طلاق در بزرگراه – 8

ID-10040411

اگر ایرانی بازی در نیاوری می توانی شب اینجا بمانی

وقتی به سمت خانه مریم رانندگی می کردیم سکوت کوتاهی ایجاد شده بود. شاید هر دوی مان از سرعت اتفاقات افتاده در طی 5 ساعت گذشته کمی متعجب بودیم. مثل اینکه تصادف روزگار دو آدم با شرائط  و تجربیات کمابیش مساوی را در یک نقطه قرار داده بود.

هر دوی ما آدم های برونگرایی بودیم. هر دوی مان ولی کنجکاوی مون رو نسبت به هم از دست نداده بودیم هرچند، هر دوی ی مون جذابیت و کشش خارق العاده ایی نسبت به هم نداشتیم. اما حدس می توانم بزنم که او هم از تنهایی و نداشتن یک رابطه جنسی راحت و محترمانه در رنج بودیم.

حوالی 3 صبح، از چهار راه اصلی وارد کوچه ایی شدم که با دست به من اشاره کرده بود. از طرفی در آرزوی شتابزده برای به رختخواب رفتن با او بودم و از طرفی، خواسته یا ناخواسته، این احساس جدید و عجیب در من بود که زیاد هم مهم نبود اگر اتفاقی نمی افتاد.

اون شب آروم بودم. هم با تمام وجود، بدنم او را می خواست و هم احساسِ مشترکی با این انسان ایرانی داشتم. مریم هم مثل من از ریشه کنده شده بود. هر دو غریب بودیم و هر دوی مان تنها و به دور از عزیزان مان… ما مثل دو پرنده راه گم کرده بودیم که آگاهانه در کنج یک ساختمان جدید، همدیگر را یافتیم و می خواستیم برای لحظاتی ترس از تنهایی، گمگشتگی و غربت را فراموش کنیم.

خانه مجردی یک دختر ایرانی، از مواردی نبود که زیاد دیده باشم. از سمت پارکینگ ماشینِ صاحبخونه که یک ورودی مجزا برای خودش داشت وارد خانه اش شدیم. خونه، سالن مرتب و جمع و جوری داشت. یک سه تار روی دیوار کنار آشپزخانه خودنمایی می کرد. در کنار عکس هایی از چند زن خارجی که فقط یکی شان، گرترود اشتاین، را می شناختم عکسی هم از غزاله علیزاده، نویسنده ایرانی که می گفتند خودکشی کرده بود در دیدرس بود.

من روی کاناپه نشستم. بدنم داغ بود ولی بیشتر از آنکه بخواهم همان لحظه در کنارم باشد تا در آغوشش بگیرم و ببوسمش، میل داشتم دستم را در موهای صاف و کوتاه سرش قرار دهم و به آرامی نوازشش کنم. دختر ایرانی از بسیاری جهات احساسات و احوالاتش با ما یکی است. ازهمه ما در دوران کودکی و نوجوانی، فرصت آرام و طبیعی برای شناختن همدیگر سلب شده بود.

یک عالم هراس و هشدار در برابر ما چیده بودند. انگار پدران ذاتاً بقال و تنگ نظر ما، دختران و پسران شان را شبیه شاگر بقالی های رقیب، بار آورده بودند. بدبینی، نگرانی و سوء استفاده در ناخوداگاه ما رخنه کرده بود.

من به عنوان یک نوجوان و بعدها به عنوان یک جوان، فرصت صلح و اعتماد با دخترها برام فراهم نشده بود. آنقدر فضای رشد جنسی ما مخدوش و غیرصمیمی بود که پذیرفته بودم فقط باید به چنگ شان بیاورم و تا آنجا که امکانش هست تکه ایی از روح و جسم شان را تصاحب کنم و مثل دزدهای سر گردنه، سریع از معرکه بگریزم.

با سرعت لباسش را عوض کرده بود و دستی به موهایش کشیده بود و با یک لباس خواب یکسره و بلند که حتی پاهایش را هم پوشانده بود وارد اتاق نشیمن شد. در حین آوردن تکه کیک کوچکی که قولش را داده بود از من پرسید که آیا جا برای کمی مشروبِ شیرین دارم یا نه؟

یک ساعت دیگر گذشته بود و کیک و ظرف شری نصفه را با هم تمام کردیم. خیلی  ساده و صمیمی رو به من گفت: « اگر ایرانی بازی در نیاوری می توانی همینجا روی کاناپه بخوابی. هر دو خسته ایم و برای هر دوی مان بهتر است همینجا، همه چیز را  در هوا معلق نگه داریم باشه… مرسی.»

پیشنهادش آنقدر صریح و ساده بود که بی اختیار و با لبخند اون را پذیرفتم هر چند در کنج ذهنم هنوز امیدوار بودم که اتفاقی ممکنه بیفته. مغزم خسته بود و مشروب هم با آنکه تمام شب فقط نم نمک خورده بودم ولی اجازه نمی داد خیلی دقیق باشم. خودم را، مرد ایرانی بودنم را، به درخواست او، از تکاپو باز نگه داشتم. احساس خوبی هم داشتم از اینکه میمی توانم درخواستش را محترم بشمارم.

بعد از گرفتن یک دوش سریع، خودم را در مبل اتاق نشیمن ولو کردم. قبل از اینکه چشمم را ببندم متوجه نور بسیار کمرنگ یک آباژور سبز شدم که از در نیمه باز اتاق خواب مریم راهش را به سمت من یافته بود. چشمانم را بستم. هنوز بین خواب و بیداری بودم که مریم با همان لحن پیشنهاد و دستور و کمی هم شیطنت، خطاب به من گفت « اگر قول بدهی که ایرانی بازی در نیاوری می توانی بیایی اینجا کنار من بخوابی.»

 

بخش اول داستان    بخش دوم   بخش سوم    بخش چهارم    بخش پنجم  بخش ششم   بخش هفتم   بخش هشتم    بخش نهم  بخش پایانی

FreeDigitalPhotos.net

 

More from ماهان طباطبایی

وقتی همه ما را طرد می کنند مغز به کمک ما می آید

همه ما از دوران کودکی تا کنون، در لحظلات ناخوشایندی قرار گرفتیم...
بیشتر بخوان
  • راهب

    عالیه عالیه عالیه

  • مهرآرا- مشهد

    نوشتن تون اقای طباطبایی بهتر شده. عمیقتر می نویسید. چند تای اول تعقیب و گریزی و هالیوودی بود. الان حرف دارید برای زدن. حرفای جالب. خسته نباشی

  • م-پ

    من که اصلا منظور این آقای نویسنده رو نمی فهمم همش یه جوری نصفه نیمه ست

  • koorosh

    مثلا چند درصد خارجیها ایرانی‌ بازی در نمیارن وقتی‌ تو خونه زنی‌ که باهاش بیرون رفتن می‌رن و سکس هم ندران؟؟!! ایرانی‌ بازی دیگه چیه؟؟

  • روزبه

    ایرانی بازی از آن دست اصطلاحاتیست که بسته به ذهنیت گوینده مفهومش تغییر می کند. از این لحاظ بسیار به ناسزای ادا شده از سر خشم می ماند. گوینده ی آگاه برای بیان ذهنیت و یا درخواست خود، کلمه یا کلمات دقیقتری را بر می گزیند. انتخاب این کلمه برای بیان مفهوم مورد نظر نویسنده، نه تنها بار منفی تبعیض و تحقیر ملیتی به همراه دارد، بلکه موجب سو برداشت هم می شود. اگر دختری به من چنین بگوید حدس می زنم منظورش این است که فردا تا لنگ ظهر نخواب (ایرانی بازی در ذهن من) و زود برو.

    • با افتخار ایرانییم من

      این دوستمون درست میگن
      یعنی چی ایرانی بازی!!!؟ ما وقتی خودمون به خودمون احترام نمیگذاریم چه توقعی از دیگران داریم یه نگاه به اطراف از نزدیک بندازید(مو شکافانه و بدور از قضاوت)دیدیم و شنیدیم فلانی خیلی با کلاسه مثل اروپاییها وووو.بعد میگیم ما از تبار کوروش کبیریم
      اگر کوروش میخواست اینقدر از خودش نا امید باشه که الان داشتیم فحشش میدادیم
      ای کاش برای مقایسه خودمون با دیگران به همه جوانب نگاه میکردیم نه فقط خوبیای اونا و بدیهای خودمون رو ببنیم بعد بگیم ((ایرانی بازی در نیار))
      این کلمه یعنی ایرانی بودن یعنی پایین بودن حقیر بودن
      بیایید خودمون رو درست کنیم

      • Farzad Shakiba

        این که در حال حاضر ما بیکلاسیم دروغ نیست زمان کوروش ما منشور ضلح داشتیم الان دخترامون توی استادیوم نمیتونن بیان الان بعضی یا خیلی چه عرض کنم از پسرامون به دنبال سکس هستن و دخترامون به دنبال کندن چرا که عطش جنسی پسران و دربند بودن یا بیعرضه بودن دختران باعثش شده

  • mohi

    بابا این چیزی که دارین می خونین یه داستانه. شدید شورای نگهبان از بس بهتون گفتن چی درسته چی غلطه. توی داستان چاخان هست. خالی بندی هست سوپرمن هست رستم دستان و شاه پریان هست. چتونه شما والله

  • بقال

    خاک تو سرش بی عرضه نتونست بگیره بو…نتش {ایرانی بازی یعنی این حرفا>

  • حمید

    ایرانی بازی در نیار یعنی مثل یه گربه ملوس بری یه گوشه بشین و فرمان رو بدی دست خانم و اجازه بدی یکمم اون رانندگی کنه و لذت ببره. یعنی اجازه بدی به اصطلاح seduce ت کنه و لدت ببره از این قدرت ماده گیش. یعنی رو هوا نگهت داره که امشب بالاخره سکس داریم یا نداریم. :))

  • نامی

    ایرانی بازی یعنی : فقط به خود فکر کردن ، به دیگران اهمیت ندادن ، رفتار های وحشیانه مرد سالاری ، رفتارها و احساسات یک طرفه بدون جلب توجه و تمایل طرف متقابل . ارتباط یک رفتار دو طرفه است و در همه حال می بایست دو طرف راضی باشند . متاسفانه ما مرد های ایرانی هر کسی به ما لبخند زد و ایجاد ارتباط کرد فقط به فکر سودجوئی هستیم فکر نمی کنیم شاید طرف مقابل ما از نظر روحی و فیزیکی آمادگی ارتباط جنسی را نداشته باشد. ایرانی بازی یعنی بعضی از کامنت های دوستانمان در این بخش که جنس مخالف را فقط برای یک چیز می خواهند

  • مرمر

    خیلی خوبه که اقایی این رو میفهمه و احترام میذاره ولی راستش خود این خانم ایرانی بازی در آورده!!

  • امیر

    دختر خانم از همان اول می دانسته که قصد دارد با مرد داستان بخوابد ولی بخاطر خصلت تربیتی ایرانی اش با دست پس می زده و با پا پیش می کشیده است و بعد هم فرافکنی می کرده است و مرد را متهم به ایرانی بازی می کرده است! اگر یک مرد خارجی بود این کار بی معنا بود شاید مرد خارجی با همان پیشنهاد اول روی کاناپه خوابیدن, خانه را ترک می کرد و آن را توهینی به خود تلقی می نمود. یک خصلت نا مناسب بعضی خانم های ایرانی است که سکس خود را منتی بر مرد تصور می کنند.و در ابراز مستقیم تمایل های خود دچار مشکل هستند. این یک مقدار هم بر می گردد به نظام عرضه و تقاضا! تقاضا برای زن در ایران بالا است و ناخودآگاه یعضی از خانم ها لوس می شوند.اگر اجازه می دادند یک ملیون دختر ماساژور چینی به ایران بیایند آنگاه می دیدم که این داستان ایرانی بازی تمام می شد!

  • هومن

    دقيقا اين داستان واسه من پيش امد ، او گفت توي يك اتاق نخوابيم . من هم به رو نياوردم و جاي ديگه خوابيدم و اتفاقي نيفتاد. فردا صبح به محل كارم رفتم. اون تماس گرفت كه امشب بيا . گفتم نه نميايم ، روش ديشبت درسته واسه شناختن من بود ،اما توهين هم بود…

  • Ch Amirreza

    jaleb bod ,