حقِ کتک زدن

در اوایل سال تحصیلی و درست در روز جهانی کودک و پس از برگشت از مدرسه متوجه ناراحتی دخترم نهال شدم. حدس زدم  ناشی از  قهر و آشتی های عادی او با دوستانش است. در خانه هم حال عادی نداشت. بعد از خوابیدن بچه ها، همسرم با ناراحتی تمام تعریف کرد که چه اتفاقی افتاده است. او  خاطر نشان کرد که نهال اصرار داشت من بویی از قضیه نبرم. همسرم نیز از طرف مادر یکی دیگر از بچه ها متوجه ماجرا شده بود.

معلم کلاس خواسته بود درست در شروع سال تحصیلی به قولی گربه را دم حجله بکُشد. دفتر مشقِ نهال و یکی دیگر از دوستانش مرتب نبوده است. ابتدا محکم به آنها پس گردنی زده است و سپس چند ورق از دفترشان را پاره کرده و  بعد آنها را پای تابلو برده بود. او حتی از سایر بچه ها نظر خواسته بود که آیا بهتر نیست این دو دختر را به کلاس پائین تر بفرستم؟ تمسخر ، تنبیه و  تهدیدِ دو کودک تا پایان روز ادامه داشته است.

روز بعد بلافاصله به مدرسه رفتم و با مدیر و معاون موضوع را مطرح کردم. خوشبختانه معاون مدرسه زن فهمیده و باتجربه ای بود. او در مقابل درخواست من گفت متاسفانه دو گزینه بیشتر ندارید یا باید مدرسه را عوض کنید و یا تحمل کنید! چون امکانِ تغییر کلاس پس از شروع سال تحصیلی به هیچ وجه وجود ندارد.

بیشتر پی گیری کردم و بعد از مشورت با بعضی از معلمینِ آشنا، پذیرفتم که سکوت اختیار کنم و منتظر تاثیر تذکر معاون مدرسه به معلم مربوطه باشم.

چون این خانم معلم تازه به این مدرسه منتقل شده و هنوز در حال و هوای مدرسه قبلی اش بود. او عادت به اعتراض والدین ندارشت. یکی از معلمین صراحتا به من گفت در مدارس منطقه هفده، تنها راه اداره کلاس، تنبیه بدنی است و مطمئن باش به زودی رفتار معلم تازه تغییر خواهد کرد.

پیش بینی و مشورت آنها درست بود. کتک زدن در مناطق محروم، ظاهرا حق مسلم معلم است.

More from محمد بابایی

دیوار فیس‌بوک و آهوی بیابان

در ایام بچه‌گی در همسایگی ما راننده کامیونی زندگی می‌کرد که مدام...
بیشتر بخوان
  • صادق

    من در روز اول کلاس اول ابتدایی کتک خوردم. سال 67 و در شهر اراک. فردای اون روز پدرم به مدرسه آمد و چنان طوفانی به پا کرد که کل مسئولین مدرسه به غلط کردن افتادن. شما هم بهتر است جربزه بیشتری از خودتان نشان بدهید،

  • محمد بابایی

    صادق عزیز،
    شرایط کمی پیچیده است. اولا معلمین از وضعیت اقتصادی بسیار ناراحت هستند و کاملا عصبی و اصلا نمی توان این را در نظر نگرفت. دوما همان معاونی که خانم فهمیده ای بود نکته ای را هم تذکر داد و گفت ما دقیقا نمی دانیم در داخل کلاس چه می گذرد و بر فرض اگر معلم را هم توبیخ کنیم در طول سال تحصیلی ممکن است داخل کلاس رفتارهای زشت ولی بسیار نامحسوس با بچه داشته باشد. گفتگو و مشورت طبق تجربه بی نتیجه نبوده.
    کاش توضیح می دادید که آیا معلم در طول سال تحصیلی بی توجهی عمدی به شما نداشت؟ به هر حال به نظر می رسد کسی که به زور اعلام اشتباه کردن کند، سر فرصت زهر خود را بریزد. از همه مهمتر این ماجرای انتقام میوه ای جز خشونت بیشتر ندارد. مرسی از توجهت.

  • sira

    آقای بابایی عزیز
    من هشت سالی هست که معلم هستم ، معلم زبان آموزشگاه و سه سالی هم تجربه تدریس در مدرسه را داشته ام. در تمام این سالها ، شاهد رفتار معلم ها و بازخورد این رفتار در شاگرد ها بوده ام. سکوت فعلی شما ، معلم مربوطه را یه سمت رفتار غلط و جبارانه سوق خواهد داد. و دخترک کوچک شما، هرگز از یاد نخواهد برد که به ناحق تحقیر شده و کسی به داد او نرسیده است. من پیشنهاد می کنم مساله را در دفتر مدیر ، در ارتباط با سایر والدین و در نهایت در آموزش و پروزرش پیگیری کنید و در صورت نیاز، مدرسه دختر خود را عوض کنید.
    گاهی سکوت ما بهای سنگینی برای دنیا دارد ، بهایی سنگین تر از اشک های دخترکی رنجیده.

  • وحید

    یه خاطره برات بگم:
    سال اولی بود که رسیده بودیم کانادا ، زیر بار فشار هزار و یک جور مشکل به عنوان مهاجر بودیم. پسرم کلاس اول ثبت نام کردم . اوایل مدرسه بود که یک روز به خاطر وفت پزشک زودتر رفته بودم دنبال پسرم، با صحنه بسیار عجیبی روبره شدم ، دیدم یکی از معلم های مدرسه داد و بیداد وحشتناکی سر یکی از بچه ها میکنه، خوب که دقت کردم دیدم اون شاگرد کسی نیست جز پسر من . خودمو کنترل کردم چون از چند و چون قضیه خبر نداشتم. منتظر شدم تا پسرم آمد ، وقتی ازش مسئله را پرسیدم اولا متوجه شدم واقعا مسله مهمی نبود و مهمتر از همه خانم معلم مربوطه هم ایرانی تشریف داشتن.
    جاتون واقعا خالی ( بر خلاف قوانین کانادا مستیم بدون اجازه از مسئولین مدرسه ) مستقیم رفتم سر کلاس خلنم معلم مربوطه و به اندازه 2 دقیقه فقط سرش جلوی شاگرداش داد میزدم تا مزه تحقیر کردن را متوجه شود. بعد هم خودم مستیقم رفتم دفتر مدرسه اونجا هم خودمو خالی کردم. و وفتی بچه را برگردوندم مدرسه خانم معلم آمد و معذرت خواهی کرد البته توجیه کاملا آبکی داشتن (درسته مسله مهمی نبود ولی چون پسر شما ایرانی بودن ، من میخواستم به عنوان ایرانی از همه نظر کامل باشن.
    خلاصه از زیاده گویی بالا : اون روز پسرم در اون محیط غریب به یک اعتماد بنفس مناسبی دست یافت، و یاد گرفت باید حقشو بگیره به هر قیمتی. نگذارید بچه شما احساس کنه هر بی سر و پایی در هر لباسی حق توهین بهش را دارد.
    متاسفانه در ایران آدمهای گرگ صفت و لاشخور صفت هر لباس مقدسی را به تن میکنن ، حتی لباس مقدس معلمی.