شهر من و روسپی هایش

دیشب وقتی ساعت 12:30 شب از پارک برمی گشتم خونه از کنار یک مرد مست ِ پاتیل رد شدم. طبق معمول از دیدن یک مرد اون وقت شب ترسیدم. مخصوصا که معلوم بود کاملا مسته. ناخودآگاه خواستم مسیرم رو عوض کنم اما خیلی ناگهانی تصمیم گرفتم این کار رو نکنم.

به نظرم اومد این کار بزدلانه و حقیره ضمن اینکه به طور ملموسی در این رفتار یک سوءظن بی دلیل به دیگری وجود داره و شاید برای اون مرد برخورنده باشه.

پیش خودم حساب کردم ممکنه مشتم خیلی قوی نباشه اما قدرت حنجره ام با اون صدای زیر و گوش خراش می تونه حتی از مشت هم وحشتناک تر باشه!  وقتی با ترس و سوءظن از کنار مرد رد می شدم در کمال ناباوری شنیدم خیلی مودبانه و آروم گفت ببخشید! چرا؟ شاید می دونست که مستی اش برای عابرای پیاده می تونه خوشایند نباشه.

1004484_10200153718997061_1621405063_n

چند متر جلوتر، وقتی از حیرت این رفتار بیرون اومدم متوجه دخترهای روسپی شدم که داشتن کنار خیابون لباس هاشون رو برای شغل شبانه شون عوض می کردن. اغلب سیاه پوست و جوان. با اندام هایی که به طور غیرعادی قسمت های خاصی برجسته و بزرگ بودند. خیلی نزدیک بهشون بودم طوری که می تونستم بوی تند عطرهاشون رو حس کنم. دوباره دستپاچه شده بودم … بدون اینکه دلیلش رو بدونم سعی داشتم چشمم به چشم هاشون نیفته …

سر هر چهار راه چند تایی بودن. سر چهار راه نزدیک خونه مون خیلی اتفاقی با یکی شون رو در رو شدم و لحظه ای چشم هامون به هم گره خورد. من خیلی سریع چشمم رو برگردوندم و با نوعی احساسِ شرم و گناه از او دور شدم. دوباره این سئوال لعنتی به مغزم هجوم آورد که چرا؟ چرا من این همه دستپاچه هستم و نسبت به این دخترها احساس شرم و گناه می کنم؟ چرا فکر می کنم نگاه کردن بهشون ممکنه باعث شرمساری شون بشه؟

بعد با خودم فکر کردم چطور وقتی می رم فروشگاه خیلی راحت و طبیعی به زن های فروشنده نگاه می کنم و لبخند می زنم و خدا قوت می گم. اما چشمم رو مثل یک گناهکار – گناه ِ من نه او – از این دختر برگردوندم و از کنارش رد شدم؟ آیا غیر از این است که من با یک پیش فرض این نوع کار رو شرم آور و پَست می دونم و فکر می کنم ممکنه نگاه من باعث شرمساری اش باشه؟

دیگه توی این کله ام یه چند تا جبهه باز شده بود و هی با خودم، با انواع احساسام، گناه هام و منطقم می جنگیدم. همه مرزها ریخت به هم. نمی تونستم درست و حسابی تفکیک قائل بشم بین غریزه بقا، غریزه جنسی و غریزه ی محبت…

یه بارکی چیزی درونم زوزه کشید. صدای خودم رو شنیدم: «سگ مصب، تو اصلا کی هستی که خودت رو معیار قضاوت قرار میدی؟ تو کی هستی که تعریف و تصورات و تخیلات عرفانیِ عشق و کمال رو اصلِ خدشه ناپذیر زندگی قرار میدی و فکر می کنی سکس بدون عشق لزوماً پَست و نامقبول و موجب شرمساریه … چرا این امکان رو نمی بینی که شاید برای مردهایی که به این دخترا پناه می برند، یه رفتارِ ناگزیره و بخشی از زندگی شونه شاید؟ اصلاً به این فکر کردی برای زن هایی که به این شغل تن دادند شاید فقط یه شغله، یه بده بستونِ عین بقیه بده بستون های دنیا؟»

یه ذره لحنم با خودم مهربونتر شد. آروم برا خودم نجوا کردم: «اگه نمی تونی چیزی رو عوض کنی، اگه نمی دونی واقعا … دفعه دیگه که چشمت به یکی از این دخترها افتاد قول بده جرئت داشته باشی و با یک لبخند بزرگ و مهربون، خیلی مودب بهش بگی خدا قوت! …

قول بده …اوکی؟!

صبا صاد

Written By
More from صبا صاد

با چشمان کاملا بسته

پنج شنبه، خیابان سجاد، مشهد ساعت 9:30 شب – شبی از شب...
بیشتر بخوان
  • نيما

    تكبيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر

    • داراب علی دارا ابراهیمی

      این روسپی گری و این بد بختی، نتیجه کار بورژوا های لعنتی است، آن های که دی و دنیای ایشان فقط پول هست، و به این نتیجه رسیده اند؛ که می توانند تمام چیز و تمام کار را با پول حل کرد و خرید.

  • سیامک

    واقعا عالی بود.از نگاه قدیمی به به سکس ورکر ها رها شدن و دنیا را از چشم این صنعت بزرگ نگریستن.

  • shahram

    اقا دفعه دیگه که چشمت به این خانمها افتاد یاد ما هم باش

  • صبا صاد

    اعتراف می کنم که کامنت ها و برداشت های چند تن از دوستان در فیس بوک مجله از متن، من را شوکه کرد. با تعجب با خودم فکر می کردم ازکجای متن، آنها به این نتیجه رسیده اید که من مبلغ ایده ی عادی سازی روسپیگری هستم! البته با این شوک به من فرصت دادند متن را دوباره و با فاصله گرفتن از خودم بخوانم . از آنها عمیقا متشکرم و اجازه می خواهم توضیحی را اضافه کنم.
    خوب شاید متن به اندازه کافی گویا نبوده است یا شاید هم اصلا این خود موضوع است که احتیاج به گفتگویی خیلی بیشتر از یک متن دارد . به هر حال منظور من حمایت از عادی سازی روسپیگری نبوده است بلکه تغییر نگاه به روسپیها بوده است. تغییر نگاه از یک انسان دسته دو م گناهکار به یک این آدم فرو افتاده در ضرورت معاش مثل همه ی ما اما با ابزاری کمتر انتخاب شده… تن !
    من از شهری می آیم، مشهد، که در آن یک جانی به نام سعید حنایی همین چند سال پیش پانزده زن روسپی را با خونسردی تمام و به قول خودش مثل قاچ کردن خربزه به قتل رساند. قسمت تکان دهنده و شرم آور قضیه وقتی بود که عده زیادی از مردم شهر در حمایت از این جانی و داشتن این باور غیر انسانی که روسپی موجودی بی ارزش و گناهکار است از سعید حنایی قهرمان اخلاق ساختند.
    به باور من محو پدیده روسپیگری حداقل در چندین دهه ی پیش رو محال است اما ایده ی کاربردی تر، کنترل آن و تغییر نگاه به آدم های درگیر در این کار است. البته که معاش با تن کاری مطبوع نیست – حداقل برای خیلی ها – اما به موازات ایده پردازی در باب این موضوع به نظرم باید به تغییر نگاه جامعه از نگاهی غیر انسانی و خشن به نگاهی انسانی و شفقت آمیز هم تلاش کرد. همه ی ایده و نگاه اصلی من در این متن همین بوده است و البته سعی برای شکستن قالب ها و نگاه کردن به موضوع از جهات دیگر نیز.
    در مورد خاطره نویسی هم که دوستانی آن را کاری سطحی و بی مایه می دانند اجازه دهید رویکردم را به این خاطره نویسی ها روشن کنم. من زندگی را از لابه لای همین روزمرگی ها و خاطره ها به پرسش می کشم ، به بحث می گیرم و به فهم می رسم .
    چنانکه می بینید همین خاطره ساده باب خوبی را برای اظهار نظر دوستان ، به چالش کشیدن خود من و رسیدن به یک گفتگو باز کرد .
    مرسی از همه برای وقتی که برای خواندن گذاشتید و برا ی اظهار نظرهایتان .
    گفتگو یک ضرورت است هر چند پر چالش و گاه نامطبوع به نظر بیایید . کلام غذایی ست که برای هضم نیاز به زمان دارد . گاه چون دارویی تلخ اما بودنش از نبودنش بهتر است .

    • قلم‌دار

      بعضی موقعیت ها هستن که نمییشه ادم خودشو در اون ها قرار بده و تا در اون موقعیت قرار نگیری نظر دادن در اون مورد دشواری های خاص خودشو داره. و باید قبول کرد که نگاه مردم به یک پدیده شخص به شخص و فرد به فرد تفاوت داره و جدا از شعار های ازادی طلبانه یا مذهبی هر فردی باید به برخوردش در اون لحظه و نسبت به اون موقعیت نگاه کرد. و جدا از این واقعیت که اون فرد به چه دلیل شعل روسپی گری ( بهتره از فاحشه استفاده خیلی نکنیم! چون خیلی وقتی اسمی که باره منفی برای یک پدیده داره خود به خود روی اون پدیده یه نگاه منفی به وجود میاره. و تن فروشی ادمو بیشتر یاده فروش کلیه میندازه مثلن که از سره ناچاریه و خب نمیشه گفت هر کسی که روسپی گری رو به عنوان شغل انتخاب کرده از سره ناچاری بوده)

      و قضاوت درباره این شغل مثل این میمونه که به یه مهندس بگیم عجب شعل مزخرفی داری!!! خب هر شغلی برای کسی که در اون شغل قرار داره لابد دلیلی داره و اون دلیل کاملن به خود شخص مربوط میشه و لزومی نداره که برای دیگران قانع کننده باشه.

      ولی تمام این باور ها باز هم عمل کردن بهشون خیلی سخته! من هم بده اینکه دیروز اینو خوندمو امروز باز هم خوندم ولی باز هم حس می کنم اگر جایه اون زن بودم همین حس رو داشتم که اون داشت.

  • قلم‌دار

    خیلی خوب بود! یه جور تجربه ای که شاید نه فقط یک زن بلکه همه ی انسان ها تجربه کرده باشن! مخصوصن کسایی که مثل من تو یک خانواده نه چندان ولی تا حدی مذهبی متولد شدنو رشد کردن و الان در جامعه نه چندان شبیه خانواده! هرچی هست، بر خلاف بیان شاید نه چندان سادش عمل کردن بهش خیلی دشواره!

  • آنتى بيوتيك

    ببين من توصيه ميكنم شما در مورد فاحشه ها قضاوت نكنى! كى بهت همچين اجازه اى داده كه اينجورى ير چند دقيقه خودت رو جاى بدبختى هاى اونها بذارى؟

    • الاغ شناس

      الاغ خودشم همینو داره میگه. عجب الاغی تو

  • صبا صاد

    چند سئوال :
    آیا تفاوتی بین روسپیگری از روی استیصال با روسپیگری از روی انتخاب قائل هستید ؟
    آیا روسپی در همه حال قربانی است ؟
    آیا انتخاب آزادانه روسپیگری به عنوان یک شغل یک آزادی انتخاب است که آن را محترم باید
    شمرد ؟

    • Gadfly

      بیزینس ایز بیزینس، تا وقتی برای یه کار پول می دن پس اون کار وجود داره. شغل هایی مانند روحانیت و روسپی گری قدمتی بیشتر از کشاورزی دارند

  • سوده

    فروش سکس و پورنوگرافی یک دعوای همیشگی است بین فمینیستها. حالا حالاها هم معلوم نیست کی درست میگه

    • قلم‌دار

      این مدل نوشتن واقعن ناجوره!

      وقتی دفعه اول خوندم کامنتتونو! اینو خوندم :
      حالا حالا ها هم معلوم نیست کی(چه زمانی) درست میگه ؟؟؟‌(پیش خودم فکر کردم منظور میشه هست!)

      بعد خوندم
      حالا حالا هم معلوم نیست کی ( چه کسی) درست میگه!!!

      حالا حالا ها برا زمانه! کی (‌چه کسی)‌توش فرد مطرحه :دی!

  • علیرضا

    چه تاپیک معمولی !! خوب این چیزا که گفتن نداره که بخوای به یه تاپیک اختصاصش بدی .. احساس ساده یه نفر و گفتگوی درونیش که هر کسی ممکنه داشته باشه.. یه آدم با سواد عادی هم میتونه این متن و بنوسیه … خیلی بهتر از این متن هارو توی پست های شخصیه خیلی ها میتونی بخونی .. انتطار میره یکم قوی تر کار کنید…یا شاید شما هم دنبال صرفا مخاطب هستید. بنده که اصلا چیزی تو این (نمیدنم چی اسمشو بزارم ؟ تاپیک مقاله پست) ندیدم