فیلم Melancholia و آخرین عروس دنیا

melancholia

با علاقه ایی وصف نشدنی در کنار جمعی از دوستان به تماشای Melancholia یکی از آخرین فیلم های کارگردان دانمارکی Lars von Trier نشستیم. علاقمندان این فیلمساز که جوایز اکثر فستیوال های اصلی جهان را از آن خود ساخته است دلائل متنوعی دارند که مجذوب کارهایش شوند.

برای بعضی ها، بی توجهی عمدی اش به ماجرای عشق، هوس، خیانت، حسادت و رقابت جالب است، ماجرهایی که در تمام رمانها، ترانه ها و فیلم های مشهورِ جهان به صورت شبانه روزی شاهد هستیم.

برای خیلی ها، شیوه فیلمبرداری و بازی نفسگیری که از هنرپیشه هایش تهیه می کند جذابیت دارد. مقدار قابل توجهی از طرفداران او درهمه جای جهان، شیفتهِ شوک های تصویری هستند که هر بار، با خشونت تمام، بدون هیچ ملاحظه ای به تصویر می کشد.

و برای بعضی از طرفدران سینمای وون تریه، فکر و خیال ها و نگرانی هایی که او در فیلم اشاره می کند اهمیت بیشتری دارد. من هم با تمام وجود مجذوب شیوه فکر کردن این انسان متفکرِ عصر خود هستم. از همه مهمتر، عاشقِ امید بسیار عجیب و فلسفی هستم که در پایان فیلم هایش به تماشا می گذارد.

سینمای « وون تریه» اصلا کاری به دعوای بد یا خوب بودن هالیوود ندارد چون در واقعیت، سینمای او سرشار از هیجان، بحران، تعلیق، کشمکش، ترس، خشونت و حتی صحنه های جالب سکسی است. دیدن فیلم هایش کمی دشوار است چون به هر حال، سلیقه های سینمایی اکثر ما با سبک هالیوود شکل گرفته است.

من کمابیش مطمئن هستم اگر در 15 دقیقه اول فیلم، برای نشانه هایی که کارگردان در فیلم چیده است، صبر و دقت به خرج دهید خیلی آرام و لطیف وارد یک دنیای جالب می شوید که همه روح و روان شما را در بر می گیرد.

فیلم Melancholia در باره روزهای آخر حیات بر روی زمین است و شایعه تصادفی که با یک سیاره دیگر قرار است به وقوع بپیوندد. اتفاق مخوفی که به گفته یکی از بازیگران فیلم: « تنها  تجربه حیات در کل هستی را از صحنه روزگار حذف می کند.»

داستان به دور دو خواهر و یک پدر  و پسر می چرخد. یک خواهر می گوید حیات پدیده پلیدی است و امیدوارانه در انتظار مرگ زمین است. خواهر دوم تا لحظه آخر به هر چیزی متوسل می شود که انکار کند ولی می داند که اتفاق خواهد افتاد. شوهرِ خواهر دوم، به علم و محاسبات آن دلبسته است ولی زودتر از بقیه، پیش بینی اش، او را وا می دارد که  قبل از وقوع حادثه ، خود را تسلیم مرگ کند. پسرِ کوچکِ خواهر دوم، می داند که تصادف در حال وقوع است ولی با افسانه بافی های خاله اش ( خواهر اول در فیلم)، خیالش راحت می شود و منتظر اتفاق جادویی می ماند که او را از مرگ مصون کند.

من از اینکه چقدر زیبا و پر تنش داستان فیلم به صحنه آخر و قصه ایی که توضیح دادم ختم می شود حرف نخواهم زد ولی شما را با این جمله از فیلسوف ژاپنی « ساتوشی کانازاوا» محققِ کالج روانشناسی دانشگاه لندن جلب می کنم به این امید که توانسته باشم کنجکاوی شما را به فیلمی خیلی خوب جلب کنم. فیلمی که با قدرت تمام، همطراز تصوراتی است که هالیوود می تواند خلق کند.

 

ساتوشی کانازاوا:« به نظر می رسد ذات بشر بر اساس توهم شکل گرفته است. بشر چاره ایی نداشت جز آنکه، وقتی «من» انسانی اش از سایر حیوانات فاصله گرفت و تشخیص داد که در این محیط حیوانی جز رنج و مرگ نصیبی ندارد  دو راه در پیش رو داشت. یا باید از ترس و غم دیوانه می شد یا به تخیلات و ماوراء الطبیعه پناه می برد.»

More from ونداد زمانی

دستکاری ژنتیک برای جوان ساختن بشر

جمعیت مسن های جهان در حال افزایش است و بر اساس محاسبات سازمان...
بیشتر بخوان
  • Rickeh

    هرچه عجیبتر باشید در نظر دیگران خاص هستید، این فیلم یا کارگردانش کمی زیادی عجیب هستند، شما میتوانید توضیحی درباره اینکه چرا شخصیت اول فیلم میتواند با سیارک عجیب تر از اسمش که در حال برخورد با زمین است ارتباط برقرار کند؟!
    جالب تر از آنکه فیلم گاهی به مانند چای سرد شده است که از دهن می افتد و شما مجبورید فیلم را به زور قورت دهید و از مزه مزه کردن سردی آن بگذرید. همیشه برایم این سوال مطرح میشود چه چیز یک فیلم را خاص یا شاید بهتر است بگوییم چه چیزی باعث میشود کارگردان کارهایش خاص جلوه کند.

    • ونداد زمانی

      ریکه عزیز این فیلم، قصه ِچهار نوع روبرویی با اخر زمان است. یک خواهر اصلا خوشحال است که جهان نابود می شود. او همان شخصیتی است که اشاره کردید. انسانی ( بدبین ولی بسیار عرفانی) که با جهان پیرامونش ارتباط ارگانیک دارد. خواهر دوم می ترسد و نمی پذیرد پایان حیات را ( یک سکولار واکنشی)…شوهر خواهر دوم تکیه اش بر علم، پوچ از آب در می اید و از ترس خودش را می کشد! پسر کوچک انها هم مثل اجداد اولیه ما به رویا و خیال و نوعی مذهب پناه می برد… آن هم به کمک زن اصلی فیلم که اصلا اعتقادی به توهم ندارد ولی سرشار است از تخیل و اشراقِ منتشر در هستی….

      • Rickeh

        ونداد عزیز شخصیت اول فیلم چون با جهان پیرامونش ارتباط برقرار کرده عرفانی حساب شده یا چیز دیگه ای وجود دارد که ما بی خبریم ، منظور از ارتباط ارگانیک یعنی دقیقاً چی؟ سکولار واکنشی به چه معنی می باشد؟
        ببینید زوایای دید هر انسان نسبت به واقعه ای که اولین بار در حال رخ دادن است طبیعتاً متفاوت می باشد. این فیلم به نظر من تنها کاری که برای بیننده میکند این است که شما را در مواجهه با چنین گزینه هایی پیش رو تنها میگذارد و القای افسردگی را به طور کامل انجام میدهد، اینکه در پایان دنیا انسان با این مسئله چگونه برخورد خواهد کرد که مرگ آنی را بپذیرد یا تدریجی یا اصلاً آن را انکار کند و در مقابل به توهم ، رویا و یا مذهب پناه ببرد به نظر من عجیب و نامفهوم است. این فیلم پر است از سوراخهایی به مانند چاله یا چاه است که کارگردان از روی عمد در جلوی پای بیننده قرار میدهد، دقت کرده اید چرا زن اول فیلم ازدواج میکند؟ بعد با شخصی دیگر عشقبازی ؟ چرا در حالیکه خیره به سیارک مالیخولیا در کنار نهری دراز میکشد،عریان میشود؟ انگار با سیارک در حال ارتباط و عشقبازیست. با پدر خود به نوعی خاص رفتار میکند با خواهر خود طوری دیگر و حتی از خود بیخود میشود و این درگیری در لحظاتی منجر به حرکتهای نامفهموم بیشتری میشوند؟ رمزآلود بودن فیلم و اینکه تنها بیننده یک مزرعه، یک عمارت و چند هنرپیشه را می بیند خود نوعی خفقان را به همراه دارد.تمام این موارد دال بر نامفهموم بودن داستان را می رساند. دوباره مینوسم “هرچه عجیبتر باشید در نظر دیگران خاص هستید” این فیلم هم از این قانون پیروی میکند همین و بس.

        • ونداد زمانی

          ریکه عزیز نظرت و سلیقه ات و حسی که از فیلم گرفتی محترم است و دلائل منطقی هم ارائه کردی. بسیاری از صحنه ها که اشاره کردی در همه فیلم هایش بویژه در « آنتی کرایست» هم دیده می شود. این زن با نور مهتاب ابی ملانکولیا رابطه هم می تواند داشته باشد، این زن با جوانک همکار عشقبازی نکرده است و فقط یک سکس در فیزیکی ترین شکل ممکن داشت. او به نوعی پیشگوی آینده بشریت است و با تمامی سطوح زندگی که ما ان را عادی می دانیم روبرو شد و نفی کرد ( استعفا از کمپانی سوداگرانه، صمیمانه به شوهر جدیدش اعلام کردن این حقیقت که عشقی در بین شان نیست و رابطه بسیار زیبا با پسر خواهرش و دادن امیدی پیامبرگونه ( ولی عمدا واهی) به او قبل از مرگ … این زن یک درویش مدرن است. این فیلم برای روزهای متمادی همه وجودم را منقلب کرده بود. مرگ، این اخرین دغدغه انسان های سیر که در سالمترین و ازادترین شکل ممکن زندگی کرده اند همه ماجرای این فیلم است و جمله ایی که از فیلسوف ژاپنی در پایان فیلم آوردم تبیین کننده همین جدال همیشگی است. یا رنج و مرگ یا تکیه به توهم برای ادامه… تراژدی از این بزرگتر می شود سراغ گرفت؟

          البته همه اینها فقط نظر شخصی، محدود و سلیقه ایی من است. مرسی از تبادل نظر

          • mashkook

            منظور از ارتباط ارگانیک یعنی دقیقاً چی؟ سکولار واکنشی به چه معنی می باشد؟