نقش شرم در زندگی افراد تنها

ادعای اینکه تنهایی می تواند باعث افزایش تشویش شود زیاد دور از واقعیت نیست. پذیرش این مسئله که تنهایی و طولانی مدت شدن آن، باعث افسردگی خواهد شد نیز منطقی است. اما چطور شرم در بین این احساسات منفی، برای خودش جا باز می کند؟

Loneliness-at-Work-Blog_edited-1

فرض کنید می خواهید از همدمی با دیگران لذت ببرید ولی به جای آن پی می برید که در پیرامون شما کسی نیست که با آنها تماس بگیرید. یا تجسم کنید که ماجرای جالبی برای شما اتفاق افتاده است و دوست دارید آن را با دوستان تان در میان بگذارید ولی دوستان شما اهمیتی به شما نمی دهند. در اینگونه شرائط، حس شرمساری به خاطر تنها بودن در شما ایجاد خواهد شد.

بی اعتنایی دیگران، حقارت و دلخور شدن، معمولاً به شرمگین شدن نباید ختم شود ولی در اغلب موارد، احساس شرم بوجود می آید چون حس خودتخریبی به خاطر تک افتادگی و منزوی بودن در ذهن افراد ایجاد می شود.

این درک عمومی هم وجود دارد که آدم های تنها، خواستنی نیستند و به گونه ایی نادرست، باعث افزایش شرمساری و نتیجتاً تشویش می گردد. انباشت احساسات منفی، در نهایت، افسردگی را وارد زندگی افراد خواهد کرد.

قدم بعدی در این مسیرِ مخرب، پناه بردن به افرادی است که زمانی با آنها دوست بودیم ولی رابطه عاطفی فوق به دلایل مختلف به هم خورده بود. نتیجه منطقی، سرخوردگی مجدد از دوست سابق است و تکرار تجربه تلخِ جواب رد شنیدن که گریبان افراد را می گیرد.

بعضی ها در شرایط سخت روحی به جایگزین کردن الکل، مواد مخدر و عادت های ناهنجار دیگر پناه می برند. استفاده از مواد مخدر به افراد نگران و شرمگین و البته تنها، نوید می دهد که می توانند پتوی گرمی از آرامش و تسکین به دور خود بکشند. مواد متاثر کنندهِ روح و روان، به افراد تنها و افسرده اجازه می دهند تا از بحران درونی خود بگریزند.

احساس بد نسبت به آدمها داشتن، یکی دیگر از جواب های افراد شرمزده برای رسیدن به آرامش است. به این تعبیر که، مشکل و ناهنجاری را به گردن دیگران می اندازند و فکر می کنند با پرهیز از جمع، راحت تر خواهند بود. به این ترتیب، با گوشه گیری و پنهان کردن احساسات و عواطف شخصی، مجددا به تنهایی بیشتر، تشویش و افسردگی منجر خواهد شد.

 

Loneliness, Shame, and Anguish Mary C. Lamia, Ph.D.
http://www.psychologytoday.com/blog/intense-emotions-and-strong-feelings/201304/loneliness-shame-and-anguish

http://www.marylamia.com

Catherall, D. (2012). Emotional Safety: Viewing Couples through the Lens of Affect. New York: Routledge.

Kaufman, G. (2004). The Psychology of Shame: Theory and Treatment of Shame-Based Syndromes. New York: Springer.

Nathanson, D. (1992). Shame and Pride: Affect, Sex, and the Birth of the Self. New York: Norton.

Tomkins, S.S. (1963). Affect, Imagery Consciousness, 2: The Negative Affects. New York:

image source
http://workmatters.org/4-workplace-scriptures-for-facing-loneliness-at-work/

More from ترجمه ونداد زمانی

قیمت زیبایی و دخترانِِِ مدل

 «Ashley Mears»، استادیار رشته جامعه‌شناسی دانشگاه نیویورک برای نوشتن کتابی درباره زندگی...
بیشتر بخوان
  • افرا

    “همانطور که اختلال در تهیه لحظات شاد، حس شرمساری را می پروراند همزمان با آن، رابطه درونی آدمها با شخصیت خودشان نیز جریحه دار می شود که بیش از پیش به احساس شکست و شرم منجر می گردد.” حرف کاملا درستیه من این وضعیت رو متاسفانه زیاد تجربه کردم. لطفا راه حل هم بدین… بیشتر از اینکه تنهایی اذیتم کنه همین حس شرمساریه که تو یه حلقه بسته و ازاردهنده جلو حرکتمو میگیره!

    • لیلی

      من هم مثل شما و بقیه دوستانی که اینجا این کامنت گذاشتن همین مشکل رودارم…اما..برای رفع این مشکل اول خودم رو شناختم…من ادمی هستم که نسبت به دور و بریام حس برتری طلبی دارم…به این معنی که چون در تحصیل و شغلها و پستهایی که داشتم همیشه درجه خوبی داشتم من رو به ادمی ممتاز برای مدیرانم تبدیل کرده بود که همین وجه تمایز با دور و بریهام باعث گریزان شدن اونها از من می شد…به همین دلیل تنها بودم…یه مثل معروف می گه اگر برتر باشی تنهایی…این مشکل و جند سال با خودم داشتم…به این نتیچه رسیدم که تغیراتی در خودم ایجاد کنم: 1- خودم را تا سطح ادمای دور و برم پایین اوردم…سعی کردم ادمها رو همونجوری که هستن دوست داشته باشم 2- نیازی به ابراز عقایدم در جمع نیست…دلیلی نداره برای کسایی که درکی از عقایدم ندارن اونها رو بازگو کنم و لذا سعی می کنم شنونده باشم…3- سعی کردم خوشروباشم…4- بذله گو باشم و همیشه باعث شادی اطرافیانم بشم…5- با ادمهای با صلاحیت که از مردمداری هم می فهمند مشورت می کنم
      تا حدودی موفق شدم. می گم تا حدودی به این دلیل که هنوز گاهی اون خوی اصلی من بر من غلبه می کنه…امیدوارم راه گشا باشه…:)

      • Javad Alipour

        اینکه خودتون رو تا سطح بقیه پایین آوردید راه حله؟ ما تمام عمرمون دنبال کمالات نبودیم که خودمون رو همسطح اون دیگران کنیم. هرچند پذیرش دیگران به همین شکلی که هستن خیلی شیوه مفید و خوبیه.

  • مینا

    متاسفانه حال و روز من را بیان کردید. اگر ممکنه راه حل یا مطلبی در این مورد نیز بیان کنید ممنون

    • جعفر

      شیشه، هرویین، کراک، کروکودیل و … زیاده اما کوکائین یه چیز دیگس

    • Siavash

      درسته که زندگی اجتماعی ما از نحوه نگرش و قضاوت ما در مورد اطرافیان شکل میگیره ولی عامل مهمتری هم هست که به گریز از این قضیه کمک میکنه و اون برنامه روزانه زندگیه ، اگر برای چند ساعت به یک مرکز خرید بری و قدم بزنی وقتی برمیگردی خونه احساس متفاوتی نسبت به روزای دیگه داری چه برسه به اینکه برنامه زندگی رو در درازمدت جوری تنظیم کنی که مجبور باشی با آدمای مختلف در طی روز رودررو بشی ، البته این موضوع شامل محیط کار نمیشه و باید محیطهایی که توش قرار میگیری به اختیار انتخاب شده باشن مگر اینکه مثل من معتاد کار کردن باشی ، اگر من بودم با یه کلاس آموزشی مختلط (مخطلت : یادم نیست املاش) مثل زبان شروع میکردم

  • علی

    دلا خو کن به تنهایی که از تن ها بلا خیزد

    سعادت آن کسی دارد که از تن ها بپرهیزد

  • سام

    منم که اینجوریم .

  • Javad Alipour

    هیچ راه حلی نداره. تنهایی مثل یه پتوی سیمانی وقتی میوفته روی کسی دیگه نمیشه از زیرش فرار کرد. تمام مکانیسمهای هستی انگار باهاش کوک میشن.

  • Jasem Holvasek

    تا جایی که می دونم اکثرا بر ضد تنهایی مطلب می نویسید،ولی نمی دونید که چه کیفی داره تنهایی،تنهایی فلسفه ی عجیب غریبی داره،ابتداش سخته،انتخابش سخته،شاید برای بعضی ها اصلا انتخابی در کار نباشه،ولی کم کم به لذت های تنهایی و نتایج جالب آن پی می برید.اگر از من میشنوید تنهایی را انتخاب کنید.

  • Ali Mohebban

    تنهایی از جمله مسائلیه که میشه ساعت ها در موردش بحث کرد.اینکه چه مسائلی حس تنهایی رو در یک فرد ایجاد و یا تقویت میکنه و براستی چقدر خود ما در ایجاد حس تنهاییمان مسئولیم. مطلب شما تنها به بخشی از قضیه پرداخته.

  • پوریا

    خب اگه دیگران می تونستن کمکشون کنن که دیگه به تنهایی پناه نمی بردن. مشکل اینه که اونا اول از دیگران نا امید می شن بعد تنها, نه اینکه اول تنها بشن و از دیگران دوری کنن و بعد از دیگران قطع امید.