی از سنت های مثبت فرهنگ زندگی ایرانی نیز برخوردار است….واقعا میشه فهمید اینو در ویدئو..