نیچه: انسان خوب کیست

نیچه همه فکر و ذکرش این بود که انسانها بتوانند به خودشان فرصت دهند بهترین حالت وجودی خودشان را دریابند. او نگران اتفاقاتی بود که مدرن شدن دنیا بر بشر تحمیل کرده بود. به همین خاطر زندگی کوتاه را صرف پیدا کردن راه حل هایی کرد که تا انسان حرمت والاتری بیابد.

friedrich-nietzsche-watercolor-portrait1-fabrizio-cassetta

۱ – رشک و حسد ورزیدن طبیعی است و ضرر ندارد

نیچه معتقد است در دنیای مدرن همه رشک و حسد می ورزند چون می توانند. به نظر او در دنیای ماقبل صنعتی، آدمها یا خان بودند یا دهقان. جابجایی در اقشار و طبقات صورت نمی گرفت و امید و بلندپروازی امکان بروز نداشت. اما در دنیای صنعتی٬ دمکراسی و رشد تولیدات و منابع ثروت زا باعث شد که همه مردم امید داشته باشند مثل آنهایی که بیشتر دارند زندگی کنند.

از نظر نیچه رشک و غبطه خوردن به دیگران نشانه ایی است از ذات زیاده خواه و بلندپرواز انسانی و به همین خاطر حسد ورزی را گناه نمی داند. اما او معتقد است می توان رشک، حسد و تمایل به خواسته های بی ارزش و مصرفی را تبدیل به غبطه خوردن برای فرهنگ، شعور و دانش بیشتر کرد.

بخشی از مشکل انسان معاصر این است که در هیاهوی بلندپروازی و مقایسه کردن خودش با دیگران، به جای اینکه از راه تلاش و پیگیری به خواسته هایش برسد به دلیل اینکه هنوز امکانات و ثروت و تحصیلات برای همه امکان پذیر نیست سعی می کند از راه های سریعتر و ناعادلانه، عطش رشک و حسد خود را سیراب کند.

۲ – مسیحی نباش

نیچه با مذهب میانه خوبی نداشت و آن را به یک نفرین بزرگ تشبیه کرده بود. دلیل اصلی حسِ تلخ نیچه این بود که مسیحیت رشک و حسادت را گناه می دانست. به نظر نیچه، مسیحیت از طریق امپراطوری رم گسترش یافت چون قادر بود درخواست های مردم برای زندگی بهتر و انسانی را مهار کند .

 
نیچه معتقد بود مذهب در اروپای قدیم و در دوران امپراطوری رم، تفکر برده های شکست خورده بود. از نظر وی، برده ها قادر به بازپس گیری حرمت انسانی شان نیستند برای همین به خواری و زبونی و تسلیم در برابر مشیت الهی تن دادند. مسیحیت در ذهن یک برده مغلوب به صورت نوعی تسکین و پذیرش بدبختی جلوه گر شد.

نیچه می گوید برای همین است که رشک و غبطه و حسد بردن در مسیحیت بسیار مذموم شناخته شده است. به نظر او زندگی خوب داشتن، مقام و موقعیت، قدرت تشخیص و دانش مستقل داشتن٬ مسیحیت قرون وسطا ( امپراطوری رم) را مورد تهدید قرار می داد و برای همین انواع اصول برای مهار امیال بشر تدوین شد.

۳ – هرگز مشروب ننوش

نیچه فقط آب می نوشید و شدیدا مخالف مصرف الکل بود. به نظر او مشروب و مسیحیت بلای بشر بودند. دلیلی اصلی اش هم این بود که هر دو پدیده فوق باعث خماری، تسلیم و بی تفاوتی در بشر می شوند.

از نظر این فیلسوف متعهد به رشد و تعالی بشر، مشروب و مذهب با دادن لذت های کوچک باعث می شوند تا بشر دست از سخت کوشی و رنج عملی برای دستیابی به لذت های بزرگ و واقعی بردارد.

۴- خدا مرده است

نیچه از مرگ خدا خشنود نیست. او از مذهب نیز دلِ خوشی ندارد ولی شاهد مرگ تدریجی مذهب بودن را مناسب نمی داند. او معتقد است بخشی از تجربیات خوب بشری را می توان در دستورات و اصول مذهب هم پیدا کرد. مرگ خدا و مذهب، بشر را بی تکیه گاه کرده است و ساختن دوباره احساسات عرفانی و مرامی که تعالی ساز باشد بسیار سخت است و پیامدهای ناهنجاری می تواند داشته باشد.

نیچه معتقد است دره عظیم ایجاد شده ناشی از مرگ خدا و مذهب در دنیای مدرن بهتر است با فرهنگ ( فلسفه، هنر،  موسیقی وادبیات) پر شود. اما مشکل این بود که نیچه به سازمان های فرهنگی موجود امید زیادی  نداشت. به نظر نیچه ریشه نارسایی های فرهنگی در دانشگاه ها قرار دارد که سیستم آموزش و پرورش سرد و بی روح را تشویق می کند. او معتقد بود که موقعیت دانشگاه ها در حد ثبت اطلاعات نزول کرده بود.

او بدش نمی آمد که شیوه تدریس و جستجو در دانشگاه ها به زمان دوران طلایی یونان نزدیک شود که مثلا در نمایشنامه های تراژدی٬ برای بشر درس عبرت و رفتار هم بر جا می گذاشت. به نظر او فرهنگی والاتر می بایست توسعه یابد تا جانشینی خدا و مذهب را بر دوش بگیرد.

به نظر نیچه قرن ۱۹ برپا کننده رشد دمکراسی و بی خدایی برای بشر بود. اولی به حسد و رشک و بلندپروازی عمومی میدان داد و دومی باعث از دست دادن راهنمای روحی و عاطفی بشر گشت.

The Great Philosophers: Nietzsche
http://thephilosophersmail.com/virtues/the-great-philosophers-4-nietzsche/

More from ونداد زمانی

زندگی بدون کوکاکولا

روزانه نزدیک به دو میلیارد کوکاکولا توسط مردم جهان نوشیده می‌شود؛ نوشابه‌ای...
بیشتر بخوان
  • سلدا

    عجببببببببببببببببب. خیلی ممنون از مقاله های مفید. پیروز باشید

  • رکسانا

    مرسی بسیارعالی
    مطال
    ب ضد مذهبی و

    بی خدایی بیشتر بذارید سپاس

  • پیروز

    این یک روایت ناشیانه و سطحی از نیچه است. گذشته از این٬ من نفهمیدم که متن چه ربطی به تیتر داشت. چگونه نویسنده فکر میکند با این نوشته به سوالی که در تیتر مطرح کرده جواب داده است!!

    • برا اقا پیروز

      شما هم اقا پیروز دلت برای بشر بسوزد و بنویسی مشکلش چیست دوست داشتنی می شی. اگر هم سطح شما بالاست بنویس کجای این تعریف کردن سبک بود یاد بگیریم و بیشتر دوست داشتنی بشی

      • پیروز

        نیچه را بسیار دوست دارم. با این حال نویسنده این مقاله سطحی برخورد کرده است. نیچه جزو اندیشمندانی است که بیشتر عمق دارد تا سطح و شاهکارهای فلسفی/ادبی اش نیاز به تعمق فراوان دارد. کتاب راهنما نیست که یک بار بخوانی و چند جمله کلیدی از آن استخراج کنی/ برداشت نویسنده در حد آنتونی رابینز است و راه های موفقیت.

  • Arash

    این مقاله فقط بخش کوچکی از اونچه که در مورد نیچه باید گفته بشه رو گفته. دلایل برجسته بودن نیچه بسیار بسیار بیشتر از این حرفاست. در حقیقت نیچه تفکر و نگاه کاملا جدیدی به دنیا ارائه کرد: بازبینی کلی تمامی مفاهیم و ارزشها و تعاریف…

  • سوفیا

    نوشته خام و سطحی ست.
    ای کاش اشاره می کردید که منظور نیچه از مرگ خدا مرگ “همه” ارزش ها همهی مطلق ها همه آرمان ها و غروب همه بتان هست.این ادعای نیچه چیزی فراتر از یک شعار آتئیستی ست.
    امیدوارم مرد روز دیگر وارد حوزه فلسفه نشود و دخالت نکند مگر با اطلاعات و دانش کافی

  • Farzad Zoroufchi

    راه در جهان یکی است و آن راه راستی است
    ………………………………………………………..
    زرتشت، پیامبرِ ایرانی، در سپیده‌دمِ تاریخِ بشری، هستی را پهنه‌یِ جنگِ نیک و بد دانسته است که در دو چهره‌یِ ایزدیِ همستیز، یعنی اهورا و اهریمن، نمایان می‌شود. این تفسیر پیشاهنگِ تفسیرِ مسیحی‌ای ست که هستی را پهنه‌یِ ’گناه و کیفرِ جاودانه‘ می‌شمارد و یا تفسیرِ سقراطی و افلاطونی‌ای که مثالِ ’نیکی‘ را، در مقامِ والاترین ارزش، بر تارکِ هستی می‌نشاند.
    نیچه در برابرِ این اخلاق‌باوری (Moralismus) اخلاق‌ناباوریِ (Immoralismus) خود را می‌نشاند که هستی را در ذاتِ خود فارغ از ارزش‌هایِ بشری می‌داند و بر آن است که ’بی‌گناهیِ‘ نخستینِ آن را به آن بازگرداند. بدین سان است که هستی‌شناسیِ اخلاق‌باورانه‌یِ زرتشتِ اصلی، که در سرآغازِ تاریخ به میدان آمده و ذهنیّت و فرهنگِ بشری را شکل داده، در برابرِ هستی‌شناسیِ اخلاق‌ناباورِ زرتشتِ نیچه قرار می‌گیرد که در پایانِ این تاریخ، در روزگارِ برآمدنِ ’واپسینِ انسان‘ ندایِ گذار از انسان به اَبَرانسان را سر می‌دهد.
    اَبَرانسان انسانی ست بر ’انسانیّتِ‘ خود چیره شده و به بی‌گناهیِ نخستین بازگشته‌؛ انسانی که می‌تواند بر ’انسانیّت‘ِ اخلاقیِ خود، و همه‌یِ تُرُش‌رویی و سختگیری و خشکیِ آن، خنده زند. اَبَرانسان انسانی ست ’خندان‘ که هستی را از همه‌یِ رنگ‌ها و نیرنگ‌هایِ بشری (و بس بسیار بشری) آزاد می‌کند و آن را، با اراده‌یِ از ’کین‌توزی‘ رها شده‌یِ خویش، چنان که هست، می‌پذیرد و به زندگانی ’آری‘ می‌گوید.بدین‌سان، اخلاق‌ناباوریِ زرتشتِ نیچه درست پادنشین یا نقطه‌یِ مقابلِ اخلاق‌باوریِ زرتشتِ اصلی ست. نیچه در کتابِ اینک، مرد!، که در آن به شرحِ زندگانیِ روشنفکرانه و تحلیلِ کوتاهی از آثارِ خویش می‌پردازد، دلیلِ گزینشِ نامِ زرتشت را برایِ گزارشِ فلسفه‌یِ خویش باز‌می‌گوید: هرگز از من نپرسیده اند، امّا می‌بایست می‌پرسیدند که معنایِ نامِ زرتشت در دهانِ من چی‌ست؛ در دهانِ نخستین اخلاق‌ناباور: معنایِ آن درست ضدِّ آن چیزی ست که مایه‌یِ بی‌همتاییِ شگرفِ این ایرانی (Perser) در تاریخ است. زرتشت بود که این شوم‌ترین خطا را پدید آورد، خطایِ اخلاق را: پس او می‌باید همچنین نخستین کسی باشد که به این خطا پی‌ می‌بَرَد. او نه تنها از هر اندیشه‌گرِ دیگر در این باب تجربه‌یِ درازتر و بیشتری دارد که – تمامیِ تاریخ ردِّ تجربیِ اصلِ [وجودِ] به‌اصطلاح ’نظمِ اخلاقیِ جهانی‘ ست – بالاتر از آن این است که زرتشت راستگوتر از هر اندیشه‌گرِ دیگر است. آموزه‌یِ او، و تنها آموزه‌یِ او، ست که راستگویی را در مقامِ والاترین فضیلت می‌نشاند – برخلافِ ترسوییِ’آرمان‌خواهانِ‘ و گریزِشان از برابرِ واقعیّت. زرتشت به اندازه‌یِ تمامِ اندیشه‌گرانِ دیگر دلاوری دارد. راست گفتن و نیک تیر انداختن، این فضیلتِ ایرانی ست. فهمیدند چه می‌گویم؟ … از خویش برگذشتنِ اخلاق از سرِ راستگویی، از خویش برگذشتنِ اهلِ اخلاق و به‌ ضدِّ خویش بدل شدن – به من – این است معنایِ نامِ زرتشت در دهانِ من.

  • Farzad Zoroufchi

    برگرفته از مقاله نیچه زرتشت و ایران نوشته استاد داریوش آشوری