ازش خدافظی‌ کردم اما میترسم یه روزی بیاد که خیلی‌ دیر بشه

488930883-hand-on-chin-head-in-hands-contemplation-steps

یه پسر ۲۹ ساله هستم که به تازگی مدرک دندان پزشکیم رو از خارج گرفتم. در دانشگاه با دختری که همکلاسم بود و 3 سال از من بزرگتر آشنا شدم، همون سال اول، قضیه ازدواج رو با مادرم مطرح کردم و پس از مخالفت اون دختر، قضیه رو منتفی کردیم اما رابطه رو قطع نکردیم و تصمیم گرفتیم مثل دوست دختر و دوست پسر با هم باشیم. تا سال پیش که هر دو درسمون تموم شد برگشتیم ایران.

دیروز دل از این رابطه کندم، خیلی‌ دارم اذیت میشم، ۷ سال زمان کمی‌ نبود نه برای اون نه برای من ، وجدانم داره اذیتم می‌کنه، جز کمی تفاوت سن و دعوا‌های معمولی، هیچ نکته تاریکی‌ تو این رابطه نبود، آدم ساده‌ای نیستم اما یافتن دختری که تو رو برا خودت بخواد و باهات کنار بیاد، تو این دور و زمونه کار سختی‌ است. نمیدونم کار درستی‌ کردم یا نه؟ اما بیشتر از این دوست نداشتم به پام بسوزه به خودم گفتم بذار حالا که همه میگن نه، یه مدت ازش جدا باشم شاید الان این عشق که چشامو رو حقایق بسته اگه بعد از یه مدت هنوز پایبند این موضوع بودم برم سراغش. اونم اگر مونده بود برام اگر دنیا هم گفت نه به حرف مادرم و هر آدم دیگه گوش نکنم ( البته اینو به خودش نگفتم و ازش خدافظی‌ کردم ). اما میترسم یه روزی بیاد که خیلی‌ دیر بشه!

آرش عزیز

مقدم بر هر چیزی، این را بدان که ادامه یک رابطه به خاطر احساس ترحم  یا گناه یا عذاب وجدان، انگیزه درستی نیست. از طرف دیگر، یافتن شریک و همسری که به قول خودت « ترا برای خودت بخواهد» نیز هر روز مشکل تر می شود.

من فکر می کنم حرف درونی ات را نزدی و نگفتی که مثلا آیا از چند سال مسن تر بودنش احساس راحتی نمی کنی؟ اشاره ایی نکردی که آیا جذابیت جنسی بین شما تاکنون مورد قبول هر دوی تان بوده است؟

دلائل قوی برای شما وجود دارد نظیر تجربه زندگی مشترک 7 ساله و سطح تحصیلات مشابه  که می تواند پایه سالمی برای یک رابطه ماندگار باشد.

از طرف دیگر نمی شود انگار گرد که ذات بشر زیاده طلب ذات و تنوع خواه است.  بازگشت  شما به محیطی  وسیعتر این شانس را به هر دوی تان می دهد که تن به وسوسه ها و انتخاب های جدیدتر بدهید.

آرش عزیز در همین حد که انرژی گذاشته ایی و ذهن و وجدانت را به طور جدی درگیر این مسئله کرده ایی به خودی خود محترم است و نشان می دهد که انسان مسئول و دوست داشتنی هستی.  تصمیم اصلی با خودت است. عجله نکن.

IMAGE SOURCE
http://footage.framepool.com/en/shot/625016932-hand-on-chin-head-in-hands-contemplation-steps

Written By
More from بهمن

چرا برای بعضی ها سکس قحطه

سنگ صبور محترم 27 سالم داره میشه و همه وجودم سکس می...
بیشتر بخوان
  • فرزاد

    تنهایی مهمترین دلیل نزدیک شدن آدم ها به همه،
    فکر کن،
    شاید در هنگاه تحصیل ، هر دوی شما در جایی غریب و تنها بوده اید، نیاز عاطفی و احساسی و مهمتر از اینها نیاز به یک همزبون شاید شما رو به هم نزدیک کرده..
    از نظر من اختلاف سنی در درجه ی دوم یا سوم اهمیت داره، و چیزی که مهمه اینه که آیا در ایران، در کشور خودتون هم به همان اندازه میتونید صمیمی و وفادار و در کنار هم باشید!؟
    اما این رو هم بدون همین اخلاف سنی اگه برای تو اندکی مهم باشه، همیشه تورو اذیت خواهد کرد.

    • نرگس

      دوست عزیز
      کسانیکه تجربه زندگی در خارج و بازگشت به ایران را دارند میدونند که ارتباطاتی که اونجا شکل میگیره و همه چیزش گل و بلبل است به محض بازگشت و قرار گرفتن در کانتکس سنتی ایرانی با خطر “متلاشی شدن” مواجه است. اونجا تنهایی و غربت بوده، اینجا هزار و یک عالم مداخله گر و جنون آمیز که دو نفر و علایقشون را به قعر لیست اهمیت میفرسته.

  • حسنوش

    دوست عزیز اگر کمی بیشتر به موضوع فکر کنید و ببینید جایگاه واقعی اون خانم تو زندگی شما کجاست ، اینجوری شرمنده ی خود و اون نمی شدید. می توانستید با مادر و اون سه تایی با هم صحبت کنید و شاید اگر مشکلی جدی نبود زندگیتان را شروع می کردید. منم دچار همچنین سرنوشتی هستم ولی با اختلاف سنی یک سال !
    ما آدمها در مقابل کسی که به خود وابسته اش کرده ایم و اون قدر تو زندگیش موندیم که عاشقمون شده ، مسئولیم.
    و هر آدمی فقط و فقط یک بار دل می سپارد بقیه ی عشق ها دوست داشتن نیست ، رفت و امد است ، جست و خیز است و تلف کردن عمر . با مادر عزیزتان بیشتر در این مورد صحبت کنید،داشتن یه همراه خوب در زندگی با اختلاف سن قابل قیاس کنید بعلاوه که 5سال زمان زیادی هم نمی باشد .

    خواهرکوچک شما،
    با آرزوی بهترین ها برایتان .

    • فرید

      با احترام، با این جمله که “و هر آدمی فقط و فقط یک بار دل می سپارد بقیه ی عشق ها دوست داشتن نیست ، رفت و امد است ، جست و خیز است و تلف کردن عمر.” موافق نیستم.
      هر آدمی ممکنه چندین بار عاشق بشه و هر بار فکر کنه که عشق آخریش عشق اصلی بوده فقط. حالا ممکنه گفته بشه که “نه شما متوجه نیستی، وگرنه اگر متوجه بودی می فهمیدی که فقط یکیش عشق اصیل بوده”. بنظر من درست نیست.

  • محسن

    دوست عزیز، زندگی شما با این خانم به جدایی خواهد انجامید چرا که همواره این شک در شما بیداد میکند که سرنوشت شما چیز دیگری بوده. بهتر است جدا شوید. اتفاق مهمی نمیافته. چندسال دیگه هم او زندگی مرتبی با بچه و شوهر خواهد داشت و هم شما با همسر و بچه تان. آنوقت تا آخر عمر این حس شما رو تنها نمیگذاره که سرنوشت شما شاید با اون بود. بهرحال با این بهتر میشه زندگی کرد تا این که باهاش ازدواج کنید و طلاق بگیرید. یادش قشنگ بمونه بهتره تا «احتمالا» طلاق و نفرت.

  • افشین

    به عنوان یک مشاورو روانشناس که هیچ به عنوان یه عاشق میگم ولش نکن.از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر یادگاری که در این گنبد دوار بماند.هر چی شد مهم نیست.بیست سال بعد افسوس کارهایی که نکردی رو بیشتر میخوری تا کارهایی که کردی.ما سعی میکنیم به افراد کمک کنیم عاقلانه تصمیم بگیرند ولی واقعیت اینه که (عاقلان نقطه پرگار وجودندولی، عشق داند که در این دایره سرگردانند).حتی اگه ازدواج هم نکردی باهاش باش چون (اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت، باقی همه بیحاصلی و بی خبری بود).حتی اگه ازدواج کردی و جدا شدی می ارزه.نظر منه دوست عزیز.

  • leila

    من اصلا نمی‌فهمم چرا آدمها اینقدر حرف از اختلاف سن میزنن. من مطمئنم که مشکل هیچوقت از

    اختلاف سن نیست. اگه شما همدیگه رو درک می‌کنین و دوست دارین و طرز فکر و قیافه همدیگه رو قبول درین، دیگه اختلاف سن مطرح نیست.

  • رفعت

    آرش جان
    اگر 7 سال با هم زندگی کردید و واقعا مشکل خیلی خاص و بزرگی نداشتید یعنی دوتا آدم هستید که بلدن با هم زندگی کنند. شما هردو فرصت این رو داشتید که اگر مورد مناسبی برای هم نبودید بدون دردسر هایی که در جامعه ایران هست از هم جدا بشید و دنبال سرنوشتتون برید، پس اگر این اتفاق نیافتاده احتمال اینکه تا چند سال دیگه هم بیافته خیلی کمه. اگر واقعا تفاوت سن برای خودتون دو نفر مشکلی ایجاد نکرده پس میتونید خانواده ها رو هم قانع کنید. کم پیش میاد احساس و منطق در کنار هم قرار بگیرند و شرایط بیرونی هم برای شکل گرفتن و پایداری یه رابطه خوب باشه. به نظر من شما که این شانس رو داشتید، حرومش نکنید.

  • پگاه

    من نمیدونم سوالمو چجوری و کجا مطرح کنم راستش منم با یکی از از هم دانشگاهیام دوسال دوست صمیمی بودیم ولی بعد از یه رابطه چند هفتگی که میخواستیم نزدیک تر باشه دعوامون شد و با هم قهر کردیم تا دو ماه !ولی بعدش اون برگشت پیشم و خیلی نزدیک تر و صمیمی تر از قبل شدیم… حالا بعد از 8 ماه با شروع شدن دوران امتحانا راطمون کم شد چون وقت نداشت و من گفتم تا کی منتظر باشم بعد از این یوهو نظرش عوض شد و گفت کلا رابطم
    ون تموم شده و نمیخواد من فرصتای ازدواجمو از دست بدم چون درسته هم سنیم ولی الان سن ازدواج منه و نه اون… و گفت نمیتونه قول ازدواج بهم بده و بخواد بمونم… گفت بی وجدانیه منتظر گذاشتن طولانی من….. حالا بعد از چنبار صحبت و اصرار من گفت دیگه راهی نیست و باهام تند حرف زد که دل بکنم… ولی خودش داشت گریش میگرفت…بنظرتون اینبارم بر میگرده؟
    آخه مساله ای که دفعه پیش بود این بود که هنوز هم دانشگاهی بودیم و وقتی برگشت تا بهم کمک کنه…و گفت اون دفعه تو دوران قهرمون هر روز منو میدیده که باعث شده برگرده… و برگشته تا تو درسم کمکم کنه….
    در ضمن ما تو دوران صمیمیتمون اصلا مشکل و دعوایی اساسی نداشتیم..

    ولی وقتی فهمید انصراف دادم و رفتم گفت کارت بی رحمیه… و من کجا و کیا دیگه ببینمت؟
    راستش میخوام بدونم از کجا بدونم محبته یا ترحم؟ و ایا اینبارم برمیگرده؟

  • Iraj az Germany

    agar un khanom ra dos dashti unham dar khareje keshvar , un parametrha ra morede tevajo gharar bedeh ,vali fk mikonam,kharej az iran ,chon deltang budi va tanha ,uno dos dashti ,va hala dar iran kheliha doreto gereftan ,,uno barjeste nemibini ,khodam dar khareje iran zendegi mikonam ,,shayedeh inha hastam ,barhal eshgh va dos dashtan ,donyae sedaghat ra talab mikone ,khosh bashid ,,,,

  • ناشناس

    اگه درشت اندام هستی و دختر ظریف است سن زیاد مشکلی نیست . ولی بعدا تو سن 40-50 سالگی این مسئله خودش را بیشتر نشان میدهد. تو زندگی یه سری حوادث و ساعات خوب هست که فقط خاطرش باقی میماند (البته فقط یه خاطره از همه چی باقی میماند) بعضی وقتها نگهداشتن یه خاطره خوب خیلی بهتر از خراب کردنشه.